BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 04:19 گرينويچ 2009 ,07 مۍ
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: غوزه کوکنار

ستار و مادر بزرگ
مادر بزرگ گفت اجمل با وصف ضعف و ناتوانی، خوش داشت سرزمينها کارکند .
بود، نبود زير آسمان کبود دوستانی بود به نام های ستار و اجمل که خيلی با هم صميمی بودند. روزی ستارشهررفت و اجمل در قريه ماند.

مدتی گذشت و ستار به قريه بازگشت درکوچه فرهاد واسد از نيامدن اجمل به کوچه برايش گفتند. ستار خانه اجمل رفت، مادر اجمل با گريه از فوت پسرش گفت.

ستار علت فوت اجمل را پرسيد، مادر نمی دانست، اما گفت اجمل بالای زمين کسی کار می کرد،با وصف ضعف و ناتوانی، خوش داشت به سرزمينها رفته کارکند .

ستار سخت متاثر شده تصميم گرفت، علت مرگ دوستش را دريابد، سرانجام به کمک اطفال سراغ زمينی را گرفت که ستار آنجا کار می کرد.

با رسيدن به زمين، يکباره متوجه اکثر بچه های شد که غوزه های کوکنار را نشتر زده مقداری را هم می خورند.

همه نَّشه بودند، ستار پريشان شده خانه برگشت و غرق تفکر به خواب رفت، ستار در خواب غوزه کوکنار را همانند ديو ديد که با اجمل درگير است.

 ستار متوجه بچه های شد که غوزه های کوکنار را نشتر زده می خوردند.

غوزه کوکنا می گويد اجمل از اثرخوردن شيره کوکنار از بين رفته است و با قهقه خنده هايش ستار از خواب می پرد.

پسر هوشيار قصه های زندگی
پسر هوشيار
کاغذ پران چشمک دار قصه های زندگی
چشمک دار
بز شوخ قصه های زندگی
بز شوخ
گدی فريحه قصه های زندگی
گدی فريحه
مرغابی چوچه قصه های زندگی
مرغابی چوچه
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>