از مدرسه تا خط مقدم جنگ؛ نوجوانان روس که در اوکراین میجنگند و کشته میشوند

منبع تصویر، VK/BBC
- نویسنده, آناستازیا پلاتونووا، اولگا ایفشینا
- شغل, بیبیسی روسی
تحقیقات بخش روسی بیبیسی نشان میدهد که در دو سال گذشته، دستکم ۲۴۵ نوجوان هجده ساله روسی هنگام نبرد در اوکراین کشته شدهاند.
بسیاری از آنها مستقیماً از مدرسه به ارتش پیوستند و از قوانین جدیدی که به آنها اجازه میداد خدمت سربازی را دور بزنند و مستقیماً به عنوان سربازان قراردادی وارد ارتش شوند، استفاده کردند.
برخی از نوجوانانی که نامشان در فهرست ما آمده، تنها چند هفته پس از پیوستن به ارتش، کشته شدند.
بیبیسی روسی در گفتوگو با خانوادههای سوگوار کوشیده دریابد چرا جوانانی که در آغاز راه زندگیاند، خود را برای شرکت در جنگ بیرحمانه پوتین داوطلب میکنند.
در هفتم مه ۲۰۲۵، دانشآموزان مدرسه شماره ۱۱۰ در چلیابینسک در مراسمی به مناسبت هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم شرکت کردند.
دانشآموزان با پرچمهای روسیه و شوروی وارد سالن مدرسه شده و عکسهایی از دانشآموزان پیشین مدرسه را که در جنگ علیه اوکراین جنگیده بودند، در دست داشتند.
یکی از تصاویر متعلق به الکساندر پتلیسکی است؛ او تنها دو هفته بعد از تولد هجدهسالگیاش به ارتش ملحق شد و بیست روز بعد کشته شد.
مادر او، النا، و خالهاش، اکاترینا، کنار هم در سالن ایستادهاند و با چشمانی اشکبار مراسم را تماشا میکنند.
پس از یک دقیقه سکوت برای ادای احترام به کشتهشدگان، اکاترینا روی صحنه میرود تا درباره خواهرزادهاش صحبت کند.
ساشا آنطور که او را صدا میکردند، پسری باانگیزه و پرشور بود که رویای تحصیل در رشته پزشکی را در سر داشت و موفق شده بود در دانشکده پزشکی چلیابینسک پذیرفته شود.
اکاترینا پس از لحظهای مکث اضافه میگوید: «اما ساشا رؤیای دیگری هم داشت. وقتی عملیات ویژه نظامی آغاز شد، او پانزدهساله بود و از همان زمان رؤیای رفتن به خط مقدم را در سر داشت.»
منظور او از عملیات ویژه، همان جنگ تمام عیاری است که روسیه در فوریه ۲۰۲۲ علیه اوکراین آغاز کرد.
ساشا پتلیسکی یکی از دستکم ۲۴۰ نوجوان هجدهسالهای است که براساس اطلاعات منابع آزاد تأییدشده توسط بیبیسی روسی، طی دو سال گذشته در جنگ اوکراین کشته شدهاند.

منبع تصویر، Ekaterina Orekhova/VK
خطوط قرمز و تغییر قوانین
از نخستین ماههای جنگ اوکراین، حضور نوجوانان در میدان نبرد به یکی از موضوعات بحثبرانگیز در روسیه تبدیل شد.
در ابتدا تمرکز بر سربازان وظیفه بود.
ولادیمیر پوتین چندین بار وعده داد که هیچیک از جوانان هجدهسالهای که برای سربازی اجباری فراخوانده شدهاند، به جبهه جنگ در اوکراین اعزام نخواهند شد.
اما در مارس ۲۰۲۲ و تنها چهار روز پس از آنکه پوتین وعده داد هیچ سرباز وظیفهای در «عملیات ویژه نظامی» حضور ندارد، وزارت دفاع اعتراف کرد که برخی از آنها واقعاً به منطقه جنگی اعزام شدهاند.
بیبیسی کشتهشدن دستکم ۸۱ سرباز وظیفه در سال اول جنگ اوکراین را تأیید کرده و مقامهای اوکراینی مدعیاند که «صدها» نفر دیگر را هم اسیر گرفتهاند.
ارتش دیگر سربازان وظیفه را به اوکراین اعزام نمیکند، اما روشهای دیگری هست که جوانان کمسنوسال را وارد این نبرد میکند.
در اوت ۲۰۲۴ که نیروهای اوکراینی بخشهایی از منطقه کورسک روسیه را اشغال کردند، سربازان وظیفهای که در مرز نگهبانی میدادند، از نخستین کسانی بودند که هدف حمله قرار گرفتند.
اما طبق دادههایی که بیبیسی گردآوری کرده، بیشتر نوجوانان هجدهساله از طریق ثبتنام بهعنوان سرباز قراردادی سر از میدان جنگ در میآورند.
در بهار ۲۰۲۲، دولت روسیه قوانین را تغییر داد تا مردانِ در سن جنگ را به پیوستن به ارتش ترغیب کند؛ و از سال ۲۰۲۳، مقامات منطقهای نیز برای جذب نیروهای جدید، پاداشهای نقدی کلان تعیین کردهاند.
در آغاز، تنها جوانانی میتوانستند از این مقررات بهره ببرند که دستکم سه ماه خدمت سربازی را گذرانده باشند.
ولی در آوریل ۲۰۲۳، با وجود اعتراض برخی نمایندگان، این شرط بیسروصدا کنار گذاشته شد؛ حالا هر جوان هجدهسالهای که مدرسه را تمام کرده، میتواند مستقیماً به ارتش بپیوندد.
نینا اوستانینا، رئیس کمیته خانواده، زنان و کودکان دومای روسیه هشدار داد که این تغییرات ممکن است برای نوجوانانی که تازه مدرسه را تمام کردهاند و آسیبپذیرند، پیامدهای فاجعهباری بههمراه داشته باشد.
او گفته: «نوجوانانی که تازه از مدرسه بیرون آمدهاند و تنها برای کسب درآمد قرارداد نظامی امضا میکنند، کاملاً بیپناه خواهند بود.»

منبع تصویر، PERM 36/6, TVK, CHP NIZHNEVARTOVSK
«سربازی قراردادی و آیندهای شایسته»
از آغاز تهاجم تمامعیار، آموزگاران روسیه طبق قانون موظف شدهاند کلاسهایی ویژه «عملیات ویژه نظامی» برگزار کنند.
و حالا با طولانی شدن جنگ، بازدید سربازان از مدارس و تعریف کردن خاطراتشان از میدان نبرد به امری عادی تبدیل شده است.
به کودکان آموزش داده میشود که چطور تور استتار و شمع مخصوص سنگر درست کنند و حتی بچههای مهدکودک هم تشویق میشوند برای سربازان خط مقدم نامه بنویسند و نقاشی بفرستند.
از زمانی که به هجدهسالهها اجازه داده شد با امضای قرارداد وارد ارتش شوند، بسیاری از رسانههای مستقل روسی گزارش دادهاند که مدارس تبلیغ سربازی قراردادی را افزایش دادهاند.
در شهر پرم، برگههایی میان دانشآموزان پخش شده بود که تصویری از یک مرد میانسال با لباس نظامی داشت؛ مردی که همسر و پسر کوچکش را در آغوش گرفته بود و روی برگه شعار تبلیغاتی «سربازی قراردادی، آیندهای شایسته!» نوشته شده بود.
در منطقه خودگردان خانتی-مانسیسک، پوسترهایی با شعار«شانهبهشانه برای میهن بایستید» روی تابلوهای اعلانات مدارس نصب شد که مردم را به همبستگی فرامیخواند.
در کراسنویارسک، پوسترهایی با شعار «همین حالا تماس بگیرید» روی تخته کلاسها نصب شد.
در سال تحصیلی در اول سپتامبر ۲۰۲۴، درسی تازه وارد برنامه مدارس شد.
شبیه آنچه در دوران اتحاد جماهیر شوروی مرسوم بود، بار دیگر به دانشآموزان سالهای بالاتر آموزش داده میشود که چگونه از تفنگهای کلاشنیکف و نارنجک دستی استفاده کنند؛ این آموزش بخشی از دورهای به نام «مبانی ایمنی و دفاع از میهن» است.
در بسیاری از مناطق، مأموران جذب و استخدام نیروی ارتش حالا در کلاسهای انتخاب رشته مدارس و کالجهای فنی حاضر میشوند و به نوجوانان آموزش میدهند که چگونه پس از فارغالتحصیلی بهعنوان سرباز قراردادی وارد ارتش شوند.
در آوریل ۲۰۲۴، کنستانتین دیزندورف، فرماندار منطقه تاسییفسکی در استان کراسنویارسک، به یک کالج فنی رفت تا با دانشآموزان درباره آیندهشان گفتگو کند و یکی از آنها را بهطور ویژه تحسین کرد.
الکساندر وینشو، نوجوان هجدهساله، از قبل گفته بود که قصد پیوستن به ارتش را دارد. او بهعنوان قهرمان منطقه شناخته شد و حتی اجازه یافت زودتر از بقیه در امتحانات پایانی شرکت کند تا سریعتر بتواند ثبتنام کند.
هفت ماه بعد، در نوامبر ۲۰۲۴، خبر رسید که وینشو کشته شده است.

منبع تصویر، VK
بررسی آمار کشتهشدگان جوان روسیه در جنگ
ما توانستهایم هویت ۲۴۵ سرباز قراردادی هجدهساله را که از آوریل ۲۰۲۳ تا مه ۲۰۲۵ در اوکراین کشته شدهاند، تأیید کنیم.
همه بهعنوان سرباز قراردادی ثبتنام شده بودند و بر اساس اطلاعیههای فوت منتشرشده، اکثرشان داوطلبانه به نیروهای مسلح پیوسته بودند. اما ۲۱ نفر از آنها تازهفارغالتحصیلان مدرسه بودند که در حین انجام خدمت سربازی اجباری، قرارداد خدمت قراردادی را امضا کرده بودند.
خانوادههای برخی از این جوانان میگویند که فرزندانشان تحت فشار افسران ارشد مجبور به پیوستن به ارتش شدهاند.
طبق دادههای ما، بیشترین شمار کشتهشدگان هجدهساله مربوط به مناطق سیبری و خاور دور روسیه است: ۱۱ نفر در استان نووسیبیرسک، ۱۱ نفر در زابایکالسکی، و۱۰ نفر در هر یک از مناطق آلتایی و پریمورسکی.
آمار بیبیسی بر مبنای اطلاعات منابع آزاد و عمومی است و چون همه موارد مرگ بهطور علنی اعلام نمیشوند، تلفات واقعی در میان سربازان هجدهساله احتمالاً بیشتر از رقم اعلامشده است.
اما باید در نظر داشت که این آمار در مقایسه با شمار کشتهشدگان مسنتر که با ارتش قرارداد امضا کردهاند، بسیار کمتر است.
طبق اطلاعاتی که بیبیسی از منابع باز و عمومی گرد آورده، از آغاز تهاجم گسترده تاکنون، نام ۲۸۱۲ نفر در گروه سنی ۱۸ تا ۲۰ سال ثبت شده که در اوکراین کشته شدهاند؛ این در حالی است که در بازه سنی ۴۵ تا ۴۷ سال، شمار تلفات به ۸۲۶۷ نفر میرسد.
هرچند نرخ مرگومیر بالاتر در میان سربازان مسنتر ممکن است ناشی از وضعیت جسمانی ضعیفتر آنها باشد، اما این عدم تعادل چشمگیر احتمالاً بازتابدهنده تمایل کمتر جوانترها به پیوستن به ارتش است، حتی وقتی مشوقهای مالی قابل توجهی ارائه میشود.
این یافته با نتایج نظرسنجی مرکز مستقل لوادا در مه ۲۰۲۵ همراستاست؛ طبق این نظرسنجی، تنها ۳۵ درصد از جوانان ۱۸ تا ۲۴ ساله از جنگ اوکراین حمایت میکنند، در حالی که این میزان در میان افراد ۴۰ تا ۵۴ ساله ۴۲ درصد و در میان افراد بالای ۵۵ سال ۵۴ درصد است.
چشمان درخشان
به گفته دوستانش، الکساندر پتلیسکی نوجوانی مهربان و دلسوز بود که علاقهمند به کمک به دیگران بود. او عاشق نقاشی بود و همیشه آماده بود برای دوستانش طرحهایی از شخصیتهای کارتونی محبوبشان بکشد. او همچنین عضوی فعال در یک سازمان جوانان محلی بود که برای کتابخانههای محلی کتاب جمعآوری میکرد، به موزههای منطقه سر میزد و جلسهای با یک پرستار که در خط مقدم اوکراین خدمت کرده بود، ترتیب داده بود.
همه کسانی که با آنها صحبت کردیم گفتند که الکساندر آرزو داشت پزشک شود، اما هیچکس نمیدانست چرا او آرزوی پیوستن به ارتش و رفتن به جنگ در اوکراین را نیز داشت.

در ۳۱ ژانویه ۲۰۲۵، الکساندر هجدهساله شد. اولین کاری که کرد این بود که درخواست مرخصی یکساله از کالج داد تا بتواند با وزارت دفاع قرارداد ببندد.
منشی کالج بعدها به خبرنگاران محلی گفته بود: «وقتی درخواستش را آورد، از او پرسیدم مادرت چه واکنشی دارد؟ گفت: به مادرم چه ارتباطی دارد؟ این انتخاب خودم است. چشمانش میدرخشید.»
فقط سه هفته بعد، الکساندر قرارداد را امضا کرده بود و به یگان آموزشیاش پیوسته بود. درست پیش از اعزام، با دوستش آناستازیا ملاقات کرد.
دو همکلاسی سابق روی نیمکتی نشستند و درباره طراحی حرف زدند. الکساندر بهعنوان یادگاری خداحافظی، روی مچ آناستازیا یک مشعل شعلهور کشید.
این آخرین باری بود که او الکساندر را میدید.
دستبند به دست و کتکخورده
سرگذشت ویتالی ایوانوف هجدهساله از منطقه ایرکوتسک سیبری و چگونگی ورودش به ارتش، کاملاً متفاوت بود.
او در تایتورکا، یک شهرک کوچک کارگری با جمعیتی نزدیک به ۵۰۰۰ نفر که دو ساعت با ایرکوتسک فاصله دارد، به دنیا آمد و بزرگ شد.
در دبیرستان، او و دوستش میشا به صورت پارهوقت در موتورخانه محل کار میکردند و به مردم در کاشت و برداشت سیبزمینی در مزارع کمک میکردند. تابستانها هم با بردن قلعههای بادی به روستاهای اطراف درآمد کسب میکرد.
در همان دوران با دختری آشنا شد که او را آلینا مینامیم. رابطهای میانشان شکل گرفت. ویتالی مرتب به دیدنش میرفت و به او هم کمک میکرد؛ در باغچهشان سیبزمینی میکاشت و وسایل خانه را تعمیر میکرد.

منبع تصویر، Vitaly Ivanov/VK
آلینا میگوید: «او همیشه میگفت من را زیر پر و بالش گرفته و مراقبم است.» اما هر وقت بینشان بحثی پیش میآمد، ویتالی تهدید میکرد که میرود و به ارتش میپیوندد. آلینا میگوید: «میگفت من میروم و اتفاقی هم برایم نمیافتد.»
ویتالی در ۱۶ سالگی مدرسه را رها کرد و در یک کالج محلی بهعنوان کارآموز مکانیکی ثبتنام کرد، اما چیزی نگذشت که آنجا را هم رها کرد.
دوستش میشا به بیبیسی میگوید ویتالی وقتی هجدهسالش شد، قصد داشت خدمت سربازیاش را انجام دهد و بعد به کازان برود وبهصورت شیفتی در پروژههای راهسازی کار کند.
اما در نوامبر ۲۰۲۴ همهچیز تغییر کرد.
در فروشگاهی در محل سرقتی اتفاق افتاد و پلیس با دیدن تصاویر دوربین مداربسته نتیجه گرفت که یکی از سارقان به ویتالی شباهت دارد.
آنا، مادر ویتالی، به بیبیسی گفت نام پسرش در سوابق پلیس ثبت شده بود، چون سال گذشته پس از درگیری با کسی که به گفتهاش قاچاقچی محلی مواد مخدر بود، بازداشت شده بود. در نتیجه برایش پرونده تشکیل شده بود و دادگاه به انجام خدمات اجتماعی محکومش کرده بود.
ویتالی را به اداره پلیس احضار کردند و چندین ساعت نگه داشتند. وقتی آزاد شد، برای دوستدخترش پیامی ویدیویی در تلگرام فرستاد؛ ویدیویی که او بعداً در اختیار بیبیسی گذاشت.
در آن ویدیو، ویتالی با گریه برای دوستدخترش تعریف میکند که پلیس به او دستبند زده و کتکش زدهاند. لابهلای گریه میگوید: «اون لعنتیها واقعاً وحشی بودند ... من کاملاً شوکه شده بودم.»
ویتالی برای مادر و دوستدخترش تعریف کرده بود که پلیس از او خواسته اعتراف کند در سرقت دست داشته؛ مادرش باور دارد که همین پلیسها او را وادار کردهاند قرارداد ارتش را امضا کند. او میگوید: «قابل درک است، ترسیده بود، تازه ۱۸ سالش شده بود. به او دستبند زده بودند و دو ساعت تمام کتکش زده بودند.»

ویتالی بلافاصله پس از خروج از کلانتری به دیدن میشا رفت و به او گفت که تصمیم گرفته به ارتش ملحق شود. میشا حیرتزده شد و گفت: «برای چه میخواهی چنین کاری بکنی؟ بیا با من به کازان برویم و در پروژههای راهسازی کار کنیم؛ اوضاعت خیلی بهتر خواهد بود.»
میشا به بیبیسی میگوید یکی دیگر از دوستانشان هم تلاش کرده بود منصرفش کند، اما ویتالی تمام پیامها را پاک کرده و ارتباطش را با همه قطع کرده بود.
روز قبل از ترک خانه، ویتالی با مادرش که سر کار بود تماس گرفت. گفت: «مامان، دارم میروم.»
مادرش پاسخ داد: «به کازان؟ باشد عزیزم، برو.»
اما ویتالی گفت: «نه مامان، منظورم عملیات نظامی ویژه است.»
آنا میگوید: «تمام شب گریه کردم. او همهچیز را از من پنهان کرده بود، هیچ حرفی به من نمیزد و هرگز شکایتی نمیکرد. همهکارهایش را پشت سر من انجام داده بود.»
آلینا تعریف میکند که در آخرین دیدارشان، ویتالی کاملاً آرام و خونسرد بود. با متانت خداحافظی کرد و از آلینا خواست گریه نکند. سپس به آرامی به خانه رفت، وسایلش را بست و روانه ایستگاه قطار شد.
به توصیه دوستی که قبلاً به میدان نبرد رفته بود، تصمیم گرفت بهجای ایرکوتسک، در منطقه سامارا ثبتنام کند.
در پاییز ۲۰۲۴، استان سامارا یکی از بیشترین مبالغ پاداش ثبتنام را در سراسر کشور ارائه میداد. ویتالی قرار بود حدود چهار میلیون روبل پاداش استانی و فدرالی دریافت کند که معادل تقریبی پنجاههزار دلار آمریکا بود. مبلغی که برای یک پسر هجدهساله روستایی با تحصیلات اندک و آیندهای نامعلوم، تقریباً غیرقابل تصور بود.
اولین و آخرین مأموریت
با وجود اینکه ویتالی و الکساندر هرکدام راهی متفاوت را طی کرده بودند، هر دو تازه هجدهساله شده بودند و تقریباً در یک زمان، فوریه ۲۰۲۵، به خط مقدم رسیدند.
آلینا میگوید وقتی ویتالی هنوز در دوره آموزشی بود، همیشه با هم در تماس بودند. او میگوید: «برایم نوشت که پشیمان شده و نمیتواند خوب بخوابد.»
مادرش آنا میگوید پسرش به او گفته بود: «مامان، فهمیدم این قضیه اصلاً شوخیبردار نیست.» تنها دو هفته پس از آغاز دوره آموزشی، ویتالی به واحد شناسایی نظامی منتقل شد.
آلینا از ویتالی پرسیده بود: «پسرم، آیا در دوره آموزشی چیزی یاد گرفتی؟»
پاسخ او چندان دلگرمکننده نبود.

منبع تصویر، Anna Gromova/OK
او گفت: «مامان، برای اینکه سرباز شناسایی واقعی شوی باید سه سال آموزش ببینی! من فقط مقدار کمی یاد گرفتهام.»
آخرین باری که آنا از ویتالی پیامی دریافت کرد، پنجم فوریه بود. او نوشته بود که برای انجام یک مأموریت جنگی اعزام میشود.
آنا میگوید: «این اولین و آخرین مأموریت او بود.»
در روز چهارم مارس، از اداره نظاموظیفه با آنا تماس گرفتند و گفتند پسرش در تاریخ یازدهم فوریه ۲۰۲۵ در نبرد کشته شده است.
تنها یک هفته در خط مقدم خدمت کرده بود.
جسدش را در تابوتی فلزی به زادگاهش، تایتورکا، بازگرداندند. دهها نفر برای ادای احترام آمدند و سپس تابوت به قبرستان محلی منتقل شد.
در مراسم تدفین، چند نفر از مسئولان شهری سخنرانی کردند.
میشا میگوید: «گفتند او جانش را برای وطنمان فدا کرد، که شجاع بود و رفت برای جنگیدن. همان حرفهای کلیشهای. اما همه میپرسیدند چرا این کار را کرد و میگفتند در این سن کم به جنگ رفتن بیمعنی است. خیلیها هنوز هم باور نمیکردند، من هم جزو آنها بودم.»
هیچکدام از اعضای خانواده یا دوستان ویتالی درباره اینکه حضور او در جنگ ممکن است به کشته شدن سربازان یا غیرنظامیان اوکراینی منجر شده باشد، اظهار نظری نکردند.
دردی عمیق
نهم مارس، یعنی تنها یک ماه پس از مرگ ویتالی، الکساندر پتلیسکی نیز کشته شد.
دوستانش از گروه جوانان منطقهای، پیام یادبودی در اینترنت منتشر کردند و نوشتند که او «در حین انجام وظیفه در عملیات ویژه نظامی» کشته شده است.
یکی از کاربران در بخش نظرات نوشت: «چطور ممکن است او حتی آنجا بوده باشد در حالی که تازه یک ماه پیش هجده ساله شده بود؟؟؟»

منبع تصویر، VK
النا، مادر الکساندر، در گفتوگو با بیبیسی گفت: «بهعنوان شهروند روسیه، به پسرم افتخار میکنم. اما بهعنوان مادر … از پس این داغ برنمیآیم.» او حاضر به گفتوگوی بیشتر نشد.
بیبیسی پس از چندین بار تلاش، توانست با آنا، مادر ویتالی، تماس بگیرد؛ در همان دقایق ابتدایی تماس، او آنقدر گریه میکرد که قادر به صحبت نبود. او گفت که مدام آخرین خداحافظیاش با پسرش را در ذهنش مرور میکند. «انگار همین دیروز بود.»
آناستازیا، دوست الکساندر، میگوید امضای قرارداد با ارتش توسط نوجوانان هجدهساله اکنون برای او «موضوعی بسیار دردناک» شده است.
او میگوید: «آنها هنوز جوان و خام و سادهاند و بسیاری از مسائل را نمیفهمند. مسئولیت کامل کاری که انجام میدهند برایشان قابل درک نیست.»
آناستازیا درباره پیامدهای احتمالی مشارکت الکساندر در جنگ بر زندگی مردم اوکراین اظهارنظری نکرد.
«نه کسی توجه میکرد و نه کسی اهمیت میداد»
با اینکه مرگ الکساندر و ویتالی تأثیر عمیقی بر دوستان و خانوادهشان داشته، اما تا این لحظه به نظر نمیرسد که امضای قرارداد و کشته شدن نوجوانان هجدهساله در اوکراین بازتاب گستردهای در جامعه روسیه داشته باشد.
خانواده نوجوان دیگری که مستقیماً پس از پایان مدرسه به ارتش پیوست و خیلی زود کشته شد، تلاش کردند کارزاری برای جلوگیری از اعزام فارغالتحصیلان دبیرستان به خط مقدم به راه بیندازند.
دانیل چیستیاکوف از اسمولنسک، کمتر از دو ماه از هجدهسالگیاش گذشته بود که کشته شد. مانند الکساندر و ویتالی، او نیز تازه به خط مقدم رسیده بود. خانوادهاش تنها روزی که او قرارداد پیوستن به ارتش را امضا کرد، متوجه این موضوع شدند.
یکی از بستگانش به بیبیسی گفت: «من به نهادهای مختلف نامه نوشتم و تلاش کردم با کسی تماس بگیرم تا قانونی که اجازه میدهد هجدهسالهها قرارداد امضا کنند لغو شود، اما نه کسی توجه میکرد و نه کسی اهمیت میداد.»
آنا، مادر ویتالی، تلاش کرده است مسئولان را متقاعد کند که افسران پلیسی که پسرش را بازداشت کردند و خود آنا معتقد است باعث تصمیم ناگهانی ویتالی برای پیوستن به سربازی شدند، تحت تحقیق قرار گیرند، اما تاکنون موفق نشده است.
آنا در مسیر تلاشش برای «دادخواهی»، نامهای مفصل درباره پرونده پسرش به برنامه تلویزیونی «مردان و زنان» شبکه دولتی یک در مسکو نوشت. نامه را با پست سفارشی فرستاد، اما هیچکس از برنامه برای تحویل گرفتن آن به اداره پست مراجعه نکرد.













