 | | | زنبور عسل با پروانه به کرد های کوکنار رفت و ازخوردن شيره آن مست شد. |
بود نبود در دره گک مقبولی زنبور عسل با دوستش گل خار بود که در کندوی شان عسل وموم می آورد. يکی از روزها گل خار با پروانه ی دوست شد. پروانه، زنبور عسل را جای دعوت کرد که گل های رنگا رنگ داشت و خار هم نداشتند. گل خار از دوستی آن دو افسرده شد. بلی زنبور عسل با پروانه به کرد های کوکنار رفت و ازخوردن شيره آن مست شد، وی باز زحمت تمام خود را به کندو رساند. پهره دران او را در کندو اجازه نداده بيرونش راندند. زنبور عسل خفه و پريشان زير بته ی آرام گرفت. باد سبا حال زنبور عسل را پريشان خوانده از افتادنش زير بته ها سخن گفت. گل خار از باد سبا کمک خواست تا زنبور را نجات دهند. سرانجام زنبور عسل به کمک باد سبا نزد گل خار آمد، اما مجال حرکت نداشت ووضعش خيلی هم خراب بود.  | | | گل بيخاراز نيامدن زنبور عسل پريشان بود، او از باد سبا جويای احوالش شد. |
زنبورخيلی از کرده پشيمان شده و ازگل خا ر کمک خواست. او با خوراندن شيره زنبور را دوباره سرحال ساخت. زنبور ازاو خواست تا به پروانه هم کمک کند . گل خار، باد سبا و زنبوربا شيره گلهای مختلف، پروانه را تغذيه و کمک کردند. رفته، رفته پروانه و زنبور با خوردن شيره گل های خوب صحتمند شدند و برای هميش با گلهای کوکنار خدا حافظی کردند. |