ایران و مصر؛ از ملکه فوزیه و رفاقت شاه و سادات، تا ۴۰ سال قهر و دلخوری

از چپ: ملکه فریده و ملک فاروق (ملکه و پادشاه مصر)، فوزیه (خواهر کوچک ملک فاروق)، محمدرضا پهلوی (ولیعهد ایران) و ملکه نازلی (ملکه مادر در مصر). فروردین سال ۱۳۱۸ خورشیدی

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، از چپ: ملکه فریده و ملک فاروق (ملکه و پادشاه مصر)، فوزیه (خواهر کوچک ملک فاروق)، محمدرضا پهلوی (ولیعهد ایران) و ملکه نازلی (ملکه مادر در مصر). فروردین سال ۱۳۱۸ خورشیدی
    • نویسنده, کیوان حسینی
    • شغل, بی‌بی‌سی

در میانه تنش ایران و اسرائیل، وزیر خارجه ایران در اقدامی کم‌سابقه هم به اردن سفر کرد و هم به مصر؛ تنها کشورهای عربی خاورمیانه که بیش از ۴۰ سال است با تهران رابطه کامل دیپلماتیک ندارند. در میان این دو کشور، مصر در مقایسه با اردن جایگاه به مراتب مهم‌تری دارد و سال‌هاست که سیاستمداران در تهران در تلاشند تا روابطشان را با این کشور از سر بگیرند.

ایران و مصر، پرجمعیت‌ترین کشورهای خاورمیانه هستند. علاوه بر این، هر دو کشور با تکیه بر تمدن‌هایی باستانی، در مقایسه با دیگر کشورهای خاورمیانه که همگی در قرن بیستم شکل گرفته‌اند، هویت سیاسی-اجتماعی منحصربه‌فردی دارند. و البته هر دو کشور، مانند دو برادر بزرگتر در یک خانواده‌ پرجمعیت، رابطه‌ای پرماجرا با یکدیگر و باقی اعضای خانواده دارند.

تاریخ این رابطه «برادری» پر است از قهر و آشتی‌های بسیار پرشور. به ویژه در ۱۵۰ سال اخیر، ایران و مصر چندین بار به شدت به هم نزدیک شدند و بعد از مدتی – گاه در تحولاتی یک شبه – مسیر رویارویی و خصومت را در پیش گرفتند.

در حال حاضر، سطح روابط دیپلماتیک ایران و مصر کماکان محدود است و به رغم تلاش‌های چند سال اخیر، هنوز دو کشور سفیر مبادله نکرده‌اند. اما جنگ غزه و حملات اسرائیل به لبنان، عملا به فرصتی جدید برای بهبود روابط تهران و قاهره تبدیل شده و دستکم فعالیت‌های دیپلماتیک طرف ایرانی، به وضوح نشان می‌دهد که از طرف ایران، اشتیاقی جدی برای بهبود روابط وجود دارد.

در واقع دلیل اصلی تور منطقه‌ای عباس عراقچی که پیش از مصر و اردن، به عراق و لبنان و عربستان نیز سفر کرد، مذاکره درباره تنش ایران و اسرائیل است؛ مخاصمه‌ای که در دو هفته گذشته زیر سایه حمله احتمالی اسرائیل برای تلافی دومین حملات موشکی ایران، به یک درگیری بسیار خطرناک تبدیل شده است. و در این کارزار، مصر در کنار ترکیه و عربستان، جایگاهی ویژه دارد. این کشور با اسرائیل هم مرز است، با تل‌آویو روابط رسمی دیپلماتیک دارد و در مذاکرات اسرائیل و حماس، نقشی محوری بازی می‌کند.

نگاهی به تاریخچه روابط ایران و مصر نشان می‌دهد که این دو کشور به رغم فاصله جغرافیایی قابل توجه و موانعی جدی که همواره بر سر راهشان بوده، برای رابطه و دوستی با یکدیگر دلایل بیشماری داشته‌اند، اما تا امروز، این روابط همواره تحت تاثیر تحولات گسترده‌تر در منطقه و جهان قرار گرفته است.

پیوند خویشاوندی

در دوران مدرن، روابط ایران و مصر به شکل قابل ملاحظه‌ای تحت تاثیر حضور قدرت‌های استعمارگر مانند عثمانی و بعدتر فرانسه و انگلستان، با تاخیری قابل توجه رسمیت پیدا کرد. این کشور که از اوایل قرن ‍۱۶ میلادی به یکی از استان‌های امپراتوری عثمانی تبدیل شده بود، در اواخر قرن ۱۹ توسط بریتانیا اشغال شد. انگلیسی‌ها در سال ۱۹۲۲ (۱۳۰۰ خورشیدی) به شکل رسمی (اما صوری) استقلال مصر را به پادشاهی ملک فواد اول پذیرفتند. اما حاضر نشدند کنترل سیاست خارجی، ارتش، کانال سوئز و دیگر موضوعات مهم و اساسی را به مصری‌ها واگذار کنند.

در همین دوران، برنامه انگلیسی‌ها برای ایران متفاوت بود. آن‌ها در ایران از یک نظامی به نام رضا خان حمایت کردند که در سال ۱۹۲۱ (۱۲۹۹) از طریق کودتای نظامی قدرت را در دست گرفت و ظرف پنج سال، بعد از براندازی احمد شاه، خود تاج پادشاهی را بر سرگذاشت. بدین ترتیب در فاصله کوتاهی بعد از جنگ جهانی اول، هم ایران و هم مصر شاهانی داشتند که تاج پادشاهی‌شان بیشتر به خواسته‌ها و الویت‌های اقتصادی-سیاسی لندن وابسته بود، تا خواسته‌ها و منافع خودشان یا ملت‌هایشان.

ولیعهد ایران، محمدرضا پهلوی در میان فوزیه (سمت چپ عکس) و ملکه نازلی (سمت راست) در جریان جشن‌هایی که به مناسبت نخستین ازدواج او در قاهره برگزار شد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، ولیعهد ایران، محمدرضا پهلوی در میان فوزیه (سمت چپ عکس) و ملکه نازلی (سمت راست) در جریان جشن‌هایی که به مناسبت نخستین ازدواج او در قاهره برگزار شد

با این حال جان گرفتن روابط رضا شاه با دربار مصر نزدیک به دو دهه زمان نیاز داشت؛ وقتی که شاهنشاه ایران به دنبال «همسری مناسب» برای فرزند ارشدش محمدرضا بود. رضا شاه از میان کسانی که برای ازدواج با محمدرضا پهلوی به او پیشنهاد شد، فوزیه دختر فواد یکم و خواهر ملک فاروق را انتخاب کرد؛ انتخابی که هم برای رضا شاه و هم برای ملک فاروق، امتیازات سیاسی و نمادین قابل توجهی به همراه داشت.

از آغاز سلسله پهلوی تنها دوران کوتاهی گذشته بود و پیوند خویشاوندی با یک خاندان سلطنتی که تاریخچه به مراتب بیشتری داشت، می‌توانست گامی مهم برای رضا شاه در مسیر عمق بخشیدن به مشروعیت سلسله جدید باشد. از آن سو، ملک فاروق - فرزند فواد یکم - که خود زیر سلطه یک قدرت غربی جانشین پدرش شده بود و بسیاری او را یک حاکم دست‌نشانده بی‌اختیار می‌دیدند، از امتیازهایی که این ازدواج سیاسی برای موقعیتش به ارمغان می‌آورد به خوبی آگاه بود.

در ۱۹۳۹ (سال‌های ۱۳۱۷ و ۱۳۱۸) و در پی ازدواج ولیعهد وقت ایران با شاهزاده مصری، در فاصله کوتاهی برای نخستین بار در عصر مدرن، بین دو کشور سفیر رد و بدل شد و عملا روابط دیپلماتیک کامل و رسمی بین تهران و قاهره آغاز شد؛ روابطی که به نظر می‌رسید به واسطه پیوندی خویشاوندی و موقعیت دو کشور در منطقه، آینده‌ای بسیار درخشان در انتظارش است.

سرنگونی ملک فاروق

همانقدر که ازدواج محمدرضای ولیعهد با فوزیه، پیوندی ناکام و پر از رنج برای دربار ایران بود، روابط ایران و مصر در این دوران نیز، روابطی نه چندان گسترده و عموما آمیخته با نوعی از سردرگمی باقی ماند. مصر در چارچوب دکترین سیاست خارجی رضا شاه، نقشی خارق‌العاده بازی نمی‌کرد و از آن سو، دست ملک فاروق و نخست‌وزیرانش برای ابتکار عمل‌های دیپلماتیک به شدت بسته بود.

در فاصله کوتاهی بعد از این‌که مصر و ایران، روابط دیپلماتیک رسمی برقرار کردند، جنگ جهانی دوم آغاز شد و هر دو کشور به ابزارهایی برای پیشبرد سیاست‌های جنگی قدرت‌های استعماری به ویژه انگلستان تبدیل شدند. بعد از جنگ نیز این دو کشور اعضای سیستمی در خاورمیانه بودند که توسط انگلستان – و در ابعادی کوچکتر آمریکا و فرانسه – اداره می‌شد.

در این دوران، نه از روابط دیپلماتیک خارق‌العاده میان دو کشور خبری بود و نه از خصومت و رقابت و رویارویی. در واقع تهران و مصر در آن روزها بیشتر در تلاش بودند تا با اصلاحات اساسی، از فقر بزرگی که دامنشان را گرفته بود عبور کنند و همزمان، کنترل منابع و سیاست‌گذاری‌هایشان را از دست پایتخت‌های اروپایی پس بگیرند.

ناصر مرتب از طریق سخنرانی‌ها و تبلیغات «رادیو قاهره» که شنوندگان بسیاری در جهان عرب داشت، شاه را به وابستگی و گردن خم کردن جلوی اسرائیل متهم می‌کرد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، ناصر مرتب از طریق سخنرانی‌ها و تبلیغات «رادیو قاهره» که شنوندگان بسیاری در جهان عرب داشت، شاه را به وابستگی و گردن خم کردن جلوی اسرائیل متهم می‌کرد

این دوران منحصر به فرد در روابط ایران و مصر در سال ۱۹۵۲ (۱۳۳۱) به کلی دگرگون شد. گروهی از نظامیان در مصر علیه رژیم سلطنتی وابسته به انگلیس و همچنین تسلط لندن بر بخش‌هایی کلیدی از اقتصاد و جامعه کشورشان، کودتا کردند. در نتیجه این اقدام که افسران مصری آن را «انقلاب» می‌خواندند، ملک فاروق از قدرت خلع شد. یک سال بعد نیز نظام سلطنت ۱۵۰ ساله مصر برچیده شد و ظرف سه سال، جمال عبدالناصر قدرت را در جمهوری تازه‌ تاسیس مصر قبضه کرد.

از این‌جا، مصر به پرچم‌دار انقلاب‌های جمهوری‌خواهان عرب خاورمیانه تبدیل شد که بسیاری‌شان زیر سلطه سلطنت‌های تازه به دنیا آمده (شبیه به سلطنت پهلوی) زندگی می‌کردند. طبیعتا، ایران پهلوی خیلی سریع در اردوگاه مقابل، در کنار دیگر کشورهای سلطنتی مانند عربستان و عراق قرار گرفت.

اما برای ناصر، رهبر محبوب ملی‌گرایان عرب، پادشاه ایران تنها یک نظام سلطنتی در کنار دیگر سلطنت‌های منطقه نبود. او پادشاهی غیرعرب بود که از حمایت قابل توجه غرب برخوردار بود و تلاش می‌کرد تا نقش ایران را در خاورمیانه، به جایگاه تاریخی امپراتوری‌های قرن‌های قبل‌تر بازگرداند.

به همین دلیل نیز ناصر مشخصا شاه ایران را به هدف تبلیغات ملی‌گرایی عربی تبدیل کرد. او شاه را متهم می‌کرد که به مسلمانان پشت کرده و با اسرائیل دست دوستی داده و ارتشی مجهز به تسلیحات آمریکایی ایجاد کرده است.

دوران برادری

ناصر در پیشبرد ایده‌هایش با موانع بیشماری روبه‌رو بود و در نهایت بعد از شکست‌های نظامی در جنگ با اسرائیل، در سال ۱۹۷۰ (۱۳۴۹) به شکل ناگهانی درگذشت. جانشین او، انور سادات (که خود یکی از افسران همدست ناصر در کودتای سال ۱۹۵۲ بود)، تقریبا در همه سیاست‌های کلیدی، مسیر کشورش را تغییر داد.

او با اسرائیل دست دوستی داد. با تکیه بر باورهای شدید مذهبی، تلاش کرد با اسلامگرایان «اخوان المسلمین» از در دوستی در بیاید. و روابط بسیار نزدیکی با شاه ایران برقرار کرد؛ روابطی که در ظاهر در منافع اقتصادی ناشی از کمک‌های مالی ایران ریشه داشت، اما به دلیل نزدیکی‌های فرهنگی و شباهت‌های تاریخی، خیلی زود به سطحی بی‌سابقه رسید.

در همین دوران بود که انور سادات در سفری به تهران، در حضور «اعلیحضرت همایونی، شاهنشاه، محمدرضا پهلوی» از روی متنی به زبان فارسی، از دوستی تاریخی دو کشور گفت و یادآوری کرد که ایرانی‌ها و مصری‌ها از دوران تمدن‌های باستانی‌شان با هم ارتباطات گسترده‌ای داشته‌اند و به واسطه گذشته تاریخی‌شان، شبیه هم هستند.

شاه و سادات، در اظهارنظرهای رسمی‌شان، همدیگر را به شدت ستایش می‌کردند و از نمایش علنی علاقه شخصی‌شان به یکدیگر ابایی نداشتند.

رابطه شاه و سادات به قدری نزدیک بود که او بعد از انقلاب ایران، از شاه در تبعید ایران پذیرایی کرد و محمدرضا شاه در نهایت در مصر درگذشت و همان جا نیز به خاک سپرده شد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، رابطه شاه و سادات به قدری نزدیک بود که او بعد از انقلاب ایران، از شاه در تبعید ایران پذیرایی کرد و محمدرضا شاه در نهایت در مصر درگذشت و همان جا نیز به خاک سپرده شد

مصر در سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲) برای پس گرفتن صحرای سینا به همراه سوریه که می‌خواست بلندی‌های جولان را پس بگیرد، با حمایت دیگر کشورهای عربی به اسرائیل حمله کرد و شکست خورد. سادات بعد از این شکست، به دیپلماسی روی آورد و این استراتژی با حمایت جدی شاه ایران همراه شد.

دو سال بعد، زمانی که شاه برای دیداری با جرالد فورد، رئیس‌جمهور آمریکا به واشنگتن سفر کرده بود، پیشنهاد کرد که اگر چهره‌های رادیکالی مانند معمر قذافی موفق شدند ثبات سیاسی عربستان را برهم بزنند، ایران و مصر در عملیاتی مشترک، کنترل منابع نفت عربستان را به دست بگیرند.

در نهایت، وقتی محمد رضا شاه نیز شبیه به پادشاهان مصر از قدرت سرنگون شد و کشور را برای همیشه ترک کرد، انور سادات در مقطعی بسیار حساس و ویژه، دوستی و برادری‌اش را به شاه و خانواده‌اش ثابت کرد. او در طول دوران کوتاه تبعید شاه تا مرگ زودهنگامش، همواره از او همانند کسی که هنوز قدرت را در دست دارد، پذیرایی کرد. و در زمانی که حتی ایالات متحده – بزرگترین و اصلی‌ترین حامی شاه – حاضر نشد به رغم بیماری کشنده شاه، او در یکی از بیمارستان‌های این کشور درمانش را پی بگیرد، این انور سادات بود که سخاوتمندانه و البته محترمانه، از شاه خلع ید شده ایران تا زمان مرگش پذیرایی کرد.

حتی بعد از درگذشت محمدرضا شاه نیز، او با برپایی یک مراسم خاکسپاری بسیار باشکوه و رسمی، به همه نشان داد که تا چه اندازه به شخص شاه علاقه داشته و رابطه این دو، ابعادی بسیار فراتر از اتحاد دو سیاستمدار قدرتمند داشته است.

تشییع جنازه شاه ایران با رعایت تشریفات رسمی، از جمله اقدامات تاریخی انور سادات بود که به شکل نمادین، میزان نزدیکی رهبران دو کشور را به نمایش گذاشت

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تشییع جنازه شاه ایران با رعایت تشریفات رسمی، از جمله اقدامات تاریخی انور سادات بود که به شکل نمادین، میزان نزدیکی رهبران دو کشور را به نمایش گذاشت

خالد اسلامبولی

انقلابیون اسلامگرای ایرانی، برای دشمنی با انور سادات دلایلی فراتر از مساله نگهداری از شاه ایران داشتند. در آستانه انقلاب ایران، سادات در پی ابتکار عمل جیمی کارتر، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، با مناخیم بگین، نخست وزیر اسرائیل پیمان صلح امضا کرد. و در فاصله بسیار کوتاهی بعد از پیروزی انقلاب ایران (در فروردین ۱۳۵۸)، مصر به نخستین کشور عربی تبدیل شد که اسرائیل را به رسمیت شناخت و با این کشور ارتباطات کامل دیپلماتیک برقرار کرد.

این اتفاق در حالی افتاد که حتی محمد رضا شاه نیز به رغم روابط دوستانه‌اش با اسرائیل، تا آخرین روزی که در قدرت بود حاضر نشد به شکل رسمی با اسرائیل روابط کامل دیپلماتیک برقرار کند و تنها به شکل «دو فاکتو» یا غیررسمی، این کشور را به رسمیت شناخته بود.

این اقدام سادات، خاورمیانه را در شوکی عمیق فرو برد و موقعیت مصر را به عنوان قطب مرکزی رهبری جهان عرب، با پرسش‌هایی جدی مواجهه کرد. رئیس‌جمهور وقت مصر، کمی بعد از سومین سالگرد امضای پیمان صلح با اسرائیل، با گلوله یکی از افسران اسلامگرای مصری به نام خالد اسلامبولی ترور شد.

در تبلیغات جمهوری اسلامی ایران، خالد اسلامبولی یک قهرمان تصویر می‌شود

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، در تبلیغات جمهوری اسلامی ایران، خالد اسلامبولی یک قهرمان تصویر می‌شود

وحشت گسترش بی‌ثباتی و خشونت سیاسی و احتمال وقوع قیامی مسلحانه از سوی اسلامگرایان و حتی وقوع جنگ داخلی، مصر را فراگرفت. نظامیان ارتش مصر نیز در واکنش به این موقعیت، به شکلی همه جانبه از حسنی مبارک، معاون انور سادات حمایت کردند تا قدرت را در دست بگیرد و صد البته، اسلامگرایان را با مشتی آهنین سرکوب کند.

روابط ایران و مصر که تا همین‌جا به دلیل حضور شاه در قاهره و صلح سادات با اسرائیل به شدت تیره بود، در همین دوران به مرز خصومتی جدی رسید. در تبلیغات سیاسی اسلامگرایان در تهران، خالد اسلامبولی همچون قهرمانی مبارز تصویر می‌شد که در برابر «فرعون زمان» دست به قیام زده است. بعد از اعدام او، نام یکی از خیابان‌های مهم تهران که به خیابان «وزرا» معروف است، به «خالد اسلامبولی» تغییر کرد.

خصومت تهران و قاهره در این دوران به اوجی بی‌سابقه در تاریخ دو کشور رسید.

حسنی مبارک

مصر که از ابتدایی‌ترین مراحل جنگ ایران و عراق از صدام حسین حمایت کرده بود، بعد از ترور سادات و عمیق‌تر شدن نارضایتی‌های دو کشور از یکدیگر، بر ابعاد این حمایت افزود و خیلی زود به یکی از کلیدی‌ترین متحدان صدام برای تامین تسلیحات مورد نیاز جنگ تبدیل شد.

برای حسنی مبارک، تهدید برخواسته از ایدئولوژی اسلامگرایی آخوندهای ایران، تنها دلیل این دشمنی نبود. او از این فرصت استفاده کرد و به انزوایی که بعد از پیمان کمپ ‌دیوید، گریبان مصر را در منطقه گرفته بود، پایان داد. خصومت با ایران و حمایت همه جانبه از صدام موجب شد تا مصر در کنار برادران عربش، به ویژه در خلیج فارس قرار بگیرد؛ ائتلافی استراتژیک که بعد از جنگ ایران و عراقی نیز ادامه پیدا کرد.

در ابتدای دهه ۱۹۹۰ (در سال ۱۳۶۹) و زمانی که صدام حسین تصمیم گرفت به جای پرداختن قرض‌هایی که از کویت گرفته بود، این کشور را اشغال و به خاک عراق ضمیمه کند، مصر این بار مقابل بغداد قرار گرفت. اما این مساله موجب نشد تا در روابط تهران و قاهره گشایشی ایجاد شود. تهران کماکان مصر را متهم می‌کرد که «گوش به فرمان» اسرائیل و آمریکاست.

در میانه دهه ۹۰، مصر یکی از حامیان سفت و سخت تلاش‌های دیپلماتیک برای پایان دادن به مناقشه اسرائیل و فلسطین بود و در مقابل، ایران به تندی با روند مذاکرات صلحی که به ابتکار کاخ سفید آغاز شده بود، مخالفت می‌کرد. در نتیجه همین تلاش‌ها بود که بعد از توافق اسلو، اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها در قاهره توافق‌نامه برای چگونگی اداره غزه امضا کردند.

حسنی مبارک در اواخر ریاست جمهوری محمد خاتمی در حاشیه‌ای اجلاسی در ژنو با او دیدار کرد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، حسنی مبارک در اواخر ریاست جمهوری محمد خاتمی در حاشیه‌ اجلاسی در ژنو با او دیدار کرد

علاوه بر این، مصر یکی از حامیان مهم مذاکرات اسرائیل و اردن و در نهایت برقراری روابط دیپلماتیک کامل بین دو کشور بود. حالا دیگر نه تنها از بدنامی ناشی از به رسمیت شناختن اسرائیل کاسته شده بود، بلکه همه نشانه‌ها (از جمله توافق‌های اسلو) نشان می‌داد که منطقه در همان مسیری گام بر می‌دارد که مصر پیشتر آن را آغاز کرده: عادی‌شدن روابط با اسرائیل.

اما در عین حال، آنچه در سرزمین‌های اشغال شده فلسطین رخ می‌داد، هیچ شباهتی به این توافق‌های صلح نداشت. در سال ۱۹۹۵ (۱۳۷۴) اسحاق رابین نخست‌وزیر اسرائیل و مهمترین طرفدار صلح با فلسطینیان ترور شد و این کشور، مسیرش را به کلی تغییر داد.

از اینجا به بعد دیگر اسرائیل حاضر نبود مرزهای فلسطین را بر اساس قطعنامه‌های سازمان ملل به رسمیت بشناسد. همچنین این کشور حق بازگشت آوارگان فلسطینی را نیز رد کرد. به همین دلیل قرن ۲۱، نه با صلح بیشتر برای اسرائیل و منطقه، بلکه با اعتراض‌های سراسری فلسطینی‌ها علیه اشغال آغاز شد.

ایران و مصر، در قطب مخالف این درگیری، باقی ماندند. این در حالی بود که از پایان جنگ، ایران با پیگیری سیاست «تنش‌زدایی» حتی با کشور عراق نیز روابط دیپلماتیک کاملی برقرار کرده بود. اما گره موضع دو کشور در برابر اسرائیل چنان روابط تهران و قاهره را در هم پیچیده بود که حتی امیدی برای ازسرگیری روابط دیده نمی‌شد.

محمد مرسی، نخستین رئیس‌جمهور مصر بود که بعد از انقلاب به ایران سفر کرد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، محمد مرسی، نخستین رئیس‌جمهور مصر بود که بعد از انقلاب به ایران سفر کرد

قرن جدید

در ابتدای قرن ۲۱، دلخوری‌های تهران و قاهره ابعادی عمیق‌تر نیز پیدا کرده بود. رشد و محبوبیت سازمان حماس و تشکیل گروه جهاد اسلامی که هر دو از حمایت ایران برخوردار بودند ولی در گروه اسلامگرای «اخوان‌المسلمین» مصر ریشه داشتند، باردیگر دو کشور را روبه‌روی هم قرار داد. و این آخرین باری نبود که دو کشور در سیاست‌هایی کلیدی، در اردوگاه‌های «دشمن» دیگری جای می‌گرفتند.

در لبنان، مصر از گروه‌های سنی در مقابل گروه «حزب‌الله» حمایت می‌کرد و از قدرت و نفوذ یک سازمان اسلامگرای شیعه اصلا خشنود نبود. در سال ۲۰۰۳، صدام حسین توسط آمریکا و انگلستان سرنگون شد و در آن‌جا نیز ایران به نفوذ و قدرتی جدید دست یافت. این تحول نیز به مذاق مصر خوش نمی‌آمد.

با این حال، محمد خاتمی که با شعار «گفت‌وگوی تمدن‌ها» در تلاش بود تا به انزوای «جمهوری اسلامی ایران» در سطح بین‌المللی پایان دهد، تلاش‌هایی برای از سرگیری روابط دیپلماتیک با مصر انجام داد و بعد از مدت‌ها تماس‌هایی بین دو کشور برقرار شد. اما این تماس‌ها هم به نتیجه روشنی نرسید.

در سال ۲۰۰۶ (۱۳۸۵) و زمانی که اسرائیل بیش از یکماه لبنان و زیرساخت‌های متعلق به گروه حزب‌الله را بمباران کرد، شکاف ایران و مصر عمیق‌تر هم شد. مصر در جریان آن جنگ، همانند عربستان از حزب‌الله انتقاد کرد. دو سال بعد در جریان جنگ غزه نیز عملا دو کشور در دو جبهه متفاوت بودند.

در زمان جنگ غزه در سال ۲۰۰۸، علی‌اکبر ناطق نوری به عنوان «مشاور رهبر» جمهوری اسلامی به قاهره رفت و با حسنی مبارک ملاقات کرد

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، در زمان جنگ غزه در سال ۲۰۰۸، علی‌اکبر ناطق نوری به عنوان «مشاور رهبر» جمهوری اسلامی به قاهره رفت و با حسنی مبارک ملاقات کرد

وقتی در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) تصاویر تظاهرات میلیونی ایرانی‌ها در اعتراض به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در سراسر جهان منتشر شد، تلویزیون دولتی مصر بارها این تصاویر را پخش کرد و حکومت ایران را متهم کرد که با خشونت، معترضان بی‌سلاح را سرکوب کرده است.

حکومت ایران از موج گسترده اعتراض‌های آن سال جان سالم به در برد. اما در فاصله کمتر از دو سال، کمابیش سراسر جهان عرب با اعتراض‌هایی مشابه روبه‌رو شد و در میانشان، حسنی مبارک خود یکی از نخستین قربانیان بود. بعد از سرنگونی مبارک، محمد مرسی از گروه «اخوان‌المسلمین» در انتخابات پیروز شد.

در ظاهر مسیر تحولات به سویی بود که از سرگیری روابط تهران و قاهره، اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. مرسی حتی در سال ۲۰۱۱ (۱۳۹۱) برای شرکت در یکی از نشست‌های سران «جنبش عدم تعهد» به تهران سفر کرد. دو سال بعد، محمود احمدی‌نژاد نیز به بهانه کنفرانس سازمان همکاری‌های اسلامی از قاهره بازدید کرد.

اما کمی بعد، در پی اعتراض‌های گسترده شهروندان به اسلامی‌کردن قوانین و جامعه، ارتش مصر علیه مرسی دست به کودتا زد و عبدالفتاح سیسی، فرمانده قوای نظامی قدرت را در این کشور در دست گرفت. در سال‌های بعد، سیسی مصر را به شکل کامل، همسو با سیاست‌های عربستان سعودی پیش برد؛ کشوری که در غیاب صدام و با ابتکار عمل محمد بن سلمان، سیاست خارجی‌اش را به کلی تغییر داده بود و در تلاش بود تا به یک قدرت مسلط در منطقه تبدیل شود در برابر صعود جمهوری اسلامی ایران در منطقه، توازن ایجاد کند.

دوران جدید

اگرچه تلاش‌های ایران و حتی تصویب تغییر نام خیابان خالد اسلامبولی در تهران برای نزدیکی به مصر به نتیجه نرسید، اما استراتژی تهران برای کاهش تنش‌ با قاهره تغییر چندانی نکرد. چه در دوران مناقشه ایران و عربستان که مصر به شکلی همه جانبه از محمد بن سلمان حمایت کرد و چه در جریان تلاش‌های گسترده اسرائیل برای منزوی کردن طرفداران فلسطین در منطقه، ایران همواره سعی کرده که سطح تنش با قاهره را کنترل کند.

مصر یکی از مهم‌ترین کشورهای موثر در جریان مذاکرات میان اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها محسوب می‌شود و به دلیل موقعیت جغرافیایی استثنایی و جمعیت بالایی که دارد، همواره می‌تواند یکی از شرکای اقتصادی-سیاسی بسیار پرسود برای ایران باشد.

و حالا که این روزها، تنش ایران و اسرائیل به سطحی بی‌سابقه رسیده است، درخواست تهران از قاهره بسیار روشن است: در تنش اخیر و درگیری‌های احتمالی بعدی، اگر در جبهه ایران قرار نمی‌گیرید، دست‌کم به جبهه دشمن ایران نپیوندید.

سیاستمداران و رسانه‌های وابسته به حکومت ایران به شکل گسترده‌ای در تلاشند تا خصومت و تنش فعلی را در منطقه، در قالب یک «سیاست ضداسرائیلی» تعریف کنند. آن‌ها می‌گویند که در چارچوب سیاست خارجی مورد نظر حکومت ایران، خصومت یا رقابتی با کشورهای منطقه وجود ندارد و این تنها اسرائیل است که «دشمن واقعی» ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه است.

تصویری از ملاقات عبدالفتاح سیسی با عباس عراقچی وزیر خارجه ایران در جریان سفر اخیر عراقچی به قاهره

منبع تصویر، Getty Images

توضیح تصویر، تصویری از ملاقات عبدالفتاح سیسی با عباس عراقچی وزیر خارجه ایران در جریان سفر اخیر عراقچی به قاهره

برای سیسی و ژنرال‌های ارتش مصر که به شدت به ارتش آمریکا و کمک‌های سخاوتنمندانه واشنگتن وابسته هستند، برقراری رابطه با ایران همانقدر دشوار است که در گذشته بود. نظامیان مصری که همانند «سرداران سپاه» در ایران علاوه بر اسلحه، شریان‌های حیاتی اقتصاد کشورشان را نیز در دست دارند، با هر آن‌چه که ثبات سیاسی موجود و جریان کمک‌های مالی سالانه را متوقف کند، مخالفند.

ضمن این‌که اختلافات دو کشور نیز کماکان بر سر جایشان باقی است و مذاکرات درباره تک تک این اختلافات، به عزم سیاسی جدی برای مصالحه و عقب‌نشینی بازیگران نیاز دارد. ایران و مصر علاوه بر اختلاف نگاهشان به گروه‌هایی مانند حماس و جهاد اسلامی، بر سر وضعیت لبنان، حکومت حوثی‌ها در یمن، جنگ داخلی سوریه و جایگاه بشار اسد و همچنین تحولات عراق، در دو جبهه متفاوت قرار دارند.

به همین دلیل، به رغم امتیازهای مهمی که روابط کامل دیپلماتیک برای ایران و مصر به همراه دارد، چشم‌انداز ارتقای روابط دو کشور و پایان دادن به بیش از چهار دهه قهر و خصومت و رقابت، هنوز روشن نیست.