درختان شفتالو، سيب، انار وچنار با ساير درختان در يک باغ دوستان صميمی شدند، اما گه گاهی آمدن تبر در اندام درختان باغ لرزه می انداخت. برنامه را بشنويد تبر با علاقه و انرژی تمام درختان را می زد، درختان ترسيده بودند ونمی دانست چه وقتی طعمه تبر خواهند شد. درختان شفتالو، سيب و انار يگانه درختی را که مستوجب اين عقوبت می دانستند درخت پنجه چنار بود. پادشاه فرمان داد تا از چوب درختان بی ثمر، تختی برای پسرش سازند. پنجه چنار از شنيدن اين حرف ها پريشان بود. زيرا پنجه چنار بی ثمر بود دراين هنگام عکه قاصد پادشاه رسيده بالای تمام درختان بی ميوه وميوه دار پرواز کرد، اما در شاخچه پنجه چنار نشست. درختان از اين که به نظر خودشان نجات يافته بودند،خوشحال شدند. ديری نگذشت که دلقک رسيده درخت شفتالو را پسنديد. وی به غلام امر کرد چنار را نزند تا زيری يکی از درخت های زيبا ميوه دار برای بادشاه تختی را بسازد.  | | | پادشاه فرمان داد تا از چوب درختان بی ثمر تخته تختی برای شهزاده سازند. |
همه درختان ومردمان حيران شدند، اما ساير درختان از ترس لرزيدند، فرمان دگر پادشاه رسيد که بهترين تخت، سکوی همين درخت است . هيچ نيازی به ساختن تخت دگر نيست، صرف قطع کردن شاخه های خشکيده همه درختان برای پخت و پز وظيفه تبر است. از دستان سفيد وزيبای پنجه چنارتوصيف کرده وبيت "در باغ پغمان چنار بلنداست" را می خوانند وخوشيها سر می دهند . |