BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 08:32 گرينويچ 2011 ,03 مارچ
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: حيدر پشيمان

 قصه های زندگی
واحده می گريست و حيدر از اين که خود مکتب نمی رفت خواهرش راهم نمی گذاشت.
واحده و حيدر، خواهر و برادری روستايی بودند. حيدر به مکتب رفتن علاقه نداشت،‌ اما شاگرد فلز کار بود. روزی حيدر خلاف روز های دگر به کار نرفت و با ناصر دوستش در ميدانی قريه باز ی می کرد،‌ که واحده با سلما از مکتب آمد.

يکی از بچه های قريه با تمسخر صدا زد که برادر باز ی می کند و خواهرمکتب می رود.

حيدر قهرشد و سر جنگ گرفت، اما ناصر مانع شد. حيدر خانه رفت و خواهرش را اخطارداد تا دگر مکتب نرود. فردا هم به سلما گفت دگر دنبال واحده نيايد.

واحده می گريست و حيدر علت را طعنه بچه ها گفت. مادر،‌ کار او را نادرست خواند و تاکيد کرد، دخترش لايق و درس خوان است او بايد مکتب برود.

مادر، واحده را دلداری داد و گفت هر طوری شود،‌ حيدر را قناعت می دهد، اما حيدر از تصميمش بر نمی گشت.

شب حيدر و مادرش روی همين موضوع گفتگو داشتند که پدر بيمار حيدر از سفر برگشت. همه نا راحت شدند. نه داکتری در قريه بود و نه دواخانه يی.

واحده و حيدر
حيدر که بادريافت موثر بودن تحصيل، به خواهرش گفت سراز فردا يکجا مکتب می روند.

پدر نزد داکتر رفته ، اما وقت و مقدار خوردن دوا را فراموش کرده است. واحده دوا های پدرش را با نسخه گرفت و از اوقات و مقدار دوا به پدرش گفت.

پدر با خوشحالی گفته های او را تاييد کرد. مادر از رفتن واحده به مکتب گفت، حيدر که با ديدن اين کار از شرم سرش را زير انداخته بود، به خواهرش گفت سراز فردا می تواند با او مکتب برود.

غذای مزه دار قصه های زندگی
غذای دلخواه
نهال شانی قصه های زندگی
نهال شانی
قيچيکاریقصه های زندگی
قيچيکاری
تا جران کوچکقصه های زندگی
تا جران کوچک
قصه های زندگیقصه های زندگی
قفل سخنگو
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>