 | | | بعد از شنيدن اعلان راديو، پدر ومادر اسد وصاقه راد پرورشگاه دريافتند. |
پس از رهاايی از دست آدم ربا ها، صادقه واسد در حوزه پوليس با به سر می برند، بنا بر نداشتن آدرس خانه، پوليس کمکی به آنها نمی تواند. صادقه پا فشاری می کند تا در دريافت آدرس بکوشند، هر چند اسد مانع می شود، اما سودی ندارد. تاريکی شب بر همه جا مستولی شده است. اسد در تاريکی شب می ترسد و از صادقه می خواهند دوباره برگردنند، اما صادقه پيش می رود تا چقريی می افتد. وقتی راضی به برگشت می شوند، دگر راه را گم کرده اند، پوليس واطفال در تلاش دريافت هم اند تا اينکه به هم می رسند. اطفال خوش شده شب را در حوزه پوليس صبح می کنند و پس از تلاش زياد سرانجام تصميم بر آن می شود تا اطفال را به پرورشگاه بفرستند.  | | | بنابرنداشتن آدرش خانه، پوليس نتوانست با اسد وصادقه کمک نمايند. |
صادقه و اسد دنبال والدين شان می گريند، اما مسوولين پرورشگاه آنها را دلداری می دهد تا آرام شوند. مسوولين پرورشگاه از طريق راديو از دريافت اسد و صادقه اعلان می دهند و ديری نمی گذرد که خانواده شان به سراغ آنها می آيند و با خوشی روانه خانه می شوند. |