|
يک قصر و هزارد دريچه: ممانعت | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
قدرت و شکر الله، شيما خواهر شان را از رفتن به قصر منع می کنند و خود روانه قصر می شوند. پس از احوالپرسی، لالو ماما از نيامدن شيما می پرسد. قدرت با خود نمايی می گويد وی باعث نيامدن شيما شده است، لالو ماما اين کار او را ناشايسته خواند و در مورد قيد گيری دريچه می گشايد. در يچه: خبر رسانک از ممانعت هايی بعضی از برادران بر خواهران شان می گويد، که باعث ايجاد مشکلات زياد برای دختران می شود. تمنا می گويد: "برادرم مانع رفتنم به خانه خواهر خوانده ها ومحافل خانوادگی شده، می گويد نوجوان شدی، نبايد جايی برويی. سيتا هم از برادرش شکايت دارد، که مانع رفتن به خانه کاکا و خاله اش شده، حتی به لت و کوبش هم می پردازد، اما هستند خواهرانی که با برادران شان مشکل ندارند. شازيه می گويد وقتی می بينم ممانعت برادرم به جاست، آزرده نمی شوم. همايون، که در پغمان زيست دارد، با خواهرش دوست است و مانع اش نمی شود. او می گويد: "دختران همانند پسران حق تحصيل و تفريح را دارند" . با بسته شدن دريچه، قدرت پشيمان می شود، که چرا خواهرش را با خود نياورده است. لالو ماما تفهيم می کند، دختران از خواهر خوانده هايشان چيز های زيادی را ياد می گيرند. او از دختری ياد می کند، که از دوستش خامک دوزی ياد گرفته، بعد دريچه يی می گشايد.
دريچه: شعله ١٧ ساله دختريست، که دست دوزی زيبايی دارد، او از دوستش مينه خامک را در ظرف ٣ ماه ياد گرفته است. شعله می گويد از رفت و آمد با مينه و کار در کارگاه او توانست انواع مختلف خامک دوزی را تمرين کرده، بياموزد و در خرج خانواده سهم گيرد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||