رسانههای آزاد و چالشهای آزادی رسانهها در افغانستان

- نویسنده, عزیز حکیمی
- شغل, سردبیر سایت افغانستان مونیتور
مقامات افغان و متحدان غربی آنها از فعالیت رسانهها در افغانستان به عنوان یکی از بزرگترین دستاوردهای یازده سال گذشته یاد میکنند.
با اینحال کارکرد این رسانهها خالی از جنجال نبوده است.
برخی از مسئولان افغان هرازگاهی رسانهها را متهم به سوءاستفاده از آزادی بیان و نشرات غیراخلاقی و غیراسلامی میکنند و خواستار کنترل بیشتر بر رسانهها میشوند.
دیروز نیز پارلمان افغانستان سید مخدوم رهین، وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان را احضار کرد تا در مورد انتقادها نسبت به کارکرد برخی رسانههای خصوصی توضیح دهد.
آقای رهین در این جلسه گفت که شماری از رسانههای غیر وابسته در افغانستان از بین رفته اند و یا رو به سقوط هستند. او افزود که آزادی بیان امروز در خطر قرار دارد و دلیل آن را "بیاحترامی رسانهها به کرامت انسانی، اتهام بندی به افراد شریف و استفاده از لحن غیرمودبانه و توهین به شخصیتها" توسط برخی رسانهها خواند و هشدار داد که روزی خواهد رسید که مردم در برابر آزادی بیان بایستند.
عبدالستار خواصی یک عضو مجلس نمایندگان نیز گفت که کارکرد برخی رسانهها باعث ایجاد بحران در افغانستان شده و افزود که باید در برابر این رسانهها "جهاد" صورت گیرد.
برداشتها از آزادی بیان
برداشت مقامات افغان و گروههای مذهبی از آزادی بیان و رسانهها متفاوت و در بعضی اوقات متناقض با برداشتی است که بیشتر رسانهها از این مقوله دارند. در عینحال، تعبیر رسانههای افغانستان از آزادی بیان و آزادی عمل رسانهها هم الزاما با تعریف قبول شده و جهانی آن یکسان نیست.
در کشورهای غیردموکراتیک رسانهها معمولا تحت کنترل شدید حکومت قرار دارد و نقش آنها محدود به تبلیغات پرآب و تاب و اغلب غیرواقعی از کارکرد حکومت است. رسانههای تحت کنترل حکومتهای غیردموکراتیک نیز برای قابل باور ساختن این تبلیغات، خود را متعهد، روشنگر، مبارز، انقلابی، حافظ منافع ملی و در مجموع دارای رسالتی ایدیولوژیک و پیامبرگونه معرفی میکنند.
افغانستان به تازگی درحال دور شدن از چنین دورهایست؛ دورهای که انتقاد از حکومت نه در قالب یک رسانه آزاد، بلکه در شکل پخش شبنامهها و نشریات زیرزمینی صورت میگرفت که نویسندگان و خوانندگان آن یاغی و مخالف حکومت و منافع ملی شمرده میشدند و به شدت تحت تعقیب حکومت قرار داشتند.
بنابراین طبیعی است که هنوز هم بخشی از مقامات دولتی معتقد باشند که وظیفه یک رسانه تبلیغ و حفاظت از آنچه است که مسئولان حکومت آن را منافع ملی و یا ارزشهای مذهبی و دینی معرفی میکنند.
رسانههای آزاد نمیتوانند ابزار تبلیغات حکومت و برنامههای آن باشند، بلکه وظیفه اصلی آنها اطلاعرسانی بیطرفانه، دقیق و نقادانه از چنین برنامههایی است. مقولههایی مانند حفظ منافع ملی، یا وحدت ملی عباراتی مبهم هستند و حکومتها میتوانند با بسط تعریف از چنین مقولههایی، فعالیتهای رسانهها را به شدت محدود سازند.
رسانهها وظیفه دارند از مواردی مثل نقض حقوق بشر، فساد اداری، سوءاستفاده از مقام و خویشخوری در حکومت گزارش دهند. چنین گزارشهایی مسلما باید مطابق به اصول حرفهای و با درنظرداشت حقوق انسانی افراد دخیل، تهیه و نشر شود.
اما مواردی از برخورد حکومت با نشریات و خبرنگارانی که چنین گزارشهایی را تهیه کرده بودند، وجود داشته و نگرانیهایی را به وجود آورده است.
آیا آزادی رسانهها مرزی دارد؟

در بیشتر کشورهای غربی و اروپایی قانونی برای تنظیم فعالیت رسانهها وجود ندارد. استدلال در این کشورها این است که وضع قانون بر کارکرد رسانههای آزاد، خود ناقض آزادی رسانهها است.
معمولا قانون رسانهها بر دو محور استوار است؛ یکی تعیین خطوط قرمز و دیگری تعیین مجازات یا توبیخ در صورت عبور از خطوط قرمز.
کارشناسان رسانهای معتقدند که حکومتها نمیتوانند برای رسانهها حوزههای ممنوعه در نظر بگیرند، چراکه این کار با آزادی رسانهها در تناقض قرار دارد. در مورد دوم هم، هیچ جرمی وجود ندارد که مختص به خبرنگاران باشد تا ایجاب کند که قانونی جداگانه برای مجازات یا توبیخ وضع شود.
با توجه به اینکه جرم عملی فردی است، جرم یک خبرنگار را نمیتوان به موسسه خبری که برای آن کار میکند، تعمیم داد.
به عنوان مثال، معمولترین عمل خلافی که یک روزنامهنگار احتمالا مرتکب میشود، افتراء و یا نقض قوانین مرتبط با حریم خصوصی است. در بیشتر کشورها، این جرمها از طریق قوانین مدنی قابل تعقیب است و نیازی به قانون جداگانه نیست.
با توجه به همین منطق است که در بیشتر کشورهای دموکراتیک وجود قانون رسانهها ابزاری در دست حکومتهای برای تعیین خط مشی مطبوعات و کنترل و اعمال محدودیت بر آنها تلقی میشود.
چالشهای بقای رسانهها
به جز دو یا سه رسانه خصوصی با سرمایه گذاری هنگفت اولیه، کمتر نشریه، رادیو و یا تلویزیونی را میتوان در افغانستان یافت که عوایدش از پس هزینههایش برآید.
با اینحال، این را نیز نمیتوان انکار کرد که بازار رسانهای به سرعت تبدیل به بازاری سودآور شده که در انحصار همان چند رسانه خصوصی معدود است. خبررسانی فقط بخشی کوچک از یک رسانه و معمولا کمدرآمدترین آن است. اگرچه نمیتوان از تاثیر خبررسانی بر اعتبار رسانه و در نتیجه جلب مخاطب بیشتر چشم پوشید.

ولی رسانههای عمده برای جذب و حفظ مخاطبان خود ناچارند به نشر برنامههای عامهپسند، مثل فیلم، سریال، برنامههایی مثل مسابقات آواز خوانی و موسیقی، برنامههای طنز و غیره بپردازند. با توجه به کمبودات جدی در تولید برنامه، این رسانهها سریالهای تولید شده در کشورهایی مثل ترکیه و هند نشر میکنند و معمولا شاخص انتخاب این سریالها، نه کیفیت و آموزندگی آنها، بلکه قیمت پایین و تاثیر بالا در جذب مخاطب است.
برخی دیگر از رسانهها از سوی احزاب، گروهها و چهرههای سیاسی حمایت مالی میشوند. این رسانهها با آنکه خود را مستقل و آزاد میدانند، اما در مجموع مبلغ خطمشی و سیاست تمویل کنندگان خود هستند.
علاوه بر اینها، رسانههایی نیز در افغانستان فعالیت میکنند که از سوی کشورهای خارجی، به ویژه ایران و پاکستان، حمایت مالی میشوند و سیاست کلی آنها توسط حکومتهای این کشورها تعیین میشود. از نظر اصولی این گونه رسانهها را نمیتوان رسانههای آزاد نامید، چرا که کارکردشان در تضاد با تعریف رایج از رسانه مستقل و آزاد قرار دارد.
دسته دیگری از رسانههای خرد، که از بودجه شخصی و یا با کمک محدود موسسات خارجی فعالند، به شدت متزلزلند و هر آن ممکن است سقوط کنند. کارکرد حرفهای و مستقل بودن این رسانهها به ندرت تاثیر چشمگیری بر تداوم کار آنها دارد. چرا که به دشواری میتوانند از نظر ارائه خبر و نیز پوشش مخاطب، با شبکههای تلویزیونی و رادیویی بزرگ رقابت کنند و ناچار متوقف میشوند.
مرحله گذار
اصطکاکها میان حکومت و رسانهها را میتوان بخشی از چالشهای جا افتادن رسانهها در جامعه و آشنایی بیشتر با نقش خود دانست. برخی کارشناسان رسانهای افغان بر این باورند که برای مهار این اصطکاکها افغانستان نیاز به قانون رسانهها دارد.
اگرچه این نگرانی که حکومت از چنین قانونی به عنوان ابزار کنترل مطبوعات و تعیین خطمشی برای آنها استفاده کند، نیز بجا به نظر میآید.
از سوی دیگر، رسانه ها کمبودیهای جدی در عرصه های مختلف حرفهای و اخلاق حرفهای دارند و توجه جدی به آموزش حرفهای دستاندرکاران رسانهای نقش مهمی در بهبود عملکرد آنها خواهد داشت.
رسانههای افغان، بخصوص رسانههای عمدهای که منابع و امکانات بیشتر در اختیار دارند، میتوانند عامل ایجاد فرهنگ مسلکی رسانهای در میان مطبوعات باشند؛ فرهنگی که در آن بیطرفی، صحت خبر و توازن بر تاکتیکهای جنجالی و اغلب غیرقانونی برای جذب مخاطب بیشتر اولویت دارد.











