کابلیها روز اول 'امارت اسلامی' را چگونه یافتند؟

منبع تصویر، GETTY IMAGES
- نویسنده, شعیب شریفی
- شغل, روزنامهنگار
صبحدم شش میزان ۱۳۷۵ کابلیان با بانگ ترانههاى پرشور و پیاپی بیدار شدند که از این پیش هرگز نشنیده بودند.
ما در فاضل بیگ در جنوب غرب پایتخت نزدیکترین منطقه به شاهراه کابل قندهار زندگی میکردیم. همه به بام و دیوار برآمدیم تا ببینیم چى خبر است.
فضای متفاوتى بر کوچه و پس کوچهها حاکم بود.
سربازان پلنگىپوش و پکولدار (کلاه سنتی در افغانستان) فرقه/واحد هشت قرغه کابل دیگر به چشم نمىخوردند و از تفنگداران "پسقاتپوش" (پشت کفش خوابانده) و "پاچهبرزده" (پاچهور مالیده) قومندان طوفان از فرماندهان مجاهدین که در منطقه ما قرارگاه داشت، اثرى نبود.
در عوض جوانان و مردان میانه سال روستایی ملبس به دستارهاى سفید و سیاه که اکثرا چپلی (سرپایی) به پا داشتند و خود را با لحاف پیچانده بودند، سوار در موترهای داتسون (تویوتا هیلوکس) با پرچمهاى سفید به سوى منطقه ما در حرکت بودند.
هر موتر بلندگویی به سر داشت و ترانههای حماسی طالبانی بدون موسیقی، آهنگ پیروزی و پیشروی را یکی پی دیگر پخش میکردند.
موىسفیدان منطقه که به استقبال لشکر "داتسونسواران" بیرون برآمده بودند، بین هم مىگفتند "پادشاه گردشى شده" مجاهدین گریختند، طالبان کابل را فتح کردهاند.
مردم از پنج سال جنگ گروههای مجاهدین در کابل و ویرانی، خونریزی و کشتاری که پیامد این جنگها بود، به ستوه آمده بودند.
طالبان در آن روز به عنوان "ناجیان" کابل پنداشته میشدند و کابل که تا دیروز پایتخت دولت اسلامی افغانستان بود، امروز سر تعظیم به "امارت اسلامی طالبان" فرود آورده بود.
برخی از همسایههای ما حتی پارچههای سفید را بر بام و دیوارهای شان به رسم استقبال از طالبان بر افراشته بودند.
طالبان کوچه به کوچه در منطقه ما گشتزنی می کردند. یکی از نفرات طالبان که کلاشینکوف به گردن، بلندگو در یک دست و کیبل (شلاق) در دیگر دست داشت، به زبان پشتو و به آواز بلند نعره میزد، "عناصر شر و فساد ریشه کن شدند" اشارهای بود به دولت مجاهدین.
این عضو طالبان که سرخوش از پیروزی بود، به مردم اطمینان میداد که با هیچ کسی کار ندارند.
او میگفت "خاطر تان آرام باشد، ما در جستجوی سلاحداران هستیم. اگر سلاح دارید یا سلاح داری میشناسید، به حوزه پولیس اطلاع بدهید."
"خاطر آرام و جمع آوری سلاح" از آرزوهای دیرینه مردم بود که طالبان تفنگدار مژده تحقق آن را میدادند. من چندین ساعت بر سر بام بودم و اصلا صدای شلیک یگ گلوله را هم نشنیدم.
کم کم یک نوع خوشی و اطمینان به آینده را حس میکردم.

منبع تصویر، Getty
اما به زودی در دور بر ما همهمهای به پا شد که این همه خوشی چند ساعته را تحت شعاع قرار داد.
"طالبان نجیب را غرغره کردند" این آوازه از هر سو شنیده میشد، همه از بامها و کوچهها به خانه و به سوی رادیوها هجوم بردند تا از صحت و سقم این خبر آگاه شوند.
اصلا از "ناجیان" کابل توقع نداشتند که رئیس جمهور پیشین افغانستان را که در دل بسیاری مردم جاه داشت، در اولین اقدام اعدام کنند.
نجیب الله آخرین رئیس جمهوری افغانستان در دولت تحت حمایت شوروی سابق بود که دولتش بدست مجاهدین سقوط کرد و خودش تا ورود طالبان به پایتخت در دفتر سازمان ملل در کابل پناهنده بود.
دمی نگذشت که خبر رسید که شخص اعدام شده دکتر نجیب نیست، گویا دکتر نجیب لفرایی، وزیر خارجه دولت مجاهدین، به دار زده شده است.
مردم میگفتند جسدش در چهاراهی آریانا در نزدیکی ارگ ریاست جمهوری آویزان است. با جمعی از بچههای همسایه به سوی چهاراهی آریانا شتافتیم. در آن زمان مردم عام موتردار نبودند و همینکه به باغ بالا رسیدیم، به موج عظیمی از بایسکلسواران (دو چرخهسواران) پیوستیم که اکثرا به سوی چهاراهی آریانا روان بودند.
بایسکلسواران نفسسوخته به یک دیگر میگفتند، از آنچه که شنیدهاند باورشان نمیآید. کسی میگفت دکتر نجیب نیست و برخی هم میگفتند "او برادر دقیق خبر دارم، خودش است".
همه جادهها خالی بود، پرچم سیاه، سفید و سبز دولت مجاهدین هنوز هم در یگان جا به نظر میرسید، ولی مجاهدین که کابل را آرام و آباد از دکتر نجیب گرفته بودند، شهر را خراب و ویران پشت سر گذاشته و رفته بودند و بدون مقاومت جدی پایتخت را به طالبان واگذار کرده بودند.
همین که به چهاراهی آریانا رسیدیم مات و متحیر شدیم. صحنهای را مشاهده کردیم که پایتخت نشینان هرگز ندیده بودند.
در چند دهه اخیر چندین رئیس جمهوری افغانستان به قتل رسیده بود، ولی همهای ماجراها در چهار دیواری ارگ یا قصری آغاز و انجام یافته بود.
اما امروز رئیس جمهوری را که به "خوش لباسی و خوش کلامی" شهرت داشت و اکثرا لباس نظامی یا دریشی (کت شلوار) به تن میکرد، اینبار با پیراهن و تنبان پاره پاره، سر و روی خونآلود ریسمان پیچ و آویزان در غرفه ترافیک یافتیم.

منبع تصویر، AP
در کنار جسد نجیب، جسد برادرش ژنرال احمدزی مسئول امنیت ریاست جمهوری در زمان زمامداری نجیب نیز به دار آویخته شده بود. گفته میشد که طالبان هر دو را شب گذشته حین ورود به کابل از دفتر سازمان ملل بیرون کرده بودند و بعد از شکنجه به طور فجیع به قتل رساندند.
تماشاچیان مرگ نجیب بیشتر جنگجویان طالبان بودند، مردم کابل در ردههای دوم، سوم و برخی هم بر سر دیوارهای ارگ ریاست جمهوری از دور این صحنه را تماشا میکردند.
برخی از افراد طالبان یک دیگر را شادیانه در آغوش میکشیدند و برخی هم به اجساد آویزان نجیب و برادرش نزدیک میشدند و در مقابل کمره دوربین چند خبرنگار محدود قرار میگرفتند.
ولی شماری از سربازان طالبان در آنجا مانند شهروندان کابل از دیدن جسد آویزان دکتر نجیب گیج و مبهوت به نظر میرسیدند. چنان معلوم میشد که جنگجویان طالبان هم از برنامه کشتن نجیب آگاهی قبلی نداشتند.
اینکه نجیب چرا و چگونه و توسط کی به قتل رسید، نه آن روز و نه هم امروز درست روشن نیست. ولی آنروز این واضح بود که طالبان در اولین روز رسمی امارت اسلامی به همه فهماندند که نه پروای اذهان عامه را داشتند و نه هم ترس از ملامتی جهان را.
ازدحام آهسته آهسته بزرگتر میشد، طالبی (عضو گروه طالبان) شلاقی بدست داشت و مردم را از حلقه زدن به دور اجساد رئیس جمهور نجیب و برادرش دور میکرد.
مردم پیبرده بودند که با کی مواجه اند و امیدواریهای صبحدم حال دیگر رنگ باخته بود. همه محتاط بودند و بیشتر با بیان ضربالمثلها بین هم مکالمه میکردند.
کسی میگفت "سالی که نیکوست، از بهارش پیداست" / "خدا بیامرزد کفن کش سابق را " موی سفیدی را شنیدم که به آواز بلند میگفت "کی را کشتی که کشته شدی؟" شاید هم اشاره به زمانی بود که دکتر نجیب رئیس خدمات امنیت دولتی یا "خاد" بود.
گفته میشود در آن زمان شماری زیادی از مخالفان سیاسی دولت توسط رژیم تحت حمایت شوروی شکنجه و کشته شدند.
من در حالیکه حیران و سرگردان سوی خانه روان بودم با خود گفتم شاید از "زیر چکک زیر ناوه پنا بردیم".











