شوخی با شاهنامه؛ آزادی بیان یا توهین به مفاخر ملی؟

مجسمه فردوسی

منبع تصویر، TASNIM

    • نویسنده, شهاب میرزایی
    • شغل, بی‌بی‌سی

انتشار ویدئویی از زینب موسوی، کمدین ایرانی، که در آن با فردوسی و شاهنامه شوخی می‌کند با واکنش‌های زیادی در ایران و خارج از این کشور روبه‌رو شد.

برخی در موافقت با آن، این ویدئو را یک شوخی بر بستر طنز و نشانه‌ای از «آزادی بیان» خواندند و بعضی دیگر آن را نمادی از بی‌احترامی به مفاخر فرهنگی و ادبی عنوان کردند و خود اثر را هم فاقد معیارهای «یک اثر طنز تامل‌برانگیز» توصیف کردند.

در پی بالا گرفتن اعتراض‌ها، قوه قضائیه بدون اشاره به نام خانم موسوی اعلام کرد که علیه یک فعال فضای مجازی به دلیل «طرح سخنان خلاف عفت عمومی درباره فردوسی» اعلام جرم کرده است.

قوه قضائیه در اطلاعیه‌ای که رسانه‌های ایران آن را منتشر کردند، اعلام کرد: «انتشار این برنامه در بستر فضای مجازی که با صحبت‌های خلاف عفت عمومی مجری برنامه در مورد فردوسی از مفاخر ادبیات و شعر ایران همراه بود، اعلام جرم دادستانی تهران علیه وی را به همراه داشته است.»

زینب موسوی، که در شبکه‌های اجتماعی بیشتر با نام «امپراطور کوزکو» شناخته می‌شود، پیش از این بارها مسائل سیاسی و فرهنگی را به طنز بیان کرده است.

در بهمن ۱۴۰۰ خانم موسوی در توییترش با انتشار ده‌ها تصویر از پیام‌های دریافتی حاوی تهدید و اعتراض به شوخی او با نماز خواندن ابراهیم رئیسی در کاخ کرملین، خبر داد که صفحه اینستاگرامش در پی «گزارش دسته‌جمعی» گروهی از کاربران بسته شده است.

زینب موسوی، در جریان اعتراض‌های سراسری «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ بازداشت و سپس به دو سال زندان محکوم شد. او پس از مدتی خبر داد که با «عفو معیاری» آیت‌الله خامنه‌ای آزاد شده است. ‌

زینب موسوی

منبع تصویر، IRIB

توضیح تصویر، زینب موسوی در تلویزیون ایران هم استندآپ کمدی اجرا کرده است

آزادی بیان و شبکه‌های اجتماعی

در ویدئوی جنجالی، زینب موسوی یکی از ابیات شاهنامه فردوسی که درباره چگونگی کشف آتش و جشن سده است را دستمایه طنز و شوخی‌اش با فردوسی کرده است. جشنی که نماد پیروزی نور بر تاریکی است.

این برخورد با فردوسی و شاهنامه با واکنش‌های مخالف زیادی روبه‌رو شد. مخالفان به جایگاه ویژه و ممتاز فردوسی در تاریخ و ادبیات و فرهنگ ایران اشاره می‌کنند. به زعم آنان شاهنامه فردوسی فقط دیوان شعر، مانند دیوان اشعار حافظ و مولانا نیست بلکه بیانگر دورانی از تاریخ ایران و نمادی از مقاومت ایرانیان برای حفظ آن است.

در این میان برخی اما این واکنش‌ها را بیش از اندازه «احساسی و تند» می‌دانند و با اشاره به مقوله آزادی بیان، ایجاد خطوط قرمز بیشتر، اضافه بر خطوط قرمز فراوان حکومت ایران را برای هنرمندان و طنزپردازان نالازم می‌دانند.

علیرضا آبیز،‌شاعر و منتقد ادبی، با بیان این که «شاهنامه اثری بسیار مهم و بنیادین در هویت ایرانی و به نوعی شناسنامه‌ ملت ایران است و هرگونه برخورد اهانت‌بار با آن امری نیست که خوشایند باشد» درباره واکنش‌ها به این طنز به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «حق آزادی بیان یکی از مهم‌ترین اصول زندگی اجتماعی است، چرا که برای تحقق سایر حقوق انسانی، حق آزادی بیان ضروری است. هر گونه استثنا بر این حق و ایجاد محدودیت بر آن باید با رعایت ضرورت و بر مبنای قانونگذاری اعمال شود.»

این منتقد ادبی درباره پیامدهای چنین برخورد‌های احساسی و تندی می‌گوید: «آنچه مهم است این است که به این بهانه، آزادی بیان بیش از این به خطر نیفتد. هجو، طعن، هزل، و یا هر نوع شوخی و توهین به یک اثر ادبی، بخشی از آزادی بیان است و نباید جرم‌انگاری شود هر چند افراد حق دارند این نوع شوخی‌ها را نشانه‌ بدسلیقگی بدانند و با آن مخالفت کنند.»

به نظر آقای آبیز ساخت این نوع برنامه‌ها «در راستای توجه آفرینی و جنجال آفرینی در شبکه‌های مجازی» است. همان نکته‌ای که عرفان ثابتی پژوهشگر و مترجم آن را نشانه‌ای از«کنش و واکنشی در چارچوب "توجه محوری" در فضای مجازی» می‌داند.

عرفان ثابتی درباره این جنجال‌ها و جدال‌ها در فضای مجازی به بی‌بی‌سی فارسی گفت: «پس از پیدایش شبکه‌های اجتماعی جلب توجه دیگر وسیله نیست بلکه به نوعی هدف، و گاهی یگانه هدف، تبدیل شده است. شاید بتوان گفت که امروز "برهان وجودی" دکارت ــ "می‌اندیشم، پس هستم" ــ جایش را به "برهان توجه‌محور" داده است: "دیده می‌شوم، پس هستم." با توجه به منطق حاکم بر الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، دیده شدن بیش و پیش از هر چیز مستلزم برانگیختن احساسات منفی‌ای نظیر خشم و نفرت است.»

به گفته آقای ثابتی: «این نکته را هم باید افزود که در شبکه‌های اجتماعی "شرمسار کردن افراد" جایگزین "انتقاد از رفتار" آن‌ها شده است. اگر هدف "تغییر رفتار" شهروندان عادی است نباید از یاد برد که "انتقاد از رفتار" آنها بسیار مؤثرتر از "شرمسار کردن" و "تخریب" رایج در این شبکه‌ها است.»

زینب موسوی هم در پاسخ به انتقادها در حساب ایکس خودش که عمومی نیست نوشته است: «آزادی بیان یعنی من هر چه می‌خواهم بگویم، تو‌ هم هر جوابی دوست داری بدهی.»

مجسمه آرش کمانگیر

منبع تصویر، TASNIM

توضیح تصویر، نصب مجسمه آرش کمانگیر در میدان آزادی

«تاریخ سرکوب ملی» و جایگاه فردوسی

برخی از فعالان اجتماعی و فرهنگی و منتقدان ادبی و هنری هم واکنش‌های تند و خشمگین به شوخی با فردوسی را «برآمده از تاریخ سرکوب افسانه‌ها و اسطوره‌های ملی» در سال‌های پس از انقلاب ایران می‌دانند.

در دوران حکومت جمهوری اسلامی در ایران، این اسطوره‌ها و قهرمانان اسلامی‌‌، شیعی بودند که در حدود نیم قرن در رسانه‌های رسمی و در معابر عمومی مورد تقدیر و تمجید حکومت و طرفدارانش قرار گرفتند.

به گفته این فعالان و ناقدان در این سال‌ها نه تنها به اسطوره‌های ملی و تاریخی پیش از اسلام بی‌توجهی شد که گاه آنها مورد توهین و تخریب و سانسور هم قرار گرفتند.

آنان همچنین به تولید انبوه برنامه‌ها، فیلم‌ها و سریال‌هایی که درباره امامان شیعه یا تاریخ اسلام با بودجه‌های هنگفت نهادها و سازمان‌های وابسته به حکومت ایران ساخته شده اشاره می‌کنند و می‌گویند در این آثار کمتر نشانی از ساخت اثری شایسته درباره قهرمانان ملی ایران و تاریخ پیش از اسلام دیده می‌شود.

به گفته این کارشناسان تنها در مواقعی اضطراری مانند انتخابات یا جنگ است که برای جلب توجه عمومی به این افسانه‌ها و اسطوره‌های ملی اهمیت داده می‌شود. این افراد برای نمونه به نصب مجسمه «آرش کمانگیر» در میدان ونک اشاره می‌کنند و آن را «نشانه‌ای از توجه دیرهنگام حکومت اسلامی به نمادهای ایرانی می‌دانند.»

فرشته حبیبی منتقد ادبی درباره شدت حساسیت‌ها و واکنش‌ها به طنز ویدئویی زینب موسوی با فردوسی در اینستاگرام خود نوشته است : «شاید این حجم از حساسیت عمومی بی‌ارتباط با تاریخ سرکوب و تحقیر میراث ملی نباشد. شاهنامه فردوسی برای نسل‌های متوالی فقط یک متن ادبی نبود بلکه به نیرویی برای بقا و هویت ملی بدل شد آن هم در روزگاری که زبان و فرهنگ ایرانی بارها در تنگنا قرار گرفت.»

به نوشته خانم حبیبی: «طبیعی است که وقتی کسی حتی به شوخی به شکلی توهین آمیز درباره آن حرف می‌زند، غرور جمعی جریحه‌دار شود، اما شدت واکنش‌ها نشان می‌دهد که ماجرا بیش از آنکه ریشه در شناخت فردوسی، وطن و ملیت داشته باشد از هیجان جمعی و حساسیت هویتی سرچشمه گرفته است.»

زینب موسوی هم بعضی از واکنش‌های تند و توهین آمیز به خودش را «زن‌ستیزانه» می‌داند. او عقیده دارد مسئله بعضی از کسانی که به او توهین می‌کنند شاهنامه نیست. او در حسابش در ایکس نوشته است که پیشتر هم برای شوخی با دو بازیکن سابق فوتبال در شبکه‌های اجتماعی هدف حملات مشابه لفظی قرار گرفته بود.

در این میان برخی معترضان هم به تناقض و تفاوت جایگاه سازنده این برنامه و موضوع مورد طنز اشاره می‌کنند.

محمود‌ حسینی‌زاد، نویسنده و مترجم، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی با اشاره به برنامه‌های طنز ساخته شده در اروپا و آمریکا درباره بزرگان ادبیات و هنر گفت: «سازندگان این آثار درباره موضوع یا هنرمندی که مورد نقد و طنز قرار می‌دهند آگاهی و دانش کامل دارند در حالی که سازنده این اثر در جایگاهی نیست که بتواند با فردوسی شوخی کند و دیگر اینکه این برنامه فاقد استاندارد یک اثر هنری و طنز موفق است».

آقای حسینی‌زاد با اشاره به نشر ویدئوهایی از سلمان رشدی در ستایش آزادی بیان می‌گوید: «اگر سلمان رشدی درباره آزادی بیان حرف می‌زند اولا او در آن ویدئو از آزادی بیان در برابر حکومت ایران حرف می‌زند و دیگر اینکه خودش از بزرگترین قربانیان آزادی بیان در جهان است.»

زینب موسوی در حال اجرای برنامه طنز درباره فردوسی

منبع تصویر، Ostour

توضیح تصویر، شبکه‌های اجتماعی نقش پررنگی در مورد توجه قرار گرفتن بسیاری از جدال‌ها و اختلافات داشته‌اند

تفاوت فرهنگی جوامع در گذر زمان

در این زمینه برخی یادآور می‌شوند که واکنش جوامع به طنز یا تمسخر متفاوت است و در برخی کشورها مردم «ظرفیت شوخی» بیشتری دارند و به هر انتقاد یا توهینی با خشم پاسخ نمی‌دهند.

مصطفی خلجی، مترجم و منتقد ادبی، در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید: «حتی در کشورهایی مثل فرانسه که هم آزادی بیان و هم حکومت قانون سابقه‌ای طولانی دارد، مرزهای "اهانت" همچنان به‌طور دقیق مشخص نیست و از آن‌جا که این مفهوم تا حد زیادی ذهنی است، تشخیص آن گاهی دشوار است. با این حال نباید از یاد برد که در کشورهای پیشرفته غربی، جامعه و نهادهای سنتی در کنار قانون، نقشی مهم در تعیین این حدود دارند.»

او افزود: «در انقلاب فرانسه و در ماده ۱۱ اعلامیه حقوق بشر و شهروند سال ۱۷۸۹، آزادی بیان به‌عنوان حق بنیادین تثبیت شد. با این حال، قوانین مربوط به آزادی بیان در سال‌های بعد بارها تغییر کرده‌اند؛ تغییری که نشان‌دهنده تداوم اختلاف‌نظر درباره حدود این آزادی است.»

آقای خلجی برای نمونه به سرنوشت شارل بودلر، شاعر قرن نوزدهم فرانسه، اشاره می‌کند: «بودلر به دلیل انتشار شاهکار خود گل‌های شر به اتهام "تخلف از اخلاق مذهبی" و "تحقیر اخلاق عمومی" تحت پیگرد قانونی قرار گرفت، اما امروز همان کتاب در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود.» او افزود: «در سال ۱۹۸۹ خانواده شارل دوگل، قهرمان ملی فرانسه، خواستار ممنوعیت یک تئاتر درباره او شدند و آن را "اهانت" تلقی کردند، اما چندی پیش نمایش طنزی درباره دوگل روی صحنه رفت که هیچ واکنشی برنینگیخت.»

سال گذشته هم دادگاه اروپایی حقوق بشر در حکمی تأکید کرد که «حق آزادی بیان» در ماده ۱۰ کنوانسیون اروپایی شامل طنز هم می‌شود؛ طنزی که نوعی بیان هنری و نقد اجتماعی است و ذاتاً با اغراق و تحریف واقعیت، مخاطب را تحریک می‌کند.

در نقطه مقابل این تعریف از آزادی بیان، می‌توان به فرمان اجرایی اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا اشاره کرد؛ فرمانی که دادستان کل را موظف می‌کند کسانی را که پرچم آمریکا را آتش می‌زنند تحت پیگرد قرار دهد. این فرمان در تضاد با حکم دادگاه عالی ایالات متحده در سال ۱۹۸۹ است که سوزاندن پرچم را بخشی از آزادی بیان دانسته و تحت حمایت قانون اساسی قرار داده بود.

در مجموع به نظر می‌رسد حدود عرفی آزادی بیان فارغ از قوانین حاکم در بسیاری از جوامع متغیر و بسته به شرایط فرهنگی، اجتماعی و سیاسی هر دوره، ممکن است شکل متفاوتی به خود بگیرد.