BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 05:10 گرينويچ 2009 ,15 جون
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی : ترس از شب

روز گم شب پيدا
در زمانه های قديم آفتاب، آفتاب پرست، موشک، گنجشک و شاپرک با هم دوست شدند.
بود نبود در زمانه های قديم آفتاب، آفتاب پرست، گنجشک و شاپرک يک جنگل با هم دوست شده بودند.

وقتی آفتاب طلوع کرد، همه ساعتيری می کردند و با غروب آفتاب دوباره سوی خانه های شان راه می افتادند و آفتاب آنسوی کوه ديدن دوستان دگرش می رفت.

يکی از روز ها آفتابی همه برای ساعتتيری جمع شدند، گنجشک با شاپرک مزاح کرد، اما خوش شاپرک نيامد و روز دگر در ساعتييری ا شتراک نکرد.

از نيامدن شاپرک آفتاب قهر بود، گنجشک برای آوردن شبپرک رفت، اما تا رسيدن وی روز گذشت و شام نزديک شد و آفتاب گفت آمدن تو و رفتن من.

شاپرک از ترس شب به خواب نمی رفت، اما خلاف تصورش شب را خيلی مهربان يافت او دگر از شب نمی ترسيد.

شب و شاپرک با هم حرف می زدند که بوم آمده از شاپرک خواست تا در جای خوب برای چيزی خوردن بروند.

خفاش
شاپرک از مهربانی شب به همه حکايه کرد و ضرورت شب و روز را خيلی مهم خواند.

روز دگر همه جمع شدند، شاپرک که از گنجشک خفه شده بود با وی آشتی کرد، او همه روز را در خواب و با گرسنگی گذشتانده بود خواست با گنجشک چيزی بخورد.

شاپرک از خوبی های شب به همه حکايت کرد، همه دوستی شان را از سر گرفتند و دريافتند که آفتاب و شب دوست آنهاست و همه به هردوضرورت دارند.

مرغ فلفلیقصه های زندگی
کرتی مرغ
شانۀ شريکی قصه های زندگی
شانۀ شريکی
تلک شيطان قصه های زندگی
تلک شيطان
غوزه کوکنار قصه های زندگی
غوزه کوکنار
پسر هوشيار قصه های زندگی
پسر هوشيار
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>