 | | | تصميم سفيدک برای بردن مسابقه جدی بود،از رو نزد مرغابی سابقه دار، تمرين می کرد. |
بود نبود در جنگلی، کنار دند آبی، سفيدک سياه گک و طوقدارک، چوچه های مرغابی با هم ساعتتيری و آببازی می کردند. پادشاه مرغابی ها هرسال مسابقه ی آبيازی را ميان مرغابی ها راه می انداخت، هر که اين مسابقه را می برد ، برای يک سال وزير پادشاه می شد. روزی جار چی با دهل ونغاره جار زده به اطلاع رسانيد که برای شرکت در مسابقه مرغابی ها بايد قبلا ثبت نام کنند. مرغابی گک سفيد خواست،ثبت نام کند، چون سال پارمرغابی سياه برنده شد و برای يکسال وزير پاد شاه بود. مرغابی سياه به دليل ياد نداشتن درست آببازی مانع تصميم سفيدک شد. تصميم سفيدک جدی بود،از آن روز به بعد نزد مرغابی سابقه دار، تمرين می کرد. روز آمادگی بود، جار چی با گفتن 1، 3،2 مسابقه را شروع کرد.  |  پادشاه مرغابی ها برنده مسابقه را تا يک سال وزيرش مقرر می کرد.  |
سياه گک و طوقدار ک حيران بودند، چون سفيدک آببازی را خوب ياد نداشت، اما سفيدک با اطمينان خاطر شنا می کرد چون راز موفقيت او همان تمرين وزحمات خودش بود. همان بود که در مسابقه برنده شد. |