 | | | سياه گک و بره سفيد ديده به راهی نصواری گک شوخ بودند، می دانيد او چی کار کرده؟ |
هفته قبل دريافتيم که شيز چوچه شير چوچه بره گک را فريب داده پلان فريبش را سنجيد ه، حال می خوانيم که نصواری گک در چقری افتاد و حيران بود که چرا چوچه شير به او خيانت کرد؟. پس از صحبت های زياد بالاخره دريافت که شيرچوچه پلان شکار او را دارد، نصواری گک خيلی وارخطا شد و به گريه افتاد. پس از تلاش زياد نصوای گک توانست خودش را نجات بدهد و از چقری برآيد. شيرچوچه در کمين نشسته بود، اما خيلی گردباد شد و خاک در چشمش رفت. خاکباد موقع فرار را به نصواری گک داد تا فرار کرده نزد خواهر و برادرش برود، از اينکه شکار شيرچوچه خطا رفته بود سخت می گيريست که در همين وقت گرگ هم رسيد.  | | | چوچه شير با دوستش کنار چشمه رفته چشمانش را شست ، بعدش هم تصميم گرفتند به مزرعه ی بره گگ ها رفته شکار شان کنند. |
چوچه شير با دوستش کنار چشمه رفته چشمانش را شست ، بعدش هم تصميم گرفتند به مزرعه ی بره گگ ها رفته شکار شان کنند. وقتيکه چشم بره گک ها به چوچه شير افتاد، شاه بز را که مسووليت رمه را عهده داربود به کمک خواستند. سرانجام اتفاق باعث شد تا دشمن را از منطقه ی خود فرار دادند. |