BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 10:24 گرينويچ 2010 ,18 اگست
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: گدی شکسته

 قصه های زندگی

رحيمه با مکی دوستش در قريه يی زيبای زندگی داشتند، رحيمه با همسايه ها رابطه ی خوب نداشت. روزی همسايه نو آمد که دخترکی به نام زبيده داشت.

زبيده خواست با رحيمه ومکی دوست شود،اما رحيمه نخواست ومانع شد، اما مکی او را درعروسی گديش دعوت کرد. زبيده با گدی شيشه يی به عروسی آمد.

رحيمه با قهر مکی را ملامت کرد که چرا زبيده را دعوت کرده که لباس خوب هم نه پوشيده،‌ مکی از لباس های زبيده تعريف کرد.

تا خواست زبيده دايره زند، رحيمه لجوجانه دايره را گرفت و به دايره زدن شروع کرد و همه دختران بيت خواندند.

در آوردن چای زبيده رفت تا مکی را کمک کند،‌ رحيمه که از دوستی آن دو حسادت داشت قصدا دست گدی زبيده را شکستاند.

زبيده با ديدن گدی شکسته اش گريست و محفل را ترک گفت،‌ مکی از رحيمه پرسيد کی گدی را شکسته است، اما رحيمه گفت او گدی را شکستانده است.

شب شد و رحيمه با گدی گک خود به خواب رفت، اودر خواب ديد که گدی زبيده او را با خود به محل ساعتتيری شان برده است.

قصه های زندگی
رحيمه که با زبيده حسادت داشت دست گدی او را شکست، زبيده با ديدن گدی گريست.

در جريان ساعتتيری رحيمه برای آب نوشيدن رفت وبا برگشت، دست گدی اش را شکسته يافت او هر قدر گريه کرد، هيچ کس برايش چيزی نگفت.

صدای مادر او را بيدار کرد، در همين وقت به ياد زبيده افتاد. رحيمه واقعا از شکستن دست گدی زبيده پشيمان بود. با خودش تصميم گرفت بايد رفته به زبيده حقيقت را گويد، ازاو معذرت بخواهد وحتی گديش را در بدل گدی او دهد.

 قصه های زندگی قصه های زندگی
عکه ی که آدم شد
خوش کلام قصه های زندگی
خوش کلام
 قصه های زندگی قصه های زندگی
آرزو های سنگ شکن
خروس مغرور قصه های زندگی
خروس مغرور
 قصه های زندگی قصه های زندگی
روز بد
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>