شیعیان و مرجعیت، ملیت و قومیت

- نویسنده, علی امیری
- شغل, استاد دانشگاه ابن سینا در کابل
آیتالله قربانعلی محقق کابلی، از مراجع تقلید شیعیان افغانستان در سن ۹۱ سالگی در شهر قم درگذشت. او اولین مرجع تقلید در میان جامعه شیعه افغانستان قلم داد میشد که از جامعه افغانستان بود. علی امیری، استاد دانشگاه در کابل در یاداشتی برای صفحه ناظران به این بهانه فراز و فرود مرجعیت دینی در اسلام شیعی را به اجمال مرور کرده است.

منبع تصویر، Social media
۲۰ جوزای/خرداد سال جاری (۱۳۹۸) آیتالله شیخ قربانعلی محقق کابلی از مراجع تقلید معاصر شیعی در شهر قم ایران درگذشت. او از هزارههای افغانستان بود و مرجعیت او به نحوی با مسایل سیاسی و تحولات معاصر افغانستان گره خورده است. در شبکههای مجازی نیز به خبر در گذشت او توجه شد و مخصوصا کاربران فیسبوک در افغانستان به طور گسترده به رویداد وفات او واکنش نشان دادند. مرگ یک مرجع تقلید شیعی، فرصتی است که به بهانۀ آن میتوانیم فراز و فرود مرجعیت دینی در اسلام شیعی را به اجمال مرور کنیم.
تشیع از بدو شکلگیری مذهب اقلیتی بود که مرجعیت سیاسی و مذهبی را همزمان در خاندان پیامبر اسلام منحصر میدانست. عصمت دوازده تن امام از خاندان پیامبر هم فلسفۀ سیاسی و هم فلسفۀ دینی تشیع را میسازد. بعد از غیبت امام دوازدهم شیعیان امامی، گرچه موضع سیاسی شیعه دچار ابهام به نظر میرسید،اما موضع دینی آنان بر نوعی آرمانگرایی و جهان وطنی استوار بود.
از سال ۳۲۹ هجری قمری که بنابر تقویم مذهبی اهل تشیع، امام دوازدهم وارد غیبت کبرای خود میشود، دو مسئله به طور خاص الهیات شیعه را تحت تأثیر قرار میدهد: غیبت امام و نیابت از امام.
موضوع دوم به تدریج رفته رفته به موضع «نیابت عامه» فقهای جامع الشرایط از امام در زمان غیبت انجامید. همین «نایبان عام» که متصدی مرجعیت امور دینی شیعیان بودند، نه تنها به عنوان کارشناسان دین و شریعت، بلکه به عنوان الگوهای اخلاقی و نمونههای عالی تقوی و وارستگی ستون استواری حیات دینی در جامعه شیعه را تا دوران متأخر تشکیل میدادهاند.
تشیع چه زمان به کیش رسمی در ایران بدل شد؟
در دوران صفویه که کیش تشیع به آیین رسمی در ایران بدل شد، بسیاری از علمای شیعی عرب از جمله علی بن عبدالعالی معروف به محقق کرکی به دعوت شاه طهماسب صفوی از جبل عامل شام به ایران آمد. به نظر میرسد که زمامداران صفوی در نظر داشتند که از تشیع یک مذهب ملی بسازند تا معرِّف تمایز هویتی آنها در برابر امپراطوری عثمانی باشد که عمدتا بر مذهب تسنن استوار بود.
گرچه در همین دوران، به اغلب احتمال در تقابل با امپراطوری عثمانی، روایت ایرانی از تشیع کم کم شکل گرفت که هنری کربن فیلسوف فرانسوی از آن به «اسلام ایرانی» تعبیر کرده است، اما روی هم رفته تجربۀ صفوی سبب نشد که تشیع از یک آیین جهانوطن به یک مذهب ملی تبدیل شود. شهر مذهبی نجف آرامگاه علی بن ابیطالب، امام اول شیعیان، در قلمرو امپراطوری عثمانی، همچنان یک مرکز معارف شیعی باقی ماند و از علامه حلی در قرن هشتم تا آیتالله ابوالقاسم خویی در قرن پانزدهم هجری دوری از سیاست و وفاداری به آرمانهای جهان وطنی همچنان یکی از ویژگیهای تشیع امامی به روایت مکتب نجف بود.

منبع تصویر، Getty Images
در دوران جدید (قرن سیزدهم/ نوزدهم) مراجع شیعی با تجربه سیاسی مشروطیت رویاروی شده و به خصوص آن دسته از مراجع نجف که ریشه ایرانی داشتند، به طور گسترده در این نهضت درگیر شدند. رویداد مشروطیت مراجع شیعی مقیم نجف را بیش از بیش درگیر مسایل ملی کرد.
برخی از مجتهدین طراز اول شیعی (مانند آیت الله میراز محمدحسین نایئی) گرچه از پایگاه فقه و اصول شیعه که یک سنت هزار ساله بود، به موضوع سیاست و حکومت مینگریستند، اما روی هم رفته با اجتهادات فقهی و اصولی خود کوشیدند که برای یک کشور گرفتار در دام استبداد و خودکامگی نوعی سامان سیاسی طراحی کنند که فریدون آدمیت از آن به «نظریه مشروطگی ملایان» تعبیر کرده است.
مع الوصف چیزی به عنوان «مرجعیت علی الاطلاق» وجود داشت که از هبوط یکسره مراجع تقلید در دام ناسیونالیسم و مرزهای ملی پیشگیری میکرد. آیت الله محسن حکیم در عراق و آیت الله محمدحسین بروجردی در ایران به عنوان مراجع دینی علی الاطلاق تنها مرجع تقلید شیعیان این دو کشور نبودند، بلکه زعامت دینی و معنوی شان برای قاطبۀ شیعیان به حسن قبول تلقی شده بود.
اما با مرگ آیت الله بروجردی در ایران مباحث داغ و گستردۀ با سرشت ملی در باب آینده مرجعیت دینی برپا شد. یک نمونه از این مباحثات در کتابی به نام «مرجعیت و روحانیت» در سال ۱۳۴۱ منتشر که در آن از جمله مقاله محمد بهشتی با عنوان «روحانیت در اسلام و در میان مسلمین» و دو مقاله از محمود طالقانی که در آن از شورای فتوی و عدم تمرکز در مرجعیت وساماندهی امور دینی بر شالودۀ اقتضائات زمانه صحبت رفته، قابل توجه است.
مرجعیت آیت الله خمینی هم در همین دوره مطرح شد که پیوند آشکاری با مسایل جاری در جامعه ایرانی داشت. آیت الله خمینی گرچه از «اسلام بدون مرز» بسیار سخن گفت، اما میتوان او را نخستین مرجع تقلید ملی ایران دانست. نه به این معنا که او مقلدی از سایر کشورها نداشت یا وجوهات شرعی از بیرون ایران دریافت نمیکرد (که هم مقلد بسیار داشت و هم وجوهات بیشمار دریافت میکرد) بلکه از این رو مرجع ملی بود که فتوا و فقاهت او با مصالح و منافع یک دولت ملی گره خورده بود.
از این به بعد است که مرجعیت دیگر مرکز ثقل خود را از کف میدهد و به جغرافیاهای قومی و منطقهای متعدد تجزیه میشود. با اینکه آیت الله خویی بر اساس سنت دیرینه سال نجف بر جدایی دین از سیاست تأکید کرد و با رد کردن ولایت فقیه، مبانی تئوریک نظام سیاسی آیت الله خمینی را زیر سوال برد، اما کاملا آشکار بود که از این پس ادامه سنت نجف نیز با چالش و دشواری همراه شده است. دیگر دوران مرجعیت علی الاطلاق و دوران زعامت دینی بدون حد و مرز پایان یافته بود.
در همین زمان، جز آیت الله خویی و آیت الله خمینی، مراجع دیگری نیز وجود داشتند که هر یک در حدود جغرافیایی خاص فعال بودند. آیت الله سیدمحمد شیرازی در حواشی خلیج فارس و در میان شیعیان عرب مقلدین وفادار داشت؛ آیت الله گلپایگانی و آیت الله اراکی در ایران نفوذ نسبتا عمومی داشتند؛ سیدمحمدحسین فضل الله و محمدمهدی شمس الدین، با اینکه سمت رسمی مرجعیت نداشتند، ولی در مسایل شرعی در لبنان و دیگر نواحی شام محل مراجعه عمومی بودند. گرچه خاندان حکیم در عراق از حیث مرجعیت دینی رو به زوال بودند، اما در میان شیعیان غیر عرب در مناطق چون شبه قارۀ هند و افغانستان نیز تکاپوهایی به راه افتاده بود.

منبع تصویر، Getty Images
تکاپوی شیعیان هزاره برای کسب مرجعیت دینی و علمی
در این میان مورد شیعیان افغانستان بیشتر جالب توجه است. آمار دقیقی از نفوس شیعیان افغانستان در دسترس نیست، اما تخمینهایی در حدود هفت تا هشت میلیون وجود دارد. بیش از ۹۵% شیعیان افغانستان از مردم هزاره هستند که خود یک اقلیت قومی سرکوب شده است. با توجه به سرکوب سیاسی و فقر اقتصادی، و نیز دوری از مراکز علمی شیعی، تکاپوی شیعیان هزاره برای کسب مرجعیت دینی و علمی جالب توجه است.
در پایان قرن نوزده که بخشهای بزرگی از جمعیت هزارهها در آسیای میانه، هند بریتانیا و ایران قاجاری آواره شد، کم و بیش رجال علمی برجسته در میان شان ظهور کرد. ملاموسی هزاره نخستین کشف الآیات قرآن را تدوین کرد؛ ملامحمدباقر بهبودی در دانش حدیث دست قوی و نگاه انتقادی داشت و «اصول کافی» یکی از کتابهای حدیثی شیعی را تهذیب و پیرایش کرد و آیت الله شیخ عیسی خراسانی اولین کرسی درس خارج فقه و اصول را در نجف برپاداشت و از هوا خواهان آیت الله خمینی بود.
اما هیچ هزارۀ در این زمانها به کسب مقام مرجعیت دینی و لقب «آیت الله العظمی» موفق نشد. در دهه نود میلادی که افغانستان در جنگهای داخلی گروههای جهادی گرفتار بود، هزارههای شیعه مذهب افغانستان، از لحاظ خودآگاهی مذهبی نیز دچار تحول شدند. آنان فارغ از سیاستهای منطقهای در داخل افغانستان برای دولت مشارکتی جدل میکرد و در تلاش تثبیت جایگاه خود در ساختار سامان سیاسی در آینده بود. اما خودآگاهی مذهبی آنان نیز عمیقا دچار دگردیسی شده و احساس داشتن یک مرجعیت دینی قومی که امور دینی آنان را در چارچوب یک ساختار ملی تمشیت کند، به شدت بالا رفته بود.
مرجعیتی که از دل جبهههای جنگ قدعلم کرد
جالب است که این خودآگاهی برای داشتن یک مرجع مذهبی قومی، در بحبوحۀ تلاشهای سیاسی و نظامی در میان آنان متولد شد و به سرعت رشد کرد. آیت الله محقق کابلی که اکنون در ۹۱سالگی در قم بدرود زندگی گفته است، به عنوان یک مرجع تقلید قومی و ملی برای شیعیان افغانستان از دل جبهههای جنگ در کابل قد علم میکند، و نه بر خلاف معمول از درون حوزههای علمیه.
محقق کابلی از شاگردان آیت الله خویی در نجف بود و حدود بیست سال از حوزۀ درسی او بهره برده و به خصوص در فقه و اصول آموزش خوب و معتبر دیده و اعتماد و اجازه استاد را برای اجتهاد و افتا به دست آورده بود. اما نکته اینجا است که او از سال ۱۳۵۱ که به کابل بازگشت و با تأسیس مدرسه بساط درس و بحث برپا کرد، تا دهه ۹۰ قرن گذشته میلادی که حدود بیست سالی از حضور او در جامعه افغانستان میگذشت، حرف و حدیثی از مرجعیت او به میان نیامد.
فقط در دوران جنگهای داخلی مجاهدین که هزارهها درگیر نبرد بود، طرح مرجعیت او مطرح و به تدریج عملی شد و این بیتردید با نوعی خودآگاهی دینی در جامعه شیعی افغانستان که شاخص بارز آن استقلال از مراکز دینی کلاسیک شیعه بود، پیوند دارد. شیعیان افغانستان که به لحاظ مرجعیت دینی به شدت به عراق و ایران وابسته بود، گویی در دوران جنگ به نوعی خودآگاهی قومی ـ دینی دست یافته بودند وحس میکردند که با داشتن یک مرجع معتبر دینی و فاصلهگیری از دو کشور شیعی یاد شده، بیشتر میتوانند راه همکاری و تفاهم با دیگر اقوام و شهروندان افغانستان را پیدا کنند.
گفته میشود عبدالعلی مزاری رهبر سابق حزب وحدت افغانستان که به دست طالبان کشته شد، از طراحان اصلی مرجعیت آقای محقق بوده است. مقامات سیاسی کنونی هزاره که به مرگ او واکنش نشان دادهاند نیز به این مورد اشاره کردهاند. از دید بسیاری این طرح مزاری انگیزۀ سیاسی داشت و او از این طریق میخواست راه ادغام هزارهها را در یک ساختار ملی هموار و انگ و اتهام وابستگی به خارج را از دامن آنها دور کند. طرح مرجعیت دینی ـ قومی، نشان میدهد که هزارهها قصد فاصلهگیری از مراکز دینی ایران و عراق و سازوگاری هرچه بیشتر با یک سیستم ملی را داشته است.

منبع تصویر، mohaqeq.org
آیت الله محقق بنابر یک سنت دیرین، بعد از نشر رساله عملیه خود، در حوزه علمیه قم ساکن شد، اما در طول سالها بحث و تدریس، او به ندرت یک شاگرد ایرانی یا عرب داشت. شاگردان او عمدتا از شیعیان افغانستان و کم و بیش پاکستانی، کشمیری و هندی بودند. این بدان معنا است که او سرشت قومی مرجعیت خود را در حوزۀ دینی و شهر مذهبی قم نیز حفظ کرده بود.
محلی شدن مرجع تقلید یک رویداد در حال وقوع در اسلام شیعی است
بعد از ملی شدن مرجعیت، عمدتا در دو حوزۀ ایران و عرب که به دنبال انقلاب اسلامی در ایران عملی شد، هزارههای افغانستان نخستین گروه قومی شیعی غیر عرب و غیر ایرانی بودند که در صدد برآمدند از خود مرجع تقلید قومی داشته باشند. به نظر میرسد که محلی شدن مرجع تقلید یک رویداد در حال وقوع در اسلام شیعی است. حوزههای علمیه قم و نجف (به رغم وجود چهرههایی چون آیت الله سیستانی و آیت الله فیاض، هیمنهای لازم برای تعیین مرجع علی الاطلاق را از کف دادهاند.) مجتهدین صاحب رساله شیعی اکنون به بیش از صد مورد میرسند. این بدان معنا است که دیگر مرکز ثقل خاصی در مرجعیت شیعی وجود ندارد.
همه روزه اخباری از فعالیتهای اقتصادی و تجاری مراجع کنونی در ایران به نشر میرسد، و می توان گفت دیگر آن تقوی و وارستگی مجتهدان کلاسیک شیعه زوال کرده است. اینها همه نشان یک جابجایی عمده در الگوی مرجعیت در اسلام شیعی است. تشیع اکنون ناگزیر است که راه سازو گاری با اقوام، ملیتها و فرهنگهای مختلف را بپیماید. این آن چیزی است که میتوان از آن به پیوند مرجعیت، ملیت و قومیت تعبیر کرد. تشیع در حال پلورالیزه شدن است. این انقطاب مذهبی، احتمالا به ظهور اشکال تازه تر و بیتردید غنی تری از فرهنگ و مذهب مجال خواهد داد و الهیات آیندۀ شیعه از دل این تجارب متولد خواهد شد.











