مجروح حمله انتحاری: وطنم را آباد میکنم

- نویسنده, زینب محمدی
- شغل, بیبیسی
در گوشهای از حیاط شفاخانه، پشت شیشه یکی از اتاقها، فهرستی از نام افراد نصب شده. کسانی که میخواهند از سرنوشت بستگانشان با خبر شوند به سراغ این لیست می روند. نام شماری در بین زخمی ها و نام شمار دیگر در بین کشته شدگان.
اما قربانیانی نیز هستند که هویت شان معلوم نیست. پزشکان میگویند تنها آنها نه، بلکه بستگان شان هم به سختی ممکن است این قربانیان را بشناسند.
اینها قربانیان انفجار انتحاری هستند که سه شنبه ۲۱ جوزا/خرداد در ورودی دادگاه عالی رخ داد. شفاخانه وزیر محمد اکبر خان نزدیکترین شفاخانه به محل این رویداد بود و قربانیان این حادثه به این شفاخانه منتقل شدند.
هنوز بقایای اجسادی در سردخانه این شفاخانه نگهداری میشوند که با گذشت دو روز از حادثه، کسی به سراغ شان نیامده است.
محمد موسی ظاهر، مدیر عمومی پرستاری شفاخانه وزیر محمد اکبر خان میگوید هژده کشته از این رویداد به شفاخانه انتقال یافته که در شب نخست سیزده جسد به وابستگان شان سپرده شد.
اما او در مورد اجساد دیگر میگوید :"اکثریت کشته ها سوخته، ذغال شدند. شناخته نمی شوند. دستها و پاهای شان تکه تکه در کیسه هاست که وابستگان شان نیامدند."
به گفته وی، ۲۲ زخمی نیز تا امروز از این شفاخانه پس از تداوی رخصت شدهاند و یازده زخمی دیگر هنوز در بستر هستند.
وزارت امور داخله/کشور افغانستان در پایان روز رویداد اعلام کرد که این انفجار ۱۷ کشته و ۳۹ زخمی به جا گذاشته است.
دکتر ظاهر میگوید تمام قربانیان این رویداد غیرنظامیان؛ کارمندان عادی دادگاه عالی، رهگذران و یا دست فروشان بودند.
او این رویداد را بسیار دلخراش میخواند اما میگوید وقایع وخیم تر از این را هم دیده و همچو حوادث در این اواخر افزایش یافته است.
آلبالو فروش زخمی

روی تختی در گوشه اتاق کوچک شفاخانه دراز کشیده است. هر دو پایش تا زانو پانسمان شده. پیرمرد همراهش، دکتری را صدا میزند تا ببیند که وضعیت پسرش چطور است؟
بغض گلویش را گرفته و به خوبی حرف نمیزند.
شفیع الله سی ساله میگوید تنها نان آور خانواده پانزده نفره خود است. از زمان بازگشت به وطن ده سال است که دست فروشی میکند.
این روزها آلبالو میفروخته و هر روز به خاطر فروش میوههایش در گوشهای از شهر بوده. آن روز سر از بازار مکروریان سوم در آورده و زمانی که چشم انتظار مشتری بوده، صدای بلند انفجار را شنیده و بیهوش میشود.
شفیع الله میگوید: "وقتی به هوش آمدم در یک موتر افتاده بودم. مرا به شفاخانه آوردند هر دو پایم چندین چره/تیرکش خورده."
خانواده او یک روز پس از حادثه از زخمی شدنش با خبر شدند.
شفیع الله، عاملان این انفجار را 'کافر' خطاب میکند و میگوید: "آنها مسلمانان غریب را میکشند. کسانی که در ماه چهار هزار و پنج هزار افغانی کار میکنند."
سفر برای مرگ

مادری آنجا در حسرت از دست دادن فرزندش گریه و ناله میکند. خشمگین است از مخالفان مسلح، از دولت نیز شاکی است.
این مادر میگوید: "پسر من نمیتوانست به وطن خدمت کند؟ نمیتوانست به مادرش خدمت کند؟ حالا مه به که تکیه کنم؟ بچه من که امروز رفت، چه کسی او را به من پس میدهد؟ که به ما نان میدهد؟ به قهر خدا گرفتار شوند."
او معلم است و میگوید که راشد فرزند ۲۴ سالهاش را که به تازگی از کشور رومانیا به افغانستان آمده بود، در انفجار انتحاری سه شنبه از دست داده است.
او میگوید فرزندش همراه با پنج تن از دوستانش آنجا بوده. چهار نفرشان کشته و دو نفرشان زخمی شدهاند.
'وطنم را آباد میکنم'
نعمت الله شریفی جوان دیگری است که کارمند دادگاه عالی است. انفجار درست زمانی رخ داده که او و همکارانش در کنار اتوبوسها و خودروهای حامل کارمندان ایستاده بودند.
او میگوید که دو دوست همراهش کشته شدند و او یک طرف بدنش کاملا سوخته و چندین چره/ تیرکش به بدنش اصابت کرده. صورتش کاملا ورم کرده و زخم برداشته است.

نعمت الله میگوید: "پس از انفجار دو بار خواستم از زمین بلند شوم اما نشد. یادم هست که کسی کمکم کرد و شانه ام را گرفت و بلندم کرد بعد بیهوش شدم."
او میگوید که پیش از این آوازههایی در مورد حمله به دادگاه عالی بین کارمندان شنیده میشد اما مسئولان تدابیر امنیتی جدی را نگرفتند.
او نیز یکی از مهاجران افغان است که پنج سال است از پاکستان به افغانستان بازگشته است.
نعمت الله گفت: "هر روز که طرف دفتر می آمدم به این فکر بودم که امروز انفجار میشود یا فردا....
او بعد از مکثی ادامه می دهد: "خوب که شدم به کارم برمیگردم اگر من برنگردم و دیگران برنگردند این وطن را که آباد خواهد کرد؟"
انفجار و انتحار حالا با زندگی افغانها گره خورده. هرچند ناامنیها گروهی از افغانها را دوباره مهاجر کرده، اما زندگی عادی بسیار دیگری از آنها متوقف نشده.
هنوز هم بسیاری از افغانها به آینده امیدوارند و برای ساختن کشورشان تلاش میکنند.











