عبدالله، عتيق، رحيم وگلزار دوستان خيلی صميمی بودند که در قريه مانند نداشتند، با رسيدن فصل گرمابا هم قرار گذاشتند تا برای آببازی بروند. فردای آن روز آنها لباس های شان را در آورده برای آببازی رفتند، هرچند عبدالله مانع آببازی آنها در آبهای کثيف شد، اما سودی نداشت که نداشت. آنها تصور می کردند عبدالله، کثيف بودن آب را بهانه آورده از روی بخل مانع آببازی شان می شود. عتيق ، رحيم وگلزار از آببازی در دندآبهای کثيف قريه، لذت برده با هم مسابقه زدند، اما پس از چند روز دانه های در تمام و جود شان برآمد. با گذشت هروز مشکل جلدی آنها از بابت مردار دانه بيشتر از پيش شدت می يافت، تا اين که به کمک اعضای خانواده به کلينيک رفتند. عبدالله از ديرگاهی منتظر رسيدن رفقايش بود، اما از آنها خبری نبود، سرانجام از خانه رحيم دريافت که دوستانش کلنيک رفته اند.  | | | اطفال از آببازی در دندآب های قريه خيلی لذت برده با هم مسابقه زدند. |
وقتی عبدالله شتابان به کلنيک رسيد، مادر رحيم و خواهر گلزار را ديد، که منتظر نتيجه معاينات عتيق، گلزار و رحيم اند. داکتر بيماری بچه ها را مردار دانه خواند که از اثر آببازی در دندآب به وجود آمده است. دوستان عبدالله از نشنيدن حرف های وی اظهار ندامت کرده عهد بستند، هيچ گاهی برای آببازی در آبهای کثيف و دندآب ها نروند. |