زرمينه و شازيه دو خواهرانی بودند مادرشان آنها را خانه پلوشه همسايه شان برای آموختن خامک دوزی فرستاد. شازيه در مدت کم توانست خامک دوزی ياد گيرد، اما زرمينه علاقه چندانی به خامک دوز ی نداشت، بلکه مهره دوزی را خوش داشت. روزی شاپيری با کوزه چه مهره دوزی آمد با آن علاقۀ زرمينه به مهره دوزی بيشتر شد. شاپيری فت تو مهره های رنگين بخر من يادت می دهم. بعد از آن هر وقتی که شازيه خانه پلوشه برای خامک دوزی می رفت، شاپيری آمده به زرمينه مهره دوزی می آموخت. زرمينه مهره دوزی هايش را در الماری مهمان خانۀ پهلوی اشيای زينتی جا داد. روزی که شازيه مهمانخانه را جاروب می کرد متوجه مهره دوزی ها شد. از همه مهره دوزی ها خوشش تصور کرد اين همه را حتماَ شاپيری به زرمينه تحفه داده باشد. مادر گفت اين ها همه کار زرمينه است.  | | | با ديدن کوزه چه مهره يی پلوشه، اشتياق زرمينه بيشتر شده مهره دوزی آموخت. |
شازيه از پلوشه خواست برايش همان قسم خانه گک سازد. پلوشه گفت زرمينه مهره دوزی را ياد دارد و هر وقت می تواند برايت هر چيز بسازد. شازيه اززرمينه پرسيد چطور توانست در مدت کم مهره دوزی بياموزد، در حاليکه خامک دوزی را هيچ ياد نگرفت. زرمينه گفت چون به خامک دوزی هيچ علاقه نداشتم، لذا آن را نياموختم، اما مهره دوزی را خوش داشتم بسيار زود ياد گرفتم. |