 | | | نرگس باتکه ودمس های قيمتی که پدر آورده بود، خيال برنده شدن در مسابقه را درسر داشت. |
بودنبود زيرگنبد کبود درزمانه های قديم دو خواهر خوانده به نام های نيلوفر و نرگس بودند، که يکجا هم ساعتتيری وهم دستمال گلدوزی می کردند روزی مصروف گلدوزی بودند،که نيلو فر آرزو کرد، کاش مانند مادرش گلدوزلايق شود. نرگس بر او خنديد و اين کار را ناممکن خواند. درجريان گلدوزی نرگس هربارکه تار دمسش را تبديل می کرد، باقی مانده را دور می اندا خت. نيلو فر برايش نصيحت می کرد ، اما دراو اثر نداشت. در اين حال صدای دهل جارچی بلند شد که می گفت:"دختر پادشاه ظرف سه ماه پيراهنی گلدوزی می خواهد،.هر کس پيراهن دلخواه او را گل دوزد، گلدوز در بار می شود". دخترهای زياد ی به شمول نيلوفرونرگس شامل مسابقه شدند. دوروز بعد نرگس باتکه ودمس های قيمتی که پدر از شهر آورده بود، خانه ی نيلوفررفت. نيلوفردمس های سابقه و پارچه های تکه اش را به نرگس نشان داد.نرگس به مزاح ازوی خواست از مسابقه دست بشويد، زيربااين چيزهای قديمی برنده نمی شود. باآنهم نيلوفر کارش را آغاز کرد و دمس های اضافی نرگس را که دور می انداخت در پيراهن گلدوزی اش به کاربرد.  | | | در روز موعد، دخترها پيراهن های دوختگی شان را درميدانی قريه به نمايش گذاشتند. |
روز موعد فرا رسيد، دخترها پيراهن های دوختگی شان را درميدانی قريه به نمايش گذاشتند، جارچی آمدن دختر پادشاه را مژده داد. همه خوش بودند و دل در سينه هايشان می تپيد که اگر دختر پادشاه کار آنها را انتخاب کند، اما وی بر پيراهن دوختگی نرگس توقف کرد. نرگس خوشحال شدو خواست فرياد بزند،اما دختر پادشاه آن را خوش نکرد و بر کار نيلوفر دست مانده پرسيد، اين از کيست؟نيلوفر با کم رويی گفت : "از من" دختر پادشاه پرسيد چگونه اين همه پارچه های تکه ودمس های رنگارنگ را دراين پيراهن بکار برد. نيلوفر از ماجرا برايش قصه کرد، همان بود که کارش انتخاب شد و منحيث گلدوز دربار پذيرفته شد و سرانجام به آرزويش رسيد. | | دختر پادشاه کار نيلوفر را انتخاب کرد و او را منحيث گلدوز دربار پذيرفت . |
|