ششم جدی: بازخوانی یک عبرت در تاریخ

- نویسنده, عزیز رویش
- شغل, نویسنده و تحلیلگر
ششم جدی ۱۳۵۸ را جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق افغانستان "مرحلهتکاملی انقلاب ثور" لقب داد. این تعبیر با وجود اینکه بار معنایی زیادی با خود دارد، در شدت حوادثی که پس از این مرحله اتفاق افتاد، تا حدی زیاد بدون تفسیر باقی ماند.
پرچمیها نتوانستند منظور خویش از این تعبیر را به درستی بازگو کنند و بگویند که "انقلاب ثور" چه حادثهای در تاریخ سیاسی افغانستان بود و "مرحله تکاملی" آن، کشور را به کدام سو رهبری کرده است.
مخالفان رژیم کمونیستی نیز تنها به این بسنده کردند که بگویند ششم جدی، تکاملی از پروسه "وطن فروشی"، "دین ستیزی"، "بیگانه پروری"، "فاجعه" و "جنایت" و این حرفها بود.
نقطهای برای تغییر
اکنون سه دهه از ششم جدی ۱۳۵۸ میگذرد. در این سه دهه سیاستهای زیادی عریان شده و مشتهای زیادی باز گشته اند. ناگفته پیدا است که بهای بیشتر این تحولات را مردم افغانستان پرداخت کرده اند، اما سهم بلند سایر کشورهای منطقه و قدرتهای بینالمللی را نیز در این میان نمیتوان نادیده گرفت.
اتحاد شوروی میدان جنگ سرد را به نفع ایالات متحده آمریکا رها کرد و جنبشهای کمونیستی را در سراسر جهان با پرتگاه سقوط مواجه ساخت. به همین ترتیب، بنیادگرایی اسلامی با چاشنی قدرت و سیاست عجین شد و چهره کاملا ناشناختهای از اسلام و مسلمانان در قالب گروه القاعده و حزب الله و حماس و جمهوری اسلامی ایران به صحنه آمد.
در سه دههی اخیر، افغانستان نیز کوره داغ حوادث بوده و صفحات تاریخ کشور با سرعت سرسامآوری ورق خورده است: نظام کهنسال شاهی با ساختارهای ارباب-رعیتی و پشتوانه عناصر سنتی از میان رفت و "دیکتاتوری پرولتاریا" از چهره جناح های مختلف خلق و پرچم تا شاخههای گوناگون چینی و آلبانی و کوبایی، برخی با ایفای نقش و برخی بدون ایفای نقش، آمدند و رفتند.
بنیادگرایی اسلامی در بستر خیزش همگانی مردم نسج گرفت، اما در فرجام، رهبری این خیزش را به دست گرفت و با سقوط حاکمیت کمونیستی و فرو رفتن در منجلاب جنگهای داخلی تومار خود را افشا کرد. طالبان، با ترکیب اهداف استخباراتی (اطلاعاتی) و انگیزه های قومی و مذهبی و گرایشات قبیله ای نیز در ظرف یک دهه وارد صحنه شدند و نمونههایی از فرهنگ، سنتها و باورهای دینی مسلط بر افغانستان را نمایش دادند.
تکرار تجربه روسها؟
افغانستان اکنون نیز شاهد حضور نیروهای بیگانه است. جنگ همچنان ادامه دارد و باز هم باورهای مذهبی و سنتهای فرهنگی جنگجویان به مثابه پشتوانه ایدئولوژیک این جنگ به شمار میرود.
احتمال اینکه باز هم نیروهای ناتو از افغانستان بیرون شوند روی زبانها میچرخد و کم نیستند کسانی که برای مرحله پس از خروج نیروهای ناتو و حتی پیش انداختن موعد آن، لحظهشماری میکنند. پخش اسلحه و ترویج فرهنگ خشونت بخشی از سیاستها را در درون حلقات معین حکومت تشکیل میدهد.
برای ریشهیابی جنگ و ناامنی کاری صورت نگرفته و نمیگیرد، اما به بهانه تداوم جنگ و ناامنی ماشینهای جنگی با گرایشهای قبیله ای روغن زده میشوند و به مانور میپردازند.
روس ها در اواخر دوران حضور خویش در افغانستان، به سیاست ملیشیاسازی و پخش سلاح در مناطق مختلف افغانستان روی آوردند. هنوز به درستی معلوم نیست که هدف روسها از این سیاست چه بود. گفته میشود که روسها با این سیاست تخم جنگهای داخلی را در افغانستان کاشتند و به این وسیله از شکست خویش در افغانستان انتقام گرفتند.
این تحلیل نیز وجود دارد که روسها با پخش اسلحه و ایجاد ملیشیاهای قومی، خواستند با ایجاد توازن نظامی در میان گروههای قبیله ای، مرزهای جنوبی خویش را در امان نگه دارند. این هم گفته میشود که روسها متوازن ساختن قدرت قومی را به عنوان بخشی از اهداف ناکام ایدئولوژیک خود روی دست گرفتند تا حد اقل در لحظات خروج، خاطرات آرمانهای ایدئولوژیک خود را باقی بگذارند.
برگشت به سیاست ملیشیاسازی باز هم از جانب حلقاتی معین در حاکمیت کنونی تعقیب میشود. شاید این حلقات بوی خروج نیروهای ناتو از افغانستان را زودتر از دیگران احساس کرده اند. برخی سیاستهای حکومت کنونی نشان میدهد که طراحان برگشت به سیاست ملیشیاسازی عبرت تلخ خویش از سیاست ملیشیاسازی روسها را به خاطر دارند.
این دسته میکوشند تا طرح ملیشیاسازی خویش را از خلاء هایی که آگاهانه یا ناآگاهانه در طرح روسها وجود داشت، مصئون سازند. طرح دوگانه ملیشیاسازی در یک سو و خلع سلاح در سوی دیگر این هراس را مطرح ساخته که گویا تمایل به تکرار تجربه روسها هوسهایی را در کشور برانگیخته است.
سیاست جدید با طرح کهنه؟

تکرار تجارب تاریخی، ولو با احتراز از کاستیها و اشتباهات گذشته نیز توأم باشد، هیچگاهی نمیتواند نتیجهی مطلوب خلق کند. طرح ملیشیاسازی قومی، با هر توجیه و یا پوششی که روی کار آید، طرحی تکراری است و تعقیب کردن طرحهای تکراری، تنها میتواند فرصت برای اصلاح و حرکت به سوی ارزشهای مدنی و دموکراتیک را در کشور نابود سازد.
اگر سیاستمداران کنونی از تجربه خروج روسها عبرت نگرفته باشند و باز هم بخواهند با زمینه سازی و یا فشار برای خروج نیروهای ناتو، فصل اختناق و استبداد و قتل عام و غارت و آشوب را برگشت دهند، شاید در مقایسه وضع کنونی با دوران خروج روسها دچار اشتباه شده باشند.
به نظر میرسد تجارب ششم جدی و پیامدهای آن هنوز به درستی مرور نشده است. حد اقل کار زیادی در این عرصه صورت نگرفته که بتواند مایه عبرت و پند برای سیاستگزاران کنونی به شمار آید.
بر خروج نیروهای خارجی تأکید می شود، بدون اینکه گفته شود که بعد از خروج نیروهای روسی از کشور، چه کارهایی بود که نکردیم و در نتیجه، با فاجعهای سهمناکتر از حضور نیروهای سرخ رو به رو شدیم.
پیامدهای اشغال افغانستان توسط روسها تنها در ختم جنگ سرد یا شکست کمونیسم و حرفهایی از اینگونه خلاصه نمیشود. افغانستان از ششم جدی تا کنون به طور مستمر در صدر اخبار جهان قرار داشته است. بنیادگرایی افغانستان از مرزهای این کشور بیرون میرود و به همین گونه از بیرون مرزهایش تغذیه میکند.











