کتاب سپیده قلیان؛ دستور پخت شیرینی «زن، زندگی، آزادی»

منبع تصویر، IRAN WIRE
- نویسنده, بهروز روحانی
- شغل, منتقد هنری
«گوش فیل را باید شنبهها بپزید، چون ما شنبهها میپختیم. با یک کیلو آرد میتوان یکعالمه گوشفیل پخت. اینطوری یکشنبههای ملاقاتمان خیلی شیرین میشد… هم میتوانید خیلیخیلی شیرین درستش کنید، هم متعادل. شکل و شمایلش هم دست خودتان است. مربع، مثلث، به شکل گوش فیل، همهجورهاش خوب است. من خودم همیشه مثلثی درست میکنم، نیلوفر از مربعی خوشش میآید، و سپیده کاشانی از شکل گوش فیل.»

منبع تصویر، IRANWIRE
دستور پخت گوشفیل به خاطره مکیه نیسی تقدیم شده است. زنی زندانی که برادرش سینهاش را سوزانده بود. او در زندان بیمار شد و با بیتوجهی مسئولان زندان درگذشت.
نیلوفر هم نیلوفر بیانی است و سپیده، سپیده کاشانی؛ فعالان محیط زیست که به اتهامهای گوناگون از جمله جاسوسی، سالها در زندان بودند و بهتازگی آزاد شدهاند.
و «من»، سپیده قلیان، کنشگر مدنی، است که با آنها و خیلیهای دیگر در زندان دوست و همبند بوده است. سالها میروند و میآیند و او را از زندانی به زندان سختتری میبرند و اتهامهایش را سنگینتر میکنند. گرچه همچنان سنگینترین اتهامش - مانند بسیاری دیگر در ایران - «زنبودن» است.

منبع تصویر، IRANWIRE
دوالپای رسوایی و شیرینی نفس
احضار دوالپای رسوایی با پای سیب، دومین کتاب سپیده قلیان، بوسیله وبسایت ایرانوایر در قالب الکترونیک به تازگی منتشر شده و در همین سایت در دسترس است. او پیشتر هم در کتاب «تیلاپیا خون هورالعظیم را هورت میکشد» (۱۳۹۹)، بر «جنایات زندان و مصیبتهای زندانیان زن» شهادت داده بود. اینبار هم به «شکنجهها، هراسها و زندگی شکننده زنان بر لبهی مرگ و رسوایی در زندان حکومت اسلامی و مردسالار ایران» میپردازد. این گزارشهای زنده از تلخی و تاریکی را دستور طبخ شیرینیهایش شیرین میکند. سرسختی مبارزه، شوق شادی و رقص، و یاد دوستان لابهلای آرد و شکر و روغن و بادام و کره میجوشد، هوا را خوش میکند و فرصت تنفس میآورد.
«باید بگویم برای من شیرینیپزی چیزی مثل نفسکشیدن است. همینقدر ضروری. کافی است که دستم به یک حبه قند برسد، کار تمام است!»

منبع تصویر، IRANWIRE
نویسنده همراه با دستور شیرینیهایش، مفهوم و موقعیت رسوایی را پیش میکشد. در مصاحبهای با ایرانوایر از«دوالپای رسوایی، همراه هولناک و همیشگی زنان»، میگوید و آن نگاه «خیره و منحرف دیگری استیلاطلب».
«زنها همیشه رسوایی بیخ گوششان بوده است… یکبار با خودم گفتم آیا بعد از آزادی میتوانم بوسهای را عاشقانه با کسی تقسیم کنم؟ به خودم جواب دادم که: ابدا! چون مطمئن نیستم توی اتاق خوابم دوربینی که یک سرش به بازجوها برسد، وجود نداشته باشد …دقیقا رسوایی جایگاهش کجاست؟ توی حلقمان!»

منبع تصویر، IRAN WIRE
دوالپا در افسانههای ایرانی موجودی شیطانی است که تنی چون آدمیزاد دارد و پاهایی مانند دوال یا تسمه چرمی، بسیار بلند و پیچان و سختگیر. در ظاهر پیرمردی فرتوت است که لابه و زاری میکند تا به دوشش بگیرند و ببرند. و چون بر شانههای قربانی بنشیند پاهایش را بر شانه و گردن او تنگ و سفت میتابد و دیگر پایین نمیآید.
اگر گرفتارشده دستورهایش را پیروی نکند، گلویش را با لنگهایش میفشارد تا جان بدهد. دوالپا کنایهای است از کسی یا چیزی سمج، بیشرم، زورگو و دغلباز.
زر و عنکبوت مقدس
«خانم سین عزیزم!
ممنون که برایم از فیلم عنکبوت مقدس گفتی… بله، «دوالپا» الگویش عین همان قاتل است؛ خفگی از پشت سر!... من از شنیدن اینکه بازیگر این فیلم زر امیرابراهیمی است خیلی خوشحالم. خیلی دوستش دارم و الگوی زندگیام است.
«دوالپای رسوایی» یک بار به سراغ او آمد و او به شکل خارقالعادهای مستش کرد… تصویری که او از خود با هنرمندی به جا گذاشته عاملیت و زیبایی خیرهکنندهای از جنس «زن، زندگی، آزادی!» دارد. عاشقشم هستم و به همین خاطر دستورهای پخت شیرینیام را، که هدیهای بود بس ناقابل، به او تقدیم کردم.»

منبع تصویر، IRAN WIRE
نامهنگاری خیالی و امر وحشتزا
در مقدمه کتاب سپیده قلیان از خوانندگان میخواهد که دستورهای شیرینیاش را به کار برند و از تجربهشان به او بنویسند. بعد نامههایی میآورد که نشان بدهد این گفت و شنید چگونه خواهد بود. مثلا خانم سین عزیز برایش نامه مینویسد که فلان نسخه شیرینیپزیاش را در دستگرفته، اما دستور پخت ایراد دارد.
و قلیان پاسخ میدهد: «ببینید، آنطور که میگویند من آدم مستبدی نیستم. اصلاً استبداد و مبارزه با آن همواره در تاریخ معاصر ایران یکی از مشکلات اصلی بوده. تمام تحولات سیاسی با اهمیت صد سال اخیر، از دورهی مشروطه، حول شکستن شاخ غول استبداد گشته است… من که حبس استبداد را میکشم چطور میتوانم با دستورهای پخت شیرینیهایم مستبدانه برخورد کنم؟ »
و بعد از این گریز یا ناگریز سیاسی و تاریخی، دوباره نحوه تهیه شیرینی را نکته به نکته شرح میدهد و مهوش شهریاری (زندانی بهایی) را نیز شاهد میگیرد که گردوییهایش را بسیار دوست میداشته است. سین عزیز هم به احتمال در پاسخ مینویسد که اینبار شیرینیها محشر از آب درآمده و به شکرانه کتابی هم درباره استبداد معرفی میکند که سپیده بخواند. و به قول نویسنده «اینطوری با فنجانی آرد و مشتی گردو و سر سوزنی وانیل از راه دور دوستهای خوب یکدیگر میشوند».
در نامهای درباره بامیهپزی هم بار دیگر سروقت دغدغههای سیاسیاش میرود: «شاید وضعیت معیشتی باعث بشود مدت مدیدی شیرینیهای مدرن درست نکنم و همان لگیمات یا بامیه را بپزم… درست میگویید، در نامه قبلی درباره عبور شفاف صحبت نکردم. برای من موضوع عبور از جمهوری اسلامی موضوع ساختن امر جدید است. موضوع معماری یک جهان جدید در ایران. نکته مهم این معماری، جلوگیری از بازگشت امر وحشتزاست. محدودنبودن قدرت سیاسی، تصاحب صندلی اصلی قدرت توسط یک ایده، یک نظر، یک فرد یا یک گروه، و در نتیجه پاسخگو نبودن قدرت، امر وحشتزا را برمیگرداند… راستی، خیلی خوشحالم که لگیمات پختهاید...»

منبع تصویر، IRANWIRE
زن راوی و روایت واقعی
در «احضار دوالپا» نثر ساده و روان و گاه شاعرانه است. واقعیت و خیال در حضور یکدیگرند. واقعی چنان از اندازههای واقعیت بیرون میزند که خیالی به نظر میرسد و خیالی چیزی جز چاشنیای برای تابآوری تلخیهای دربندبودن نیست. روایت اصلی کتاب ماجراهای یک زن را دنبال میکند.
سپیده قلیان در گفتگو با ایرانوایر میگوید: «در کتاب جز اسم زن که آورده نشده و ممکن است خودم باشم یا نباشم، تمام اسمها واقعی است. فقط به دلایلی، جابهجایی مکانی انجام دادم. اسمها همه واقعی، و تمام روایات موبهمو مبتنی بر واقعیت است. اما تخیل، چاشنی زندگی همهمان است… اصلا طرز کار عقل، تلفیق این دوتاست. اما مخصوصا توی زندان که واقعیت به امر محال تبدیل میشود، ما باید روایت را حتی کمی تخیلیتر از زندگی بیرون از زندان ترسیم کنیم… آنجا اصلا تمایزی بین اینها وجود ندارد.»

منبع تصویر، IRANWIRE
تهوع و بیقراری زن راوی را پریشان و بیمار کرده است.
«آبستن است. نمیداند هنوز. نمیداند. اگر بداند چه میشود؟ دستهایش را دستبند میزنند. کشانکشان در هجوم آدمکشها به سمت ماشین هدایت میشود. آ نها هم نمیدانند آبستن است. اگر بدانند چه میشود؟ فکرش هم دهشتناک است، چه برسد به اینکه واقعاً پی ببرند... حس تهوع امانش را بریده. روزنی درکار نیست، آبی برای خوردن، جایی برای بالاآوردن... هیچ، جز سکوت و مرگ و خودش. توی ساس، لابهلای پتوهای گهگرفته، از سرما خشکش میزند.»
از هول رسوایی میلرزد و آرام ندارد.

منبع تصویر، IRANWIRE
«زن بارها رسوایی را تجربه کرده. اما آیا با این رسوایی میتواند کنار بیاید؟ رسوایی، دوالپایی است که خفت میکند و اگر با او در نیفتی، دودمانت را به باد میدهد. اگر زن موضوع آبستنی را موقعی متوجه شود که آنها فهمیده باشند چه میشود؟ احتمالا به خانواده او اطلاع میدهند. در اولین اقدام، پدر سر مادرش را خواهد برید… بعد، برادر به سراغ سر خواهرش خواهد رفت.»
زیر فشار توهین و هراس بازجویی و شرح جزییات روابط خصوصیاش، حملههای دلبههمخوردگی، و درد و نگرانی از رسوایی، با هزاران گرفتاری و مصیبت شیاف سقط جنین گیر میآورد. نقش بازی میکند که دردش از سنگ کلیه است.
«درد دوباره گر میگیرد، میدود سمت توالت، خمیده و لهولورده، پاهایش را باز میکند، زور میزند، درد دیوانهتر میشود، بیشتر زور میزند… زور میزند... آنقدر که جنینی به اندازه کف دست میپرد بیرون از رحمش. جیغ میکشد از وحشت. پاس شب میآید دم در توالت باز، میپرسد: «خوبی؟»
«آره، سنگ افتاد... »

منبع تصویر، IRANWIRE
اما جنین را چه کند؟
«چه مصیبتی! در یکقدمی ده دوربین مداربستهای که آنور هرکدام به یک بازجو وصلند و بازجوها به پدر و برادرش و پدر و برادرش… اگر یک نفر از آنها بو ببرد، همه به رسواییاش پی میبرند…جنین را باید بسپارد به فاضلاب. زن جنین را میاندازد اما از چاهبست پایین نمیرود. باید با برس توالت لهش کند. همین کار را میکند و در این هنگام صدای جیغ دیگری میشنود، جیغ جنین.»

منبع تصویر، IRANWIRE
برای زنان علیه فراموشی
زن در زندانهای متعدد زنان بسیاری را شناخته، با آنها زندگی کرده و شیرینی پخته و آشپزی کرده است. او داستانهای این زنان را فشرده اما با مهر و دلتنگی میگوید و دستورهای پخت شیرینی را، هر یک، به زنی تقدیم میکند. چه آنان که زندهاند و چه آنها که جان باختهاند و یا نامونشانی ازشان برجا نیست. کیک ترس لچس برای مهین بلندکرامی، کولبر کرد، که دلیر و بلندبالا بود، و در زندان بدون مراقبت رهایش کردند تا جان داد.
«اگر کسی را به خوردن این کیک دعوت کردید، یادتان نرود حین نوش جان کردن کیک برایش تعریف کنید که مهین در اولین جلسهی محاکمهاش در برابر قاضی به زبان کردی از خودش دفاع کرده است…»
و بر همین منوال سپیده قلیان زنانی زندانی را یاد میکند؛ گمنامان، شناختهترها، متهمان عادی، متهمان سیاسی، محکومان به مرگ و ... «کیک شکلاتی برای سمیه که به دار آویخته شد، چون شوهرش را که میخواست به خواهرش تجاوز کند کشته بود». «دونات با کرم پاتیسیر برای الهه درویشیِ چموش با چشمان درشت عسلی که عاشق نقاشی و آشپزی بود و بچهای در شکم داشت.»
«بهترین چیزتارت هلندی برای مریم حاجیحسینی که به اتهام جاسوسی برای اسرائیل محکوم به اعدام شده و سر تا پا اشتیاق آموختن است و هر روز دقایقی فریاد میزند که حکمم را اجرا کنید. پای سیب برای مریم اکبری منفرد که مادر و تکیهگاه زندانیان است و سالها میشود که بدون مرخصی حبس میکشد». و این فهرست ادامه مییابد: «تارت کدوحلوایی برای نرگس محمدی، نان اسکون برای نازنین زاغری، رولت برای محبوبه رضایی، کیک مادلن برای مرضیه و…»
مستی و سستی دوالپا
کتاب با یاد زنان و حکایتشان ادامه مییابد و میرسد به آغاز کار، وقتی که برای نخستینبار زن در زندان بوشهر کارگاه شیرینیپزی برپاکرد و زندگی که از او و زنان دیگر میجوشید بر آن ظلمات دیجور نوری تاباند. و بعد در زندانهای دیگر نیز بساط شیرینی را پهن کرد.
«امروز ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ ، کارگاه پنگ رسما شروع به کار کرد...
محبوبه رضایی و زن به سمت رؤیا ایستادند و نشانه گرفتند پنگپنگ… زل زدند به رد مال هشتاد میلیون تومانی پس از شش سال و پنگپنگ... به تاول پاهایشان از شدت کار و پنگپنگ...به مرگ صورتی فلامینگوها و پنگپنگ… به تعرض در گوشهی قرنطینه و سکوت زن و پنگپنگ... به جنگ و مرگ و فلسطین و پنگپنگ… به زبان مادری و اصل پانزده قانون اساسی و دستبند و پنگپنگ...به حجاب اجباری و چادر حتی در زمان هواخوری و پنگپنگ...به معاینه آلت تناسلی و چککردن بکارت در ملأعام و پنگپنگ...»

منبع تصویر، IRAN WIRE
و اینطور شد که زن و دوستانش در مواجهه با تلخیها و تاریکیها به پنگ (خوشه خرما) و شیرینی مجهز شدند.
چگونه میتوان دوالپا را تسلیم کرد؟ سپیده قلیان میگوید باید او را مست کرد تا سست شود و چنبره دوالهایش را شل کند. مثل او و دوستانش که با بوی پای سیب دوالپای زندان را سست و مست کردند. با کتاب او از این به بعد، در اسم و طعم هر شیرینی نام و یاد زنی زندانی درج شده که با عسل و شکر و بوی هل و گلاب به یاد آورده میشود.












