 | | | نسيم روزانه رمه هايش را به کمک دو سگ وفادار و گرگ در دامنۀ کوه برای چريدن می برد. |
نسيم پسری بود که روزانه رمه هايش را به کمک دو سگ وفادار و گرگ در دامنۀ کوه برای چريدن می برد. برادرش گفته بود از تنگۀ کوه هرگز عبور نکند که آنجا را تلک شيطان نام گذاشته اند. روز ی پسری به نام جان محمد با او رفيق شد. هر دو حيران بودند، تلک شيطان يعنی چه؟ مردم می گفتند، تنگه با در و ديوار های فرو ريخته اش خيلی خطر ناکست. نسيم آرزو می برد کاش به سبزه های بلند کوه دسترسی می داشت. شب خواب ديد با رمۀ هايش ميان انبوه سبزه های بلند کوه از هوای صاف لذت می برد. ميان رمه ها، نسيم از بالا به پايان لغزيده از خواب می پرد. فردا باز رمه را به کوه برد در عالم خيال ميان سبزه ها راه می رفت که گرگ گفت: از اين بيشتر نرو، نسيم خنديد گرگ چگونه حرف می زند، شايد تا امروز ضرورت نيافتاده با کسی حرف زند. نسيم اطمينان داشت، اما گرگ پافشاری کرد. شاه بز زنگوله دار آمده می گويد: :"تلک شيطان را فراموش کردی"؟ پلنگی غريده بو کشيده پيش می رود. هرچند گرگ مانع شده، اما نسيم خنديده به راهش ادامه داد، گرگ احساس خطر کرد. از دره صدای مهيبی نسيم را به سويش خواند، گرگ و شاه بز، نسيم را متوجه ساختند تا ازسنگ های سپيد گذشته، داخل سنگ های سرخ شده است.  | | | تيم ماين پاکی برای ماين پاکی تنگه کار می کنند، اطفال راه خانه هايشان را در پيش گرفتند. |
نسيم با ديدن سنگ های سرخ دريافت که رنگ سرخ علامه خطر است، لذا به عقب رفت ناگه صدای انفجار بلند شد. نسيم فرياد زد. جان محمد گفت نترس؛ تيم ماين پاکی برای ماين پاکی تنگه کار می کنند. نسيم نفس براحتی کشيده با دوستش از کوه پايين شد. |