در شهر عجيبی دو موتر ديد ديد و تيت تيت با دو بايسکل جرنگ جرنگ و ترنگ ترنگ با هم زندگی می کردند. آنها از بندش راه خيلی عذاب بودند. همه روز موتر های تيز رفتار بخاطر ازدحام راه، تيل انداختن، پنچری گرفتن و هوا دادن تاير ها گذشت. جرنگ جرنگ و برنگ برنگ هميشه سر وقت می رسيدند، برای اين که آنها قبل از حرکت آمادگی گرفته برک ها و تاير هايشان را چک می کردند. هميشه بايسکل ها طرف نيشخند موتر ها قرار می گرفتند و بی نظم خطاب می شدند. اين کار باعث شد تا ميان آنها مسابقه راه بی افتد.  | | | همه روز موتر و بايسکل بخاطر ازدحام راه، تيل انداختن و هوا دادن تاير ها گذشت. |
روز بعد مسابقه آغاز شد، هر يک می خواست بر ديگری پيشی گيرد، ابتدا موترها پيشی گرفتند، اما بعد ترديد ديد تيل خلاص کرد و تی تيت هم پنچر شد. هر دو موتر در نيمه راه توقف کردند، اما جرنگ جرنگ و ترنگ ترنگ که آمادگی کامل گرفته بودند، مسابقه را بردند وديد ديد و تی تيت به خاطر تنبلی باختند. |