واکنشها به مرگ ابراهیم نبوی: از «فراموشی اعدامهای۶۷» تا «هتاک به مقدسات»

منبع تصویر، ASRIRAN
مرگ ابراهیم نبوی، روزنامهنگار و طنزپرداز سرشناس ایرانی در آمریکا با واکنشهای فراوانی در داخل و خارج از ایران روبرو شد.
برخی تلاش او برای راه انداختن روزنامهها و نوشتههای او در دوران کار مطبوعاتیاش و همینطور نگارش دهها کتاب طنز یا درباره طنز را ستودند اما گروهی دیگر با توجه به سابقهاش در جمهوری اسلامی و هم چنین برخی مواضعش پس از خروج از ایران، از او انتقاد کردند.
ابراهیم نبوی از دیرباز به مواضع جنجالی و گاه ضدونقیض شناخته میشد. گاه آنچه دوستانش «تندروی» او میخواندند حتی به دعوا و دلخوری با همکاران قدیمیاش در مطبوعات دوران اصلاحات هم کشیده میشد، اگرچه بعدا و در برخی مواقع خودش هم به اشتباهات و تندرویهایش اذعان کرد. ابراهیم نبوی البته خودش هم اعتقادی به ثبات در عقیده و نظر سیاسی نداشت و معتقد بود نظرات و گرایشات با گذشت زمان تغییر میکنند.
در سابقه ابراهیم نبوی فعالیت سه ساله در دفتر سیاسی وزارت کشور در اوایل دهه ۶۰ همیشه به عنوان «نقطهای تاریک» در زندگی او مورد اشاره و حمله مخالفانش قرار داشت. به گفته خود نبوی در این دفتر او به «گزارش نویسی در مورد گروههای سیاسی آن زمان» مشغول بود.
از جمله مهمترین انتقادات به او گفتههایی است که تحت عنوان «درخواست برای فراموش کردن اعدامهای سال ۶۷» توسط بسیاری از فعالان سیاسی محکوم شد. او سال ۲۰۱۴ در برنامه تلویزیونی افق با اجرای سیامک دهقانپور در صدای آمریکا با موضوع «بازگشت به ایران» همراه با مجید محمدی و هوشنگ امیراحمدی شرکت کرد. در اواخر برنامه او گفت که به نظرش «تنها شاید فقط ۵ درصد از افرادی که از ایران بیرون آمدهاند سیاسی هستند» و «دولت باید برای ۹۵ درصد بقیه قطعا همین الان فکرش را بکند. یعنی برای کسی که نه به کار "فتنه ۸۸" کار داشته - دهه ۶۰ هم که دیگه ۳۰ سال از آن گذشته، دیگر اصلا کسی یادش نیست - یارو میگوید آقا سال ۶۷ را به یاد بیاور: خب سال ۶۸ که آقای خمینی مرحوم شد کسی یادش نیست، شما اصلا یاد کسی نیار آن سالها را، ولش کن، تمام شد - به نظر من اصلا این داستان را نباید بهش توجه کرد. ما جامعهای داریم که به نظر من این جامعه میتواند امید داشته باشد، امید داشته باشد خوب است.» این گفتهها همان زمان از سوی فعالان سیاسی و بازماندگان اعدامهای ۶۷ به شدت مورد انتقاد قرار گرفتند و حالا هم پس از مرگ او توسط بعضی از فعالان سیاسی به عنوان یکی از «نقاط ضعف» کارنامه ابراهیم نبوی مطرح میشوند.
گفته میشود او در یک مصاحبه منتشر نشده با کانال یوتیوبی «امروز نما» که ۱۷ آبان ۱۴۰۲ انجام شده، از اظهارات خود درباره کشتار ۶۷ «ابراز پشیمانی و عذر خواهی» کرده است.
تشویق و حمایت همیشگی ابراهیم نبوی از مشارکت در انتخابات در جمهوری اسلامی ایران هم از دیگر مواردی است که مخالفان حکومت ایران همواره به آن انتقاد کردهاند. در سالهای اخیر او با این استدلال که اعتراضات مردمی در ایران «موثر نیستند» سعی میکرد از مشارکت در انتخابات به عنوان تنها راه تغییر دفاع کند.
در مقابل رسانههای تندرو در داخل ایران هم نوشتههای طنز او درباره مسئولین حکومتی و روحانیون ایرانی را «هتک حرمت» تلقی کرده و علیه چند دهه فعالیت مطبوعاتی و ادبی او واکنش نشان دادند.
در مجموعه زیر در کنار چند یادداشت اختصاصی درباره ابراهیم نبوی که برای بیبیسی فارسی نوشته شده، بعضی از واکنشها به مرگ او، در فضای مجازی و رسانهها هم جمعآوری شده است.

منبع تصویر، Ebrahim Nabavi
«طنز جدی آن زنده یاد»
هادی خرسندی
شاعر و طنزنویس
شاید خودکشی کرد که دق نکند! وقتی علیرضا رضایی در شمال فرانسه سکته کرد، نبوی گفت یا دق کرد یا قلبش ایستاد که دق نکند!
آن طنزنویس جوان و با ذوق مرید نبوی بود. او هم طنز بامزهای نوشته بود که قاضی در جوابش فقط دو کلمه نوشت: «شلاق و زندان». علیرضا هم آمد به شمال فرانسه و افسرده شد و در ۴۷ سالگی رفت.
شش سال پیش افسوس نبوی نداشتن پاسپورت بود تا برای خاکسپاری علیرضایش از آمریکا به شهر لیل فرانسه بیاید. خیلی غصه میخورد. «داور» مراد علیرضا بود و در تماس دائم با او. (نام خودمانی ابراهیم نبوی برای اطرافیانش «داور» بود.)
ابراهیم نبوی را در چهار شهر اروپا دیده بودم. در شهر پنجم اما انگار قرار گرفته بود. در سفرم به لس آنجلس شبی در منزل اقای وکیلی بودم که به افتخار حضور ابراهیم نبوی جمعی را دعوت کرده بود. در آن محفل بین آقای وکیل و نبوی نشانه های انس و الفتی دیدم و دلم گرم شد که کارهای حقوقی و اقامتی داور به زودی رو به راه میشود. چند ماه بعد نبوی از یکی از شهرهای وسط آمریکا زنگ زد. پرسیدم آنجا چه میکنی؟ گفت از لسآنجلس پناهنده شدم به تگزاس.
اسفند پارسال وقتی دخترخالهاش آذر فخر – بانوی پرآوازه تآتر – در نزدیکی سانفرانسیسکو از دنیا رفت، این درگذشت خویشاوندی در غربت و دور از وطن خیلی برای داور تلخ بود. گفت «یعنی ما هم برنگشته میمیریم؟ مثل علیرضا؟ مثل آذر؟». و توییت وصیت طنزنویس جوان را برایم خواند: «من که مُردم جسدمو از همون در پشتی فرودگاه ببرید بندازید تو بیابون خدا جک و جونورا تغذیه کنن خوشحال بشن. فقط منو ببرید ایران.»
***
نویسندهای که روزگاری چون تک ستارهای در آسمان تیره و طوفانی وطنش میدرخشید و نوشتههایش در آن فضای تبزده انقلابی، روزنامه به روزنامه و دست به دست میگشت، با همه شیرین زبانی کام دوستداران را تلخ کرد و رفت.
نبوی طنز را جدی گرفته بود. جدی مینوشت. طنز را چندان جدی گرفت که ده دوازده جلد دانشنامه طنز فارسی تألیف کرد. از فکاهی نویسی «توفیقی» و «گل آقایی» بهدور بود. شیرینی کارش را همگان دوست میداشتند، برای مردم مینوشت، حرف مردم را مینوشت، اما عوام پسند نمینوشت. اندک هشیاری از خوانندگانش توقع میداشت.
کارش را چنان جدی گرفته بود که با طنز خود کتابنویسی میکرد. در آمریکا که بود با حوصله آثارش را خوشنویسی میکرد، «کتاب خطی» درست میکرد و به سفارشدهندگان خوش سلیقه میفروخت. البته فقط چند جلد. تافته جدا بافته!
او طنز را جدی گرفت که جدی گرفتندش. خندیدند و گفتند بامزّه است باید بروی زندان!
***
سبک مخصوص خودش را داشت. علاوه بر طرز مقاله، بیشتر کارهای ستونیاش کوتاه نویسیهایی بود جمع و جور. تکنیکش چنین بود که یک خبر یا رویداد را کالبد شکافی میکرد، آیه آیه، تکه تکه، راجع به آن مینوشت. از زوایای مختلف، ابعاد گوناگون موضوع را بررسی میکرد و پیش میرفت. شماره شماره، بند به بند، مثل مادههای قانون! در انگلیسی این سبک را Bullet Point Writing میگویند. یا بگویم «نقطه سر سطری».
یک نمونه ماندگار از ایندست کارهایش «پنج دلیل روشن: عملیات یازده سپتامبر را ایرانی ها انجام ندادند» است.
ضمن اینکه داور مطلب را به زور علامت تعجب !!! و سوال تعجب !!؟ به خورد چشم و ذهن خواننده نمیداد.
حالا آیا حکومت اسلامی مسئولیت مرگ او را به عهده میگیرد؟ آنها که انسانها را فقط به خاطر طنز نوشتن به شلاق و زندان و اعدام و ترور تهدید میکنند، حالا شرم میکنند؟ یا یک چیزی هم طلبکار میشوند؟ یا یک اتهام تازه به اتهامات قبلیش اضافه میکند: «کسی که خودکشی میکند از نظر اسلامی مرتکب گناه شده و روایت شده که امام جعفرصادق(ع) فرموده است: اگر کسی به طور عمد خود را بکشد، همواره در آتش جهنم خواهد بود.»
***
این رباعی این بار بهیاد او:
بیتو نه امور این جهان لنگ شده
نه بین زمین و آسمان جنگ شده
نه کوه شده آب و نه دریا شده خشک
اما دل من برای تو تنگ شده

اگر افکار خودکشی دارید، لطفا حتما با نهادها و موسسات مشاور و متخصص در محل زندگی خود تماس بگیرید.

منبع تصویر، Getty Images
«صدای سوت دیگر نمیآید»
محمود صدری
جامعهشناس
ابراهیم نبوی تجسم طنز بود. طنز چیزی غیر از خوشمزگی، لطیفهسرایی، و حتی کمدی است. طنز حقیقتی تلخ در پوستهای شیرین است. از همان ابتدا که نوشتههای نبوی را خواندم و صدایش را (چه صدای خودش و چه صدای آنان که بیرحمانه و استادانه تقلید میکرد) شنیدم، تا وقتی که خودش را ملاقات کردم و شناختم، میدانستم که خنده و شوخی او کفی است بر دریایی از تجربیات تلخ زندگیاش، و انقلابی که او را با خود برد و زود، خرد و خراب پس آورد. ابراهیم با کامی تلخ از آن همه دورویی، خودکامگی و زورگیری مادی و معنوی از یک ملت، به غربت رفت و در آنجا به تنها حیاتی که میدانست و میتوانست ادامه داد.
در تعریف طنز و تفاوتش با کمدی گفتهاند که طنزپرداز بهدنبال تفریحات سالم و خنده بیخطر نیست. او تا به انتهای راه رفته، درآنجا تراژدی بشری را لمس کرده و حال، سوت زنان، در حال بازگشت است. اما دیگر صدای سوت او نمیآید، آن نی نمینالد، و آن تیشه خاموش افتاد.
«۱۴ اسفند با او قرار داشتم»
امیرمصدق کاتوزیان
روزنامهنگار
ابراهیم نبوی، طنزپرداز بزرگ ایران، سهشنبهشب چند محله آنسوتر از من در ایالت مریلند و در تبعید، قلم را بر زمین گذاشت و داوروار به هیکل دنیایی که قاضی سعید مرتضوی برایش و برایمان درست کرده بود زهرخندی زد و رفت. او که با نیش طنزش بارها به ریش دنیا خندیده بود، این بار تاب سنگینی اندوه زندگی در تبعید را نیاورد و زیر بار دوری از مردم شهر دودآلود، دوری از زبان فارسی و دوری از میهن دق کرد. نبوی ثابت کرد که او سالها با دل خونین لب خندان میآورده همچو جام... .
اثرات کم خوانده شده و اخیرا تحقیقی ابراهیم نبوی مثل «دایرةالمعارف چندین جلدی طنز» او جای خود دارد و از حالا به بعد خوانندگان پرشماری خواهد یافت. اما جدا از این، نبوی با آثار آشناترش «ستونپنجم»، «ستونچهارم»، «چهلستون» و «بیستون»، با «تستهای چهارجوابی»، با شوخیهای مکتوب و صوتی محبوبش با امامجمعه ارومیه، با «اعترافات»، «استندآپکمدی»، با مصاحبههایش در «خشتخام» و با خیلی آثار دیگر مکتوب و صوتی و تصویریاش صدای اعتراض لطیف و در عین حال قاطع یک نسل بود؛ نسلی که طنز را نه برای خنداندن، بلکه برای تغییر، فهم، و تحمل سختیها به کار گرفت.
او مثل طنزنویسان برجسته معاصر ایرانی دیگری چون ایرجمیرزا، دهخدا، صادق هدایت و هادی خرسندی و برخی دیگران رنجها را در قالب کلمات ریخت و زشتی زمانه و زمختی روزگار را با تلخخند و خنده و جلا میداد. امروز، جای ابراهیم نبوی بیش از هر زمان دیگری خالی است، چون که او دیگر در میان ما نیست تا با شوخیهای گزندهاش بر روی زخمهایمان مرهم بگذارد. با همین ترفندهای ماهرانه بود که نبوی پلی زد بین گذشته خط امامی خود و نقطه نظر مخالفانی نظیر من.
همکاری رادیویی من و ابراهیم نبوی در قالب طنز از بیستواند سال پیش آغاز شد. بین خودمان اسمش را گذاشته بودیم پینگپنگ تیتر و طنز. همکاری که بار دیگر حدود ۴ سال پیش این بار با تولد شبکه اجتماعی «کلابهاس» در اتاق «طنز با ابراهیم نبوی»؛ شامل طنز زنده که هر هفته چهارشنبه برای نزدیک یک سال برقرار بود و پایانبخش آن سرخط آخرین خبرهای هفته بود با صدای من و واکنش فوری و فیالبداعه او به این رویدادها. اما بار آخر کمتر از یک ماه پیش در برنامه ویدئویی «بنبست» که با محمد منظرپور اجرا میکرد به بحث درباره اوضاع ایران بعد از سقوط حکومت اسد در سوریه پرداختیم.
دو هفته پیش — به خواست و اصرار چندسال گذشته او — بالاخره قرار شد، امسال در روز ۱۴ اسفند در همین برنامه «بنبست»، «کارنامه سیاسی محمد مصدق» را مورد بحث قرار دهیم و در روز ۲۸ مرداد سال آینده به مناظره درباره «کودتا علیه دولت مصدق» بپردازیم. میبینید که تا همین دو هفته پیش، هم برای زندگی من برنامه ریخته بود و هم برای خودش و خیال مردن نداشت چه برسد به خودکشی.
خودکشی نبوی نه تنها فقدانی شخصی بلکه زخمی جمعی است بر روح حکومت و جامعهای که به اندازه کافی برای او و امثال او فضایی برای شنیده شدن، دیده شدن و آرام گرفتن فراهم نکرد. سایهاش پاینده، یادش زنده و گرامی، قلمش بهترین الهامبخش ما … و تنش از کبودی ضرب و جرح دشمنان قسمخورده و چماقدارش در آخرت در امان و آسوده باد!

منبع تصویر، iranketab.ir
نظرات تعدادی از همکاران قدیمی، روزنامهنگاران و فعالان سیاسی درباره ابرهیم نبوی که در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
چهره بینظیر طنز
عباس عبدی
روزنامهنگار
او چهره بینظیر طنز، نویسندگی و روزنامهنگاری ایران بود و سطح و عمق طنز را چند پله به پیش برد و داستاننویسی برجسته بود.
شاید به دلیل نوشتارهای طنزش برخی چندان توجهی به عمق روحیه او نکرده باشند. او شخصیت سیاسی و ادبی مستقل خود را داشت و حرفهایش را صادقانه میزد و نان را به نرخ روز نمیخورد و همین موجب انزوا و علت افسردگی او در خارج شد و در نهایت راهی را انتخاب کرد که همه ما در آن تا حدی مسئول هستیم. او باید به هر قیمتی که بود به ایران دعوت و باز گردانده میشد.
او ۱۰ سال پیش چنین گفت: «علت اینکه قصد بازگشت دارم این است که میخواهم به کارهای ماندگار و اساسیام از جمله تحقیقات ادبی دربارهٔ تاریخ طنز بپردازم، رمانها و داستانهای کوتاهم را منتشر کنم و در فضای فرهنگی داخل ایران زندگی کنم. این نعمت بزرگی است که صدای دور و برتان فارسی باشد. مشکل من این است که میخواهم در محیط زبان فارسی زندگی کنم. همان رنجهایی را که مردم میکشند، بکشم و در همان شادیهایی که از آن بهره میبرند، شریک باشم.»
متاسفانه نیروهایی که دل در گرو این خاک دارند و دوست هم ندارند که در بازیهای سیاسی آن سوی آب وارد شوند تحت فشار و طرد سیاسی قرار میگیرند و مصداق از اینجا رانده از آنجا مانده میشوند. دولت و حکومت باید فکری جدی برای این افراد کنند.

منبع تصویر، nashreney.com
با طنزهایش شادی میآورد
عمادالدین باقی
روزنامهنگار
یکی از ستارههای مطبوعاتی جنبش اصلاحات دوم خرداد خاموش شد. ناممکن بودن زندگی در وطن (عبارتی که در بیانیه خانواده شادروان ابراهیم نبوی درباره خودکشی او آمده) و رنج غربت و دوری از وطن، دنیا را جهنمی میکند که برساخته حاکمان غیر پاسخگوی ما است. او با طنزهایش شادی میآورد ولی برایش دوزخ ساختند.
ابراهیم آنقدر برای همه شادی میآورد که یادم هست وقتی برای توقیف روزنامه جامعه رفتیم نزد رازینی در دادگستری تهران، همان رازینی که دستور توقیف روزنامه را داده بود با خنده گفت: «آقای سيد ابراهيم نبوی را نياورديد؟ آقا او چقدر شيرين مینويسد. البته ستون پنجم او مرا هم خراب كرده بود اما من اين روزنامه را هر روز میخرم و اگر وقت نكنم فقط ستون پنجم را میخوانم . خانواده ما هم خيلی دوست دارند و آن را میخوانند». شمس گفت اگر میدانستم اينقدر به او علاقه داريد حتما با خودمان آورده بوديم.
اصغر ایزدی
فعال سیاسی
هر خودکشی میتواند تامل برانگیز باشد اما حس آدمی بر خودکشی «یک چهره» در گره خوردگی با داوری به شخصیت آن فرد است. برای من جمله «اعدامهای ۶۷ رو یاد کسی نیار کسی یادش نیست، ولش کن»، حسم را رقم زده است.
استعدادهای متنوع
مهرانگیز کار
فعال حقوق بشر
او به صورت تخصصی طنز نویس برجستهای بود. اما در حوزههای دیگری مانند موسیقی غرب دانش و اطلاعات وسیعی داشت. تاریخ طنز در ایران را در چند جلد نوشته و منتشر کرده که متاسفانه بازار فرهنگی ایرانیان مقیم خارج از بس گرفتار ترکشهای حکومت جمهوری اسلامی هستند، در دسترس شان به درستی قرار نگرفت تا خریدارش شوند و دست کم کاستیهای مالی او را التیام بخشند.
ابراهیم نبوی سرشار از استعدادهای متنوع بود. در تبعید بسیار تلاش کرد تا تولید کند. زیاده کار کرد. بیمار بود و به درجات بالای افسردگی رسیده بود و اطمینان پیدا کرده بود که به استعداد هایش در جایی غیر از ایران اعتنا نمی شود. تلاش های او برای بازگشت امن به ایران به جایی نرسید و زندگی فاقد شوق و شور در تبعید را ترک گفت.

منبع تصویر، Ebrahim Nabavi
وفادار به ایران
عباس آخوندی
وزیر سابق راه (روزنامه شرق)
سال ۱۳۶۱ بود که از داور و تعداد دیگری از دانشجویان دانشگاه شیراز خواستم که برای نوسازی حوزه معاونت سیاسی و اجتماعی وزارت کشور به جمع ما جوانان انقلابی که عمدتا از جهاد سازندگی به وزارت کشور رفتهبودیم بپیوندد. او هم آمد و فکر کنم که مسئولیت اداره دوم سیاسی را در اداره کل سیاسی وزارت کشور برعهده گرفت. آن زمانها مجاهدین روزانه تنها در تهران تا ۴۵ نفر را ترور میکردند. تمرکز داور بر تحلیل رفتار سیاسی این گروه و سایر گروههای تروریستی بود. او بر خلاف ظاهرش، فردی پرکار و پرمطالعه بود. صدها صفحه گزارش از او در آرشیو وزارت کشور بهیاد مانده است. یکسره مطلب میخواند و مینوشت و گزارش تهیه میکرد. لیکن، مقید به هیچ نظم اداری نبود.
...
داور به خاطر انقلاب از خانواده پدریاش تقریبا جدا شدهبود. هرچند در خانوادهای مرفه بهدنیا آمدهبود، در وضعیت تنگنای مالی سختی زندگی میکرد. و همهچیز را به جان خریده بود. روحی رها و بیقرار داشت. و در نوشتن بیمحابا بود. فردی بهغایت دوستداشتنی و مهربان بود. کار جمعی را خوب بلد بود. با جمع بهخوبی ارتباط برقرار میکرد و با طنز خود به جمع روحیه میداد. در کار خودش بسیار تیزبین بود. وطنخواه بود و در این ارتباط به نکات دقیقی توجه میکرد. در همان فضای جنگ هیچگاه از نقد اوضاع دست برنمیداشت و حرفش را میزد و گاهی اطرافیانش را دلآزرده میکرد.
پس از مهاجرت نیز استقلال خود را حفظ کرد. تا آنجا که من میدانم هیچگاه به بیگانگان و گروههای وابسته تا پایان عمر وابسته نشد. هرچند در بیرون ازمرزها زندگی میکرد و با جمهوری اسلامی هم چندان سر سازش نداشت، لیکن، همچنان وفادار به ایران باقی ماند. به هرروی، همکاری ما تا آبان ۱۳۶۴ ادامه داشت تا زمانی که من از وزارت کشور رفتم. داور هم پس از آن از وزارت کشور رفت و به تدریج به جهانی که دلبستگی بیشتری به آن داشت یعنی طنز، ادبیات، سینما و هنر پرداخت و متاسفانه در این دوره جمع خانوادگیاش از هم پاچید. پس از آن جز دیدارهایی که در گوشهوکنار و یا رویدادهای جمعی با هم داشتیم کمتر او را دیدم. تا سال ۱۳۷۷ که داور تلفنی زنگ زد و احوالپرسی کرد. از مزاحمتهایی که برایاش ایجاد میشد دلخور بود و شکوه داشت.
...
احترام علیرغم اختلافات سیاسی
آرش سبحانی
موسیقیدان
از نظر سیاسی دیدگاههایمان با هم خیلی اختلاف داشت اما در کنار آن با هم خیلی دوست بودیم و با همدیگر خیلی کار کردیم. او در روزنامهها خیلی سد شکنی کرد و سهم بزرگی در عوض کردن فضا داشت و آدم هایی که در سن و سال من بودند چشمشان را باز کند بر روی خیلی از اتفاقات و به نوعی دیگر دیدن در اول دوران اصلاحات.
از همان موقع از نظر سیاسی خیلی با یکدیگر اختلاف داشتیم اما نکته ای که برایم مهم است و الان خیلی مهمتر شده با توجه به وضعیت ایران، این دوستی و احترامی که بین ما علیرغم اختلافات سیاسی بود و اینکه هردومون میدونستیم دلمون برای ایران میسوزه و اگر نظری داریم از روی نیت بدی نیست بلکه روشهایمان خیلی باهم متفاوت است.
ابراهیم نبوی خدمات زیادی به ادبیات و طنز ایران کرد. او آدم خلاقی بود و از بزرگان طنز ایران است.
ذهن خلاق
محمدعلی ابطحی
فعال سیاسی
خبر درگذشت داور خیلی تلخ بود. ابراهیم نبوی دوست چهلسالهام بود. چه ذهن خلاقی داشت. در دوران اصلاحات، طنز او قویترین خطشکن بود. در سالهای تبعید، گاهی با من درد دل میکرد. دلش خیلی برای ایران تنگ بود. مشورت میکرد که آیا به ایران بازگردد یا نه. واقعا نمیدانستم چه باید بگویم. از دست اپوزوسیون خارج خیلی دلش خون بود. همه وجودش در ایران بود. میگفت اگر دایرهالمعارف طنزش را تمام کند، برمیگردد و هرچه میخواهد بر سرش بیاید، بیاید. کتابهای طنز فراوانی از او منتشر شده است. نامش در تاریخ طنز ایران زنده خواهد ماند. اما او نیامده، پر کشید. کسانی که او را میشناختند، میدانند که دلش بیکینه بود. واقعا برای از دست دادن این رفیق دلم سوخت.
محمد متوسلی
دبیرکل نهضت آزادی
مرگ خودخواسته ابراهیم نبوی، نویسنده متعهد و نامداری که حتی در دوران غربت همواره عشق و دغدغه ایران را در سر داشت و تحت تأثیر جو قرار نگرفت، اما چون بازگشت به وطن برایش میسر نبود، او را به چنین سرنوشتی کشاند، موجب تأسف و هشداری است برای رفع موانع و تسهیل بازگشت ایرانیان دردمند به وطن که چنین شرایطی را دارند.

منبع تصویر، Ebrahim Nabavi
اهل قلم
مهدی جامی
روزنامهنگار
مرگ داور بر سر همه دوستانش آوار شد. گرچه همه کسانی که از نزدیکتر او را میشناختند با افت و خیزهای حال و روحیه او آشنا بودند و از افسردگیهایش شنیده بودند ولی کمتر کسی گمان میبرد که او دست به چنین انتخاب تلخی بزند. همیشه دست و ذهنش پر بود از کار و ابتکار. آدمی که ابتکار دارد به پایان نمیرسد. ولی حوصله داور از ابتکارهایش عقب مانده بود. ذهنش میجوشید اما تن و جانش نمیکشید. اطمینان دارم تا آخرین روز هم به کار تازهای فکر میکرده است....
اول بار که اسمش را شنیدم طبعا با طنزهای مطبوعات اصلاحطلب دهه ۷۰ بود. اما وقتی در جریان افشای قتلهای زنجیرهای و ماجرای سعید امامی نوشت «آیا خودکشی امامی کار واجبی بود؟» اسمش در ذهنم ثبت شد. صراحتش و جسارتش یگانه بود.
به دانشنامهای که برای تاریخ طنز پارسی نوشته بود خیلی اشاره میکرد. مفتخر بود که این کار دارد به سامانی میرسد. از خواندن کتاب «دموکراسی انجمنی» خیلی ذوق کرده بود. باعث آشنایی من و کمال آذری شد که کاری با همین مضمون به انگلیسی نوشته بود و بعد به فارسی تازه ترجمه شده بود. چندین جلسه درباره کتاب او و کتاب من بحثهای خصوصی آنلاین داشتیم. و او مصاحبه بلندی کرده بود با آذری درباره ایدههای او و آینده ایران که منتشر شد: «چه باید کرد؟»
اهل مصاحبه بود. از بس آدمشناس بود. رسانهشناس بود. موقعیتشناس بود. اگر موضوعی مییافت که ارزش ثبت داشت معطل نمیکرد. از ژانر گفتگو به خوبی استفاده میکرد. و در این گفتگوهاست که داور را فارغ از نقاب طنز میبینیم. آدمی که جامعه و تاریخ سرزمین خودش را میشناسد. تحلیل میکند. ایده دارد. و مهارت های روزنامه نگارانه.
داور روزنامهنگار بود اساسا. به همه معانی. هم روزنامه مینوشت هم روزنامه راه میانداخت هم بلد بود گزارش بنویسد تحلیل بنویسد و هم راه گفتگو با مخاطب عمومی را میشناخت. رمز موفقیتش هم همین بود. اما پشتوانهاش سواد ادبی بود. ادیب بود. اهل قلم بود. زیاد خوانده بود. فارسی را میشناخت. میتوانست به سبک متون قدیم بنویسد و مینوشت. از این بابت پیرو مکتب دهخدا بود. آن دانشمند و ادیب طنزپرداز و میهن پرست.
«در اینجا میپوسیم!»
احسان سلام
طنزنویس افغان
ابراهیم نبوی، طنزپرداز و طنزپژوه نامدار ایرانی و حوزۀ فرهنگی، از این «زیانکدۀ فنا» کوچید و ما را در سوگ همیشهگیاش رها کرد. در ماههای پسین دو سه بار برایش پیام گذاشته بودم، اما پاسخ نداد. انگار با این خاک و خاکیانش پیشاپیش وداع گفته بود. او بارها برایم تلفنی گفته بود: «در اینجا ـ مرادش غربت بود ـ میپوسیم!»
چندماه پیش از سقوط جمهوریت، با من و ما دوامدار حرف میزد؛ تصمیم داشت تا در کابل بستر اقامت بیفگند و درآن فضای فرهنگی، زندهگی تازهای را آغازکند؛ اما آن آرمانش هم برآورده نشد.
نبوی فقید شناخت ژرف از طنز افغانستان داشت و با مطبوعات و شماری از طنزپردازان افغانستان رابطۀ ادبی و دوستانه داشت.
دلبستگی او به جغرافیای فرهنگی افغانستان و عشقش به طنز، سبب شد تا یک مجلد از«دانشنامۀ طنز»اش را به معرفی طنز و طنزپردازان افغانستان اختصاص بدهد! من در گسترۀ طنزسیاسی ـ با مطالعۀ آثارش ـ از ابراهیم نبوی زیاد آموختهام و بر من حق استادی داشت!
طنز فارسی دری، یکی از پاسداران فرزانه، پراندیشه و سرشار از شور و عصیانش را از دست داد!

منبع تصویر، hammihanonline.ir
سیاهترین طنز در تبعید
سمیع حامد
شاعر اهل افغانستان
خودکشی ابراهیم نبوی، انتحار بخشی از ما نیز هست. سیاهترین طنز او در تبعید. مدتی پیشتر از سقوط کابل با من تماس گرفته بود. نمیتوانست به آغوش مادر وطنش (ایران) برگردد. با بغضی تلخ گفت که میخواهد به کابل بیاید و همانجا بماند. ادبیات پارسی-دری سوگوار است!
علی ربیعی
دستیار مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ایران
الان در خبرها خواندم سیدابراهیم نبوی بهطورغمانگیزی به زندگی خود پایان داد. طنزنویس و پژوهشگر حوزه ادبیات بود. در جایجای خانهاش، میشد کتاب دید. هیچ نقطهای از خانهاش خالی از کتاب نبود.
با آنکه ناراضی و منتقد بود اما هیچگاه نه تنها به دام بدخواهان ایران نیفتاد بلکه حتی آنها را نیز از نیش قلم خود در امان نمیگذاشت. نبوی آنجا هم تنها بود... ای کاش مسیر برای برگشت کشورش برای او و دیگرانی که دل در گرو ایران دارند فراهم میبود.
امیرحسین ثابتی
نماینده مجلس شورای اسلامی
امیدوارم مسئولان قضایی و امنیتی چشمان خود را باز کنند و ببینند ربیعی در جایگاه دستیار اجتماعی رییس جمهور، چگونه از یک فرد هتاک به مقدسات قدیس میسازد و کارنامه او را تطهیر میکند. اگر دوربین مخفی است و قرار است ضد انقلاب سفیدشویی شوند با ما بگویید.
«مافیای نفاق چرا از خبر عبرتآموز الگو میسازد؟!»
بخشی از یادداشت روزنامه کیهان
هنر طنزنویسی، در کنایه و لطافت است. زمانی که طنزنویس، از ظرافت تُهی شود و به درشتگویی و ناسزانویسی چارواداری افتاد، تمام شده است.
ابراهیم نبوی (همکار دو دهه قبل نشریات زنجیرهای) نه پریشب که خبر خودکشیاش در «مریلند» منتشر شد، بلکه دو دهه قبل تمام شد؛ زمانی که دیگر حرفی برای نوشتن به زبان طنز نداشت... .
...
یادآور میشود ابراهیم نبوی را نسل جدید اصلاً نمیشناسند و در میان قدیمیترها هم اگر از هزار نفر، یکی او را بشناسد، هیچ نقش و اهمیتی برایش قائل نیست. بنابراین میشود خبر درگذشت او را نادیده گرفت.
...
اهانتهای مبتذل و بیمایه ابراهیم نبوی نسبت به امام خمینی (ره) و رهبری و مراجع عظام تقلید (مثل آیتالله وحید خراسانی) و شهید سیدحسن نصرالله و سردار قاآنی و... در فضای مجازی موجود است. او با این توهینها نمیتوانست اصلاحطلب باشد. با این وجود چرا مدعیان اصلاحطلبی، تلاش کردند از او چهرهای روتوششده بسازند؟











