ده روز خونبار؛ ناشنوایی که صدای انفجار را شنید و قربانی که مادر خود را نشناخت

منبع تصویر، Maroof Saeedi
- نویسنده, کاوون خموش
- شغل, بیبیسی
درست در زمانی که رهبران جنگ و سیاست مشغول چانه زنیهای صلح هستند، غیرنظامیان در افغانستان بهای نبرد آنها را با جان خود میپردازند. از مکتب ناشنوایان تا آموزشگاه دانشآموزان کنکور و کودکان مدرسه فقط بخشی از اهدافی بود که از سوی طرفهای جنگ در ده روز گذشته هدف قرار گرفت و بیش از صد نفر تنها در همین ده روز کشته شدند. در این گزارش روایت دست اول برخی از آنها آمده که اسیر این جنگ ناتمام شدهاند.
'گلهای پرپر'
لطیف سروری، جوان ۲۰ ساله در کابل یکی از تازهترین قربانیان زنجیره حملات علیه غیرنظامیان است. او صنف/کلاس ۱۲ مکتب/مدرسه بود و مثل خیلی از همکلاسیهایش اخیرا از غزنی به کابل سفر کرده بود تا برای آزمون کنکور آمادگی بگیرد.
عصر یکشنبه ۲ عقرب/آبان، با پایان صنف چهار ساعته، از آموزشگاه بیرون میشد که مهاجم انتحاری جان او را گرفت.
حسین حیدری، از بستگان او در کابل است. او پس از انفجار سه ساعت گشت و چندین کفن را باز کرد، چهرههای بیجان نوجوانهای زیادی را دید تا به کفنی در گوشه بیمارستان رسید که جسد لطیف در آن بود.
حسین میگوید تمام وقت به این فکر میکرد با چه زبان این خبر را به پدر و مادر لطیف برساند و چطور جسد بیجان او را به روستایی ببرند که از آنجا با هزار آرزو آمده بود.
خانواده لطیف به رغم شرایط سخت اقتصادی، پسر شان را به کابل فرستاده بودند تا درس بخواند و دانشگاه برود. لطیف به آنها وعده کرده بود با لباس سفید پزشکی برگردد. خانوادهاش او را در کفن سفید خونآلود تحویل گرفتند.
لحظه انفجار حدود ۶۰۰ دانشآموز در مرکز آموزشی کوثر دانش در غرب کابل حضور داشتند، دستکم ۲۵ نفر عمدتا دانش آموزان ۱۶ تا ۲۰ سال کشته و ۶۰ نفر هم زخمی شدند.
تابش، هفده ساله، با جراحاتی در سر و پا نجات یافت اما شاهد عینی کشته شدن همکلاسیهایش بود.
او بعد از کلاس باید خود را به تمرین فوتبال میرساند برای همین چند قدم طولانی و سریع جان او را نجات داد.
تابش میگوید: "تازه به آخر کوچه رسیده بودم که انفجار شد. دوست نزدیکم میرویس کریمی کشته شد، ما در صنف کنار هم مینشستیم. هیچ باور نمیکنم دیگر با ما نیست."

پدر ۴۱ ساله تابش، فریدون محسنی، تا از حال پسرش با خبر شد از حال رفته بود: "ساعت ۴:۳۰ عصر زنگ آمد که خودت را به شفاخانه برسان. وقتی به خود آمدم در بیمارستان بودم و دیدم پسرم زخمی روی تخت است. تا آن لحظه فکر میکردم که او کشته شده است."
این کشتارهای هدفمند بسیاری از قربانیان و نجاتیافتگان را غرق سوال کرده است. پدر تابش میگوید نوجوانها فقط میخواستند درس بخوانند: "خدا و پیامبر هم به درس خواندن امر کرده، نمیدانم چرا این کودکان را میکشند."
آنهایی که جسما زخمی نشدهاند، شوک انفجار ذهن و روان شان را زخمی کرده است.
فریدون محسنی: "در شفاخانه دختری شوک دیده بود و فریاد میزد خونها را پاک کنید، مردهها را جمع کنید. پدر و مادرش آنجا بودند ولی میگفت پدر و مادرم کجاست؟"
با توجه به تاریخچه حملات مشابه و این که هدف حمله آموزشگاهی است که دانش آموزان آن اکثرا هزارههای شیعه هستند، مدتی است زنگ خطر تلاش گروههای شورشی برای ایجاد تنش مذهبی بین افغانها به صدا درآمده است.
برای خانوادهها و بازماندگان اینروزها چیزی که اهمیت دارد این است که نگذارند کشتار مانعی برای آموزش فرزندانشان شود. کارزاری نانوشته هم در این زمینه دیده میشود. و نتیجه هم داده است.
شمسیه علیزاده، امسال نفر اول کانکور سرتاسری افغانستان شد. چند ماه پیش او از همین آموزشگاه فارغ شد. عجیبتر از آن این که شمسیه قبل از آن به مرکز آموزشی دیگری میرفت که در سال ۲۰۱۸ بمبگذاری شده بود. او در آن بمبگذاری حدود پنجاه دانشآموز همدوره خود را از دست داد اما روحیه و اراده خود را حفظ کرد.
'من ناشنوا به دنیا آمدهام، اما صدای انفجار را شنیدم'

منبع تصویر، Maroof Saeedi
راضیه، مرضیه و نایب هر سه ناشنوایان مادرزادی، صبح یکشنبه ۲۷ میزان/مهر سر صنف غرق سکوت مطلق بودند که انفجاری قوی بیرون ساختمان یگانه مکتب ویژه ناشنوایان غور به وقوع پیوست.
دستکم ۱۶ نفر کشته شدند و حدود ۱۵۰ نفر دیگر زخمی. نزده دانشآموز دیگر هم در صنف حضور داشتند.
راضیه با زبان اشاره توضیح میدهد: "در زندگی اولین باری بود که چیزی میشنیدم. وحشتناک بود. گوشهای من نمیشنود و با هر صدایی نا آشناست اما [لحظه انفجار] چیزی سخت و قدرتمند را با یک گوشم شنیدم."
برای کسی که نه میتواند بشنود و نه حرف بزند، و در یک چشم به هم زدن به تاریکی ناشی از انفجار پرت میشود، توصیف لحظه انفجار کار آسانی نیست.
مرضیه خواهر بزرگتر او هم لحظه انفجار را خوب به یاد دارد: "من هم شنیدم. بار اول بود که چیزی میشنیدم. سخت و شدید بود که قلبم را تکان داد." کابوس انفجار روزها پس از گذشت آن روز خواب او را مختل میکند.
کلاس درسی کوچک آنها نه تنها مدرسه درسی که پاتوق روزمره آنها بود. جایی که آنجا در مورد دغدغههای خود حرف میزدند و دوستان خود را میدیدند در جا نابود شد.
پایان زندگی یگانه نانآوران خانه

منبع تصویر، Najib Nazari
راضیه و خواهر و برادرش میگویند بخت با آنها بود که نجات یافتند. در فاصله نه چندان دور در همین شهر، خانوادههایی هنوز در سوگ مرگ یگانه نانآورهای خانه خود نشستهاند که در همین انفجار کشته شدند.
بسیاری از قربانیان حمله آن روز کارگرانی بودند که در "گنج بازار" مرکز فیروزکوه مشغول "مزدورکاری" بودند. یکی از آنها عبدالحمید پدر پنج دختر و سه پسر بود.
سیده بیبی خانم عبدالحمید میگوید یک سال نشده بود که خانه و روستای خود را در حومه شهر که به خط اول جنگ بدل شده بود رها کردند و به مرکز غور آمدند تا جان شان را نجات بدهند: "طفلها هر لحظه از پدرشان میپرسند، میپرسند که کجاست و نمیتوانم برایشان بگویم که دیگر قرار نیست برگردد."
محمد ظریف، کارگر ۲۷ ساله دیگر پدر پنج فرزند بود که در همین حمله کشته شد. احمد، کارگر ۲۵ ساله قربانی دیگر این رویداد است. او هم تنها نانآور خانواده بود که مادر پیر و برادر زخمیاش را تنها گذاشت. از تصادف روزگار که برادرش غلام حسین، سرباز، چند هفته پیش در جنگ هلمند زخمی شد و حالا با عصا راه میرود.
غلام حسین مشغول ماموریت در هلمند بود که اوایل این ماه گروه طالبان به آن حمله کرد و ادامه جنگ بین شورشیان و نظامیان طرفدار دولت تا امروز بیش از هفتاد هزار نفر را آواره کرده است.
'سربازانم کشته شدند، پسرم یکی از آنها بود'

در شمال این کشور فرمانده نظامی که پسر جوانش را چند روز پیش در حمله طالبان از دست داد هنوز با این واقعیت کنار نیامده است. پسر او با بیش از ۳۰ نفر از سربازانی که عمدتا از آکادمی پلیس فارغ شده بودند در حمله چهارشنبه ۳۰ میزان/مهر، به دست طالبان کشته شدند.
او فرید "گارد" نام داشت و ۲۵ ساله بود، پدر او عبدالله گارد، فرمانده پلیس سمنگان مشغول ماموریت بود که خبر مرگ پسرش را به او رساندند. عبدالله گارد در مورد پسرش با بیبیسی صحبت کرد: "او نمرده است. پسر من هنوز زنده است. فراموش نمیشود. جایش در قلبهای ما خالی نمیشود."
تحمل درد از دست رفتن پسری که پا جای پای پدر گذاشته برای این فرمانده قدرتمند نظامی آسان نبوده: "او مثل من یک پلیس بود، ما بیشتر از پدر و پسر دو همکار و دوست بودیم. ولی من امروز تنها او را از دست ندادم. اکثر جوانانی که با او کشته شدند سربازان شجاعی بودند که اکثرشان در گذشته سربازان من بودند."
'جسد فرزندم را رها کردم تا فرزند دیگرم زنده بماند'
داستانهای جنگ افغانستان به طور عجیبی به هم پیوند خورده است که چیزی از یک رمان کم ندارد.
شام همان روزی که خبر مرگ فرید گارد را به پدرش انتقال دادند، دولت برای گرفتن انتقام خون آنها هواپیمایی به تخار فرستاد که "اشتباها" یک مسجد را بمباران کرد. ۱۲ کودک کشته شدند. ۱۸ نفر عمدتا کودکان هم زخمی شدند. کودکانی که با عبدالولی مدرس قرآن، به بیمارستان منتقل شدند. عبدالولی میگوید مشغول تدریس کودکان بین ۱۰ تا ۱۳ سال بود که حمله شد. امرالله صالح، معاون اول ریاست جمهوری افغانستان لحظاتی از پس از حمله گفت "مطمئن" است که حمله هوایی طالبان را کشته است.
اما پدر یکی از قربانیان در بیمارستان گفت: "دو فرزندم در مسجد بودند. یکی شان کشته شد. جسد او در محل رویداد ماند چون من این فرزندم که زخمی شده بود را به شفاخانه آوردم."
گزارش کمیسیون حقوق بشر و مقامهای محلی حرف آقای صالح در کابل را رد میکنند.
'خانمم نمیخواست زودتر بمیرم، امروز او را از دست دادم'

منبع تصویر، Getty Images
اما این فقط حمله هوایی و حمله انتحاری نیست که غیرنظامیان افغان را میکشد. خشونتها در اشکال مختلف مثل سایه غیرنظامیان را دنبال میکند.
ساعاتی قبل از این که در تخار حمله نظامی شد، دستکم پانزده نفر در ننگرهار کشته شدند. نه در اثر انفجار یا حمله نظامی.
کنسولگری پاکستان در شهر جلالآباد در هشت ماه گذشته به دلیل همهگیری کرونا تعطیل بود و اخیرا روند صدور ویزا را از سر گرفته بود که دهها هزار افغان مراجعه کردند. کنترل جمعیت از دست خارج شد و این پانزده نفر از جمله ۱۱ زن زیر پا له شدند و جان دادند. بیبی زیور، همسر نیاز محمد در میان آنها بود.
بیبی زیور هشت پسر و سه دختر داشت. بعضی از آنها به خاطر پیدا کردن کار و فرار از ناامنی ها به پاکستان مهاجرت کرده بودند و آن طرف مرز در پشاور زندگی میکنند.
هشت ماه دوری از نوهها و فرزندان صبر بیبی زیور را به سر رسانده بود.
نیاز محمد باور نمیکند همسرش را از دست داده است. آخرین حرفهای او از ذهنش بیرون نمیرود: "دیروز بیمار بودم، آمد بالای سرم و گفت نباید دیگر کار کنم و در عوض پسرها را برای کار بفرستم. گفت 'نمیخواهم قبل از من بمیری چون نمیدانم بی تو چه خواهیم کرد ولی اگر من زودتر بمیرم میدانم که تو مراقب خانواده خواهی بود'."
آخرین اونسهای انرژی و امید

منبع تصویر، Getty Images
واقعیت تلخی همه این داستانها را به هم گره زده است و آن داستان جدایی است. دانشآموزانی که از همکلاسیهای شان در کابل جدا شدند، پدر و پسری که یک جبهه آنها را از هم جدا کرد، خانوادههایی که خط جنگ آنها را جدا کرده، بیبی زیور و نوههایش که در دو سوی مرز جدا شدهاند و انسانهای زیادی که مرگ و زندگی آنها را از هم جدا کرده است.
دسترسی به آمار دقیق تلفات نظامیان افغان دشوار است، پیدا کردن تلفات گروه طالبان دشوارتر.
اما دفتر نمایندگی سازمان ملل در افغانستان (یوناما) در ۹ ماه اول سال ۲۰۲۰ میگوید تلفات غیرنظامیان به ۵۹۳۹ میرسد ۲۱۱۷ آنها کشته شدند و بقیه زخمی. این آمار ماه پر آشوب اکتبر را در بر نمیگیرد.
برای افغانها هم نیرویی برای تحمل این همه "سلاخی" نمانده است. از جمله برای شهرزاد اکبر رئیس کمیسیون حقوق بشر افغانستان، نهادی که یکی از کارهایش مستندسازی جنایتهای جنگی است، که در توییتی گفت:
"...پس از یک هفته خشونت وحشتناک در سراسر افغانستان، این خبر آخرین اونسهای انرژی و امید [را از وجود] تخلیه میکند. هم به عنوان افراد و هم به عنوان یک جامعه، چه قدر تحمل خواهیم کرد؟ چند بار میتوانیم به پا خیزیم؟"
*حفیظ الله معروف، بشیر پیمان و زحل احد در تهیه این گزارش همکاری کردهاند.











