در روستای، محبوبه، ولوله و شکريه خواهر خوانده های خيلی صميمی بودند، روزی عروسی گدی گرفتند. شکريه با شانه ی محبوبه سرش را شانه می کرد، محبوبه با ديدن شانه مو پر اعصابش خراب شد در اين وقت باران، باريدن گرفت و دختران خانه رفتند. فردای آن روز باز هم جشن عروسی گدی برپاشد، ولوله همه را متوجه ساخت تا خود را آراسته سازند. ولوله ومحبوبه در آب جو دست و رو تازه کردند. باز هم شکريه با شانۀ محبوبه سر خود را شانه زد، اينبار محبوبه شانه پر از مو را دور انداخته به ولوله گفت شانه کثيف و پر از مو است. شکريه به خاطر اين کارش ملامت شد، فردانوبت عروسی گدی شکريه بود، اما او نيامد. چند روز دگر هم گذشت، اما از شکريه خبری نبود. سرانجام ولوله ومحبوبه به ديدن شکريه خانه شان رفتند، ولوله متوجه شد که شکريه هر دقيقه سرش را می خارد.  | | | استعمال شانه يا ساير اشيای شريکی با ديگران سبب سرايت بيماری و مشکلات می شود |
شکريه گفت چند روز می شود سرم می خارد، وقتی شفاخانه رفتم، داکتر گفت از شانه يا چادر کسی که سر کردی، مرض اش به تو هم سرايت کرده. محبوبه گفت : "تکليف پوست سردارم، اما از شانه دگران استفاده نمی کنم از همين رو وقتی از شانه ام استفاده کردی اعصابم خراب شده آن را دور زدم. بايد بدانی استعمال برخی از اشيای ديگران مانند: شانه، برس داندان، چادر، دستمال و حتی لباس سبب سرايت بيماری و مشکلات می شود. شکريه پشيمان شده عهد بست هيچ گاهی از اشيای ديگران استفاده نکندتا از سرايت مکروب مصئون ماند. |