ماموران امنیتی اسد تهدید کردند من و گزارش‌هایم را دفن خواهند کرد اما حالا به سوریه برگشته‌ام

سنجاب
    • نویسنده, لینا سنجاب
    • شغل, گزارشگر بی‌بی‌سی - دمشق

یازده سال پیش، دمشق را ترک کردم و نمی‌دانستم که آیا هرگز بر می‌گردم یا نه.

در آن زمان، شهر درگیر جنگ بود. به دنبال سرکوب وحشیانه تظاهرات طرفداران دموکراسی توسط بشار اسد، رئیس جمهور، خشونت شدید پایتخت را فرا گرفته بود. هر لحظه ممکن بود در خیابان‌ها به ضرب گلوله کشته شوید.

من از داخل سوریه اولین تظاهرات ضد حکومتی سال ۲۰۱۱ را برای بی‌بی‌سی گزارش کردم.

درباره «روز خشم»، و بعد در مورد تیراندازی، کشتار، ناپدید شدن، حملات هوایی و انداختن بمب‌های بشکه‌ای گزارش دادم تا زمانی که دیگر خودم امیدم را از دست دادم.

در آن موقع چندین بار دستگیر شدم. رژیم حرکات مرا محدود و تهدیدم کرد و در سال ۲۰۱۳ مجبور شدم سوریه را ترک کنم.

در طول یک دهه گذشته، من با فراز و فرود‌ امید و ناامیدی زندگی کرده و شاهد انزوای کشورم از جهان خارج بوده‌ام. مرگ، ویرانی، بازداشت. مشاهده کردم که میلیون‌ها نفر فرار می‌کنند و به خارج پناهنده می‌شوند.

من هم مانند بسیاری از مردم سوریه احساس می‌کردم که دنیا کشور ما را فراموش کرده است. در انتهای این تونل تاریک هیچ نوری نبود.

زمانی که مردم در آن دوره به خیابان‌ها آمدند و خواستار سرنگونی رژیم شدند، هرگز تصور نمی‌کردم که با توجه به حامیان قدرتمند اسد در روسیه و ایران، واقعا این اتفاق بیفتد.

اما روز یکشنبه ( ۸ دسامبر / ۱۸ آذر) در یک چشم به هم زدن همه چیز تغییر کرد.

گزارش لینا سنجاب از عین ترما، شرق دمشق، در سال ۲۰۱۲
توضیح تصویر، گزارش لینا سنجاب از عین ترما، شرق دمشق، در سال ۲۰۱۲

هفته گذشته، من در بیروت بودم و درباره سقوط حلب و حماه به دست شبه‌نظامیان مخالف اسد گزارش می‌دادم، اما واقعا فکر نمی‌کردم که این تحولات تغییری ایجاد کند.

فکر می‌کردم سوریه به دو قسمت تقسیم می‌شود و دمشق و شهرهای ساحلی در دست اسد باقی خواهند ماند.

بعد از نیمه شب شنبه، ناگهان همه چیز تغییر کرد. ساعت ۰۴:۰۰ صبح اعلام شد که رژیم سقوط کرده و اسد رفته است. الان که این کلمات را می‌نویسم، هنوز باورم نمی‌شود که این واقعیت دارد.

در آخر هفته تلاش می‌کردم از «شعبه فلسطین» که یکی از مخوف‌ترین بخش‌های تشکیلات پلیس مخفی اسد بود مجوز ورود به کشور را بگیرم. به دلیل گزارش‌های من از اعتراضات ضدحکومت، آنها حکم بازداشتی به نام من داشتند.

من نمی‌توانستم فراموش کنم که در هفته اول قیام سال ۲۰۱۱ بازداشت شدم. هنگام بازداشت شاهد بودم که مردانی را برای ضرب و شتم به صف کرده بودند، روی زمین خون تازه دیده می‌شد و فریادهای افراد زیر شکنجه به گوش می‌رسید‌. یک مامور امنیتی دهانم را گرفت و گفت اگر یک کلمه حرف بزنم «زبانم را قطع می‌کند.»

روز یکشنبه با همکارانم به سرعت به سمت مرز سوریه رفتیم. حالا دیگر در شعبه فلسطین کسی نبود - نه افسران امنیتی و نه از آن بازپرس‌هایی که وقتی آخرین بار در ژانویه سعی کردم وارد سوریه شوم، مرا تهدید کردند.

در آن زمان یک مامور همین بخش به من گفت که می‌تواند من را هفت طبقه زیر زمین دفن کند و هیچکس هم نداند کجا هستم. دلم می‌خوست بدانم که آن مامور الان کجاست. او درباره هزاران نفری که بازجویی و تهدید کرده بود چه احساسی دارد؟ یا کسانی که در زندان‌های اسد در اثر شکنجه کشته شدند؟

این بار بدون ترس از بازداشت از مرز سوریه عبور کردم. و در حالیکه از دمشق برای بی‌بی‌سی گزارش می‌فرستادم، بدون نگرانی درباره امنیت خود حرف می‌زدم.

با وجود نگرانی در مورد تسلط شورشیان اسلامگرا بر سوریه و اینکه آیا آنها امنیت را در کشور تضمین خواهند کرد، در دمشق احساس شادی در هوا موج می‌زند. پس از هجوم غارتگران به کاخ ریاست جمهوری و آزاد کردن خودسرانه زندانیان، نفرات گروه هیئت تحریر شام حفاظت از ساختمان‌های دولتی را برعهده گرفته‌اند.

یک هیئت از سوی این گروه با ساکنان مسیحی باب توما، از محله‌های دمشق ملاقات کرد تا به آنها اطمینان دهد که به دنبال محدود کردن آزادی آنان نیستند.

برخی از اعضای جامعه علویان - که همواره از رژیم اسد حمایت می‌کردند - نگران آن هستند که چه اتفاقی برایشان روی خواهد داد اما تاکنون هیچ گزارشی از خشونت فرقه‌ای وجود نداشته است.

از روز یکشنبه، دوستان و اعضای خانواده من که از کشورمان گریخته‌اند برایم پیام می‌دهند و می‌گویند در نظر دارند برگردند. به نظر می‌رسد همه می‌خواهند به کشورشان برگردند.

آپارتمان محل سکونت من در سال ۲۰۱۳ یعنی زمانی که مقامات رژیم مرا «خائن به کشور» اعلام و اقامتم در سوریه را ممنوع کردند حالا ویران شده است.

نیروهای امنیتی و مقامات محلی وارد آپارتمان شدند و دیوارها و سقف آن را تخریب کردند.

ماه گذشته پس از پرداخت چند هزار دلار رشوه توانستم مالکیت آن را دوباره به دست بیاورم. اگرچه بازسازی آن زمان می برد، اما این کاری است که انجام خواهم داد.

و شاید تا وقتی که تعمیر تمام و آپارتمان آماده شود، سوریه هم آماده بازگشت همه ما باشد.