 | | | نسيم پس از صحت شدن به تمرين پرداخت و روز مسابقه با گول زدن های پيهم، برنده شد. |
دريک قريه يی زيبا و سر سبز، نسيم و حميد دوستانی خوب بودند. نسيم ورزشکار قوی وقدبلندی بود. روزی حميد خانه ی نسيم رفت تا به ساعتتيری بروند، اما او از چند روزی با نذير دوست جديدش جای رفته بود. نسيم ميل بازی دوستانش را برهم زده بود، دراين موقع نذير ونسيم از دور خسته نمايان شدند، وقتی حميد علت را پرسيد؟ آنها چيزی نگفتند. روز بعد حميد از غيابت نسيم خبر شد و ديری نگذشت که و را با نذير ديد که سوی ويرانه ها می رفتند، با تعقيب کردن، وی را در جمع پودری ها يافت. حميد فردا بچه ها را به شمول نسيم جمع کرد ومسابقه ی فوتبال راه انداخت، حميد و نسيم سر گروپ تعين شدند. حميد به تمرين شروع کرد، اما نسيم که شانه خالی می کرد، با اصرار تيمش تمرين کرد، اما توان دويدن نداشت، لذا با زی را ترک کرد. شب نسيم خانه نرفت، پدرش با عجله خانه ی حميدآمده ، اماآنجا هم نبود. حميد با پدر نسيم به ويرانه ها رفته متعجب شدند. نسيم بی حال افتاده بود، پدر خيلی قهر شد، اما به اتفاق حميد وی را به شفاخانه انتقال داد، پس از چند هفته تداوی نسيم خوب شد.  | | | حميد خانه ی نسيم رفت تا به تمرين بروند، اما او از چند روزی با نذير جای رفته بود. |
نسيم بعد ازرخصتی از شفا خانه با تيم اش به تمرين پرداخت و بعد از گذشت چند روز مسابقه فرا رسيد نسيم با کوبيدن به گول حريف برنده شد. بچه ها با کف زدن ها تيم آنها را تشويق کردند. حميد نسيم را بهترين بازی کن خواند، اما نسيم اين موفقيت رااحسان حميدو ديگردوستانش خوانده باهم تصميم گرفتند بعد ازآن نگذارند هيچ بچه قريه شان معتاد شود. |