 | | | چاشت محبوب غذا خورد و آب نوشيد و بقيه را به فرشته، مادرش هم باقی مانده ماستش را خورد. |
محبوب يک روزسرد وقتی کوچه رفت، اجمل دوستش را ديد که پوزش را بسته وازديگران دور ايستاده بود. محبوب خواست تا با هم ساعتيری کنند، اما دوستش انکار کرده از وی خواست اذيت اش نکند ، زيرا بيمار است. محبوب دستمال گردن اجمل را ربوده به پوزش پيچاند. چاشت شد و محبوب با عجله به خوردن غذا شروع کرد، آب نوشيد و بقيه را به فرشته خواهرش داد، مادرش هم باقی مانده ماستش را خورد. صبح روز بعد، محبوب از جان دردی شديد به مادرش شکايت کرد، عطسه های پی محبوب و فرشته شدد می گرفت و پدرکلکين هارا پلاستيک می گرفت. دستمال گردن اجمل دوباره برايش برگشت، محبوب از وضع نا بسامان خود و خواهرش شکايت کرد اجمل سبب مريضی را دستمال گردن خواند. چراکه وی به ريزش مبتلا بود و همان باعث انتقال ويروس و اشخاص سالم شد. بيمار ريزش بايد از دگران دوری کرده با محلول آب و نمک کولی واستنشاق کند و مايعات گرفته استراحت کند تا صحت يابد.  | | | محبوب از بيماری خود و خواهرش شکايت کرد اجمل سبب مريضی را دستمال گردن خواند. |
محبوب تعجب کرد که او اين همه را چطور می داند. اجمل گفت همه را از داکتر اموخته و اين را که بايد تبديلی و معتدل بودن هوای خانه نيز ضروريست. محبوب که از کارش پشيمان بود، با عجله خا نه رفت تامانع گرفتن پلاسيک درکلکين های خانه شود و از رهنمايی های اجمل به خانواده اش بگويد. |