يکروز طاهره بازيچه های مستوره خواهرش رادر الماری گذاشت، مستوره با رسم اعتراض خواهرش را متهم به خراب کردن بازيچه هاکرد. او دوباره همه چيز را روی اتاق پراکنده کرد، نبی که آن وقت کلاه خود را می پاليد، پايش بند شده افتيد و با قهر بازيچه ها را به کوچه ريخت. مستوره با وارخطايی کوچه رفته ديد گدی کلان و مقبولش ريحانه از ميان بازيچه ها بلند شده راه افتاد. وی هم دنبالش کرده در خانه ی رفتند. ريحانه بر مستوره امر کرد تا همه بازيچه های پراکنده را سر جايش گذارد ،اما مستوره اعتنا نکرد، ريحانه باز هم عتاب کرد. مستوره تصور کرد بازيچه ها پراکنده بود و نبی آنها را زير پای کرد، حتما ريحانه افگا ر شده باشد از همين رو آزار می دهد.  | | | گدی گک رهنما باعث شد تا مستوره از سليقه اتاقش لذت ببرد. |
ريحانه با رد حدس او، خواهان منظم ساختن اشيای اتاق شد، مستوره ناچار به پاکاری پرداخت، پس از چند دقيقه خانه مرتب می شود. مستوره از ريحانه علت را پرسيد، وی گفت: "چند بار در اثر بی سليقگی تو افگار شدم از اين رو برايت فهماندم که بايد سليقه داشت. سرانجام مستوره با مرتب ساختن اتاق لذت سليقه را دريافته از ريحانه تشکری کرد و هر دو با هم رفتند. |