قصههایی که سوار دوچرخه به کودکان بامیان میرسند

- نویسنده, کاوون خموش
- شغل, بیبیسی
در کوچه پسکوچههای بامیان، این روزها مردی را میبینید که سوار بر دوچرخه با ظاهری آراسته و کت شلوار رکاب میزند، دوچرخهاش صندوقی مکعبی سرخرنگ دارد و عنوانی روی آن نوشته شده: کتابخانه سیار.
این مرد صابر حسینی نام دارد، ۳۵ ساله است و بنیانگذار بنیاد کودک و کتابخانه سیار بامیان. او تربیه معلم خوانده و در رشته ادبیات مطالعاتی داشته است، حالا مشغول تحصیل از راه دور در رشته تاریخ در مقطع لیسانس است.
صابر حسینی به یاد میآورد که وقتی کودک بود روزگار سختی داشت. جنگ بود و خانوادهاش مثل هزاران خانواده دیگر افغان وادار به مهاجرت اجباری و سخت شده بود.
مثلا در کشورهای همسایه به او اجازه نامنویسی در مکاتب رسمی داده نشد: "دوره کودکی من با سختی زیادی گذشته، با جنگ و آوارگی. ما از اینجا فرار کردیم و به کشورهای همسایه آواره شدیم، با یک عالم سختی. حالا دوست ندارم که کودکان امروز تجربه من را تکرار کنند، نمیخواهم تحقیر شوند و بیسواد بمانند."

آقای حسینی این حرفها را در پاسخ به این سوال که چرا کتابخانه سیار درست کرده، گفت. او میگوید که سالهای زیادی پس از مهاجرت درگیری ذهنیاش این بود که کاری برای کودکان افغان انجام شود تا مسیر آینده آنها را تضمین کند، راه را برایشان نشان بدهد و سرانجام "بنیاد کودک و این کتابخانه سیار که بخشی از آن است راه افتاد."
برای صابر حسینی که در بامیان، از ولایتهای فقیر و دورافتاده افغانستان، زندگی میکند، این کتابخانه سیار، درآمدی ندارد، اما چیزی که او به دست میآورد دل کودکان و مردم شهر است. کسانی که تشنه آموزش و پرورش هستند.
مبارزه با تندروی
آمار کهنه نشان میدهد که جمعیت بامیان در سال ۲۰۰۶ حدود ۶۲ هزار نفر بوده. صابر حسینی نمیتواند به همه کودکان بامیان کتاب برساند چون کتابخانه سیار او بیش از ۲۰۰ کتاب ندارد. اما او همین کتابها را به نوبت به روستاها و ولسوالیهای بامیان میرساند. در مرکز شهر با دوچرخه، در ولسوالیها با موتر و روستاهای دشوارگذر به کمک حیوانات.

او در هر محله جایی مشخص دارد، هر باری که میرود آنجا توقف میکند و بچهها و داوطلبان دورش جمع میشوند، دفترچهای دارد که نام هر بچه و کتابی که گرفته در آن درج است و هر یک برای گرفتن کتابی تازه، باید کتاب قبلی را پس بدهد.
صابر حسینی میگوید این کارش حتی اگر پیشرفت چندانی هم به وجود نیاورد اما دست کم "می توانم از نفوذ تفکر تند در جامعه و پرورش تندروی که جامعه ما را با خطر مواجه کرده، جلوگیری کنم."
او به این باور است که در افغانستان میلیاردها دلار برای جنگ مصرف شد اما "اگر کمی از آن به توزیع کتاب و ترویج فرهنگ مصرف میشد و دولت افغانستان برای کتابخوانی و آموزش و پرورش کار میکرد و از نظر ذهنی تغییر میآمد" بخشی از مشکلات حالا حل شده بود.
او میگوید: "برای ما فرقی نمیکند که کودک طالب باشد و یا کودک دیگری. کودک طالب هرچند پدرش راهی را انتخاب کرده که خشونت است و امنیت ملی ما را به خطر قرار میاندازد اما کودکان آنها هم معصوم اند و اگر ما دست آنها را بگیریم، از پرورششان [به عنوان فرزند طالب] جلوگیری کردهایم."
راهی را که صابر در آن رکاب میزند، راه آسانی نیست، دولت افغانستان میلیونها دلار را برای آموزش و پرورش کودکان در سراسر افغانستان مصرف کرده اما با این وجود هنوز هم دستکم ۳ میلیون کودک در این کشور به آموزش و پرورش دسترسی ندارند.
اما صابر حسینی به چشماندازی که دارد امیدوار است، او میگوید در قدم نخست با توزیع کتاب "عادتهای بد" را از کودکان دور میکند و فضایی ایجاد میکند که کودکان به جای بازی و سرگرمی با اسباببازیهای جنگی مثل اسلحه و جنگ افزار پلاستیکی، به کتاب و قصه مشغول شوند. او میگوید همین کار یعنی آشتیدادن کودکان با محیط فرهنگی و دنیای غیر از جنگ و خشونت خودش کار بزرگی است.
او امکانات وسیعی برای ترویج برنامهاش ندارد اما شبکهاش وسیع است و با خیلی از هنرمندان و نویسندگان در پایتخت کابل و خارج از کشور در ارتباط است. او میگوید شروع کرده که کتابخانه سیار را به ولایتهایی در شرق و غرب و جنوب و شمال افغانستان ببرد.
همه ۲۰۰ کتاب را با پول شخصیاش خریده، بیشتر کتابها، کتاب قصه و داستان ویژه کودکان است و چاپ ایران. چند کتاب پرحجم مثل "هزار خورشید تابان" از خالد حسینی هم بین کتابها دارد که آنها را به والدین کودکان میدهد.
بخشی از کتابها در مورد صلح، محیط زیست، کشور و تاریخ است.
با او در یکی از کوچههای بامیان همراه شدیم. کودکان زیادی در کوچه یکی به دیگری از آمدن او خبر دادند و ظرف چند دقیقه اطراف دوچرخهاش پر از دختران و پسران محله شد.

رقیه، دانش آموز صنف چهارم ابتدایی در بامیان، هر هفته منتظر صابر حسینی میماند تا کتاب قبلی را بدهد و کتاب جدید را بگیرد. رقیه میگوید کتابها را به مکتب میبرد و آموزگار در کلاسها در مورد محتوای کتاب با سایر دانشآموزان هم حرف میزند. او این کتابها را چون مصور است دوست دارد اما قصههایش را هم میخواند.
اما برای رقیه که در سه ماه گذشته از آقای حسینی کتاب گرفته، کتابها آهستهآهسته تکراری میشوند و خیلی از بچهها مثل او چشم انتظار کتابهای جدید هستند.
کمبود کتاب مشکل اساسی آقای حسینی است اما خیلی از نویسندگان در جاهای مختلف به او وعده دادهاند که کتابخانه سیارش را غنی خواهند کرد.
در افغانستان در سالهای دیگر به رغم مصارف هنگفت در زمینههای مختلف از جمله آموزش و پرورش، کاری برای تقویت ادبیات کودک نشده است. قفسههای کتابخانهها حتی در کابل هم خالی از کتابهای ویژه کودک و ادبیات کودک است.
در افغانستان به دنبال چهل سال جنگ طولانی و پراکنده میلیونها نفر از آموزش و پرورش محروم ماندند، به رغم این که در سالهای اخیر فرصت برای آموزش کودکان فراهم شده اما از میراثهای جنگ برای مردم افغانستان یکی هم این است که خیلیها یا شانس رفتن به مکتب نیافتند و یا هم آن را نیمهتمام گذاشتند.
همین است که حالا افغانستان به دلایلی از جمله جنگ، فقر، مهاجرت و ناامنی جمیعتی دارد که حدود ۶۲ درصد مردمش (آمار یونسکو) بیسواد هستند.











