 | | | ملالی خاک وآب را خلط کرده گدی گک ها و ظروف گلی ساخت. |
بود نبود خواهر خوانده های صميمی بودند به نام های شازيه، شفيقه و ملالی، روزی شفيقه بازيچه های کلالی اش ورد که پدرش آورده بود. وقتی ملالی آنها راديد گفت کاش او هم از اين بازيچه ها می داشت. شفيقه و شازيه مصروف ساعتيری شدند، اما ملالی از آنها جدا شده خانه می رفت که صدای را شنيد. صدا از ظرف کلالی جادويی بود که به خاطر جگر خونی ملالی منتر خوانده او را به دنيای کلالی برد. ملالی خيلی خوش شده پرسيد ،اين ها چگونه ساخته می شوند؟ ظرف جادوی گفت: "اين ظروف از گل مخصوص زرد ولخ ساخته شده، پس از ديزاين برای پخته شدن در داش گذاشته می شود و در اخير رنگاميزی می شود. ملالی دريافت که می تواند از هر قسم گل برای ساعتير بازيچه گلی ساخته پس از خشک شدن درآفتاب با آن ساعتتيری کند. ملالی با شنيدن حرف های وی خوش شد دوباره به حال اولش برگشت، همان بود که دويده سوی جوی رفته خاک وآب را خلط کرده ظروف گلی ساخت. دراين حال شازيه و شفيقه نيز رسيده ظروف وی تماشا کردند و خيلی هم خوشش شان آمد. ملالی از اينکه مهارتی را آموخت به خودش می باليد. |