| | درخت سيب که جوان بود، زير سايه توت نمی توانست آبياری شود و آفتاب گيرد،هميش از اين بابت شکايت داشت. . |
در باغچه يی کلان درخت های زيادی، مانند: توت، شفتالو، سيب وسرو سال ها پهلوی هم دوست بودند . ميان همه درخت توت خيلی مغرور بود وبه هيچ درختی احترام نداشت. گذشت زمان و سال ها درخت را تنومند و گشن بيخ ساخته بود. درخت شفتالو که نهال تازه جوان بود، هنوز ميوه و دانه يی نداشت و زير سايه توت نمی توانست آبياری شود و آفتاب گيرد. او هميش از اين بابت شکايت داشت. باز هم فصل ها می گذشت و سرانجام وقت جمع آوری حاصلات فرارسيد و باغبان با انور دوستش باری جمع آوری حاصلات امده بودند. آنها متوجه شدند که درخت سيب خوب حاصل کرده ودرخت شفتالو به حالت اولی قرار دارد، اما درخت توت خشکيده و کرم پيدا کرده است .  | | | باغبان درخت توت را شاخچه بری کرده گفت، اگر تا سال دگر حاصل نداشت ازبيخ قطع اش می کند. |
هردوی شان پريشان شده آن را قسما شاخچه بری کردند و تصميم گرفتند، تا اگر سال دگر حاصل نداشت ازبيخ قطع اش کنند. سال دگر باز هم هنگام جمع آوری حاصلات، باعبان متوجه شد که درخت توت وشفتالو حاصل داده اند و از قطع کردن نجات پيدا کرده اند . درخت توت وشفتالو باهم دوست شدند توت از غرور بی جايش پشيمان بود وتعهد کردبا همسايه های مهربان بانش ميانه ی خوب داشته باشد. |