BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 10:23 گرينويچ 2011 ,24 نومبر
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: پيامد بی اعتنايی

 قصه های زندگی:
هی ميدان و طی ميدان اطفال رسيدندبه درختی که شاخ های برای تکاندن هيزم داشت.
بود نبود، ‌زير آسمان کبود، قسيم، زرغونه و طارق با هم دوستان خوبی بودند، آنها با هم يکجا به جمع آوری هيزم می پرداختند،‌ روزی طارق تشنه شد و خواست آب بنوشد،‌اما زرغونه گفت: "نا وقت می شود باز در راه برايت آب پيدا می کنيم".

طارق ريسمانی گرفته با دوستانش راه افتاد،‌ هی ميدان و طی ميدان رسيدند ته يک درخت بزرگی که شاخ های خشکيده آن را باد تکانده بود، اطفال به جمع آوری هيزم پرداختند، اما طارق تشنه تر از پيش شد.

آنها هرقدر کوشيند و پاليدند و راه افتادند، اما از آب سراغی نيافتند، تا اين که نزديک قريه، مخزنی آب توجه شان را جلب کرد، اطفال خوش شدند، مگر مجرای برای گرفتن آب نبود.

طارق می بيند پيپی اگر از ذخيره آب برآمده باشد، تا آن را شکسته آب بنوشد ،اما زرغونه و قسيم پيشنهاد کردند خوبست از کسی بپرسند.

سرانجام طارق با مخالفت های دوستانش سنگی گرفت و پايپ را شکست آب با شدت فواره زد، اطفال ترسيدند و تا خواستند فرار کنند مردم قريه سوی شان آمده دليل را پرسيدند.

نلدوان
مرد دهاتی به طارق آب داد و خود رفت تا برای ترميم پايپ نلدوان بياورد.

طارق با گريه از تشنگی خود به آنها گفت، مرد دهاتی که دلش به حال وی سوخته بود گفت: "اين بار ترا رها می کنيم به شرط اين در هر کار بايد با بزرگان و دوستانت مشوره کنی".

مرد دهاتی به طارق آب داد و رفت تا نلدوان برای ترميم پايپ بياورد و اطفال سوی خانه رفتند.

 قصه های زندگی قصه های زندگی:
"دروغ آدمی را کند بی وقار"
يک چمن گلقصه های زندگی:
يک چمن گل
دکان فلز کاری قصه های زندگی:
دکان فلز کاری
بازی پنهانقصه های زندگی
بازی پنهان
قصه های زندگیقصه های زندگی:
بايسکل اسد
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>