BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 05:08 گرينويچ 2010 ,23 فبروري
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: چشمان آشنا

 قصه های زندگی
خليل و بريالی در دکان کاکا سردار با هم دوست شدند و نجاری آموختند.
خليل در دکان نجاری شاگرد بود، روزی در شهر برای آوردن سودا، با گدای ژوليده و چرکين روبرو شد.

گدا از او پول خواست، خليل با ديدن چشمان گدا تعجب کرد، زيرا آشنا بود، بلی دريافت که او بريالی است که با هم در دکان نجاری کاکا سردار کار می کرند.

آنها در دکان با هم دوست شدند. بريالی ، خليل را در آموختن پيشه نجاری کمک کرد. روزی خانه می رفتند که پس از مدتها احمد را ديدند.

خليل آهسته، آهسته کار های نجاری را آموخت، اما بريالی به کار بی علاقه شده بود و هر روز برای ترک کردن دکان بهانه جويی می کرد.

اين همه سردرگمی ها برای خليل سوال برانگيز بود، روزی به تعقيب بريالی پرداخته سرانجام وی را در ويرانه ی با احمد در حال پودر کشيدن ديد.

خليل خواست از کاکا سردار برای نجات بريالی کمک گيرد، اما دگر از بريالی خبری نشد، تا اين که او را ژوليده در حال گدايی ديد.

بريالی
بريالی با تشويق احمد در ويرانه ی بيرون از قريه معتاد به پودر کشيدن شد .

تجمع و سر و صدای مردم، رشته خيالات خليل را بر هم زد، و ی بريالی را بيهوش يافته شفاخانه بردش. بريالی پس از شش ماه تداوی دوباره به کار برگشت.

خليل از اين که بريالی را دوباره صحتمند می ديد، خوشحال می شد و بريالی هم از دوستی او بر خود می باليد.

دست دوزی صديقه قصه های زندگی
دست دوزی صديقه
شهر پروانه ها قصه های زندگی
شهر پروانه ها
 گلاب سبزقصه های زندگی
گلاب سبز
سفر پر ماجرا قصه های زندگی
سفر پر ماجرا
مرغابی سخنگو قصه های زندگی
مرغابی سخنگو
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>