 | | | فاطمه و اجمل به رهنمايی لالو ماما داخل دهليز های قصر می روند. |
فاطمه و اجمل روی ديوار دهليز های قصر تصويری بزرگ را می بينند، که درشرح آن اشعاری به خط زرين و درشتی درج شده است. لالو ماما تصوير را از خوشحال ختک، يکی از شخصيت های برجسته افغا نستان خوا نده، پس از اندک بحث در مورد دريچه يی می گشايد. دريچه: مهمانان و لالوماما از دريچه، خبر رسانک قصر را می نگرند، که نظر متعلمين را در رابطه با شخصيت و اشعار خوشحال خان ختک می پرسد. نظيف الله از شهر جلال آّباد می گويد: "خوشحال خان ختک، فرزند شهباز خان در سال (1022) ميلادی در اکوره ختک پشاور به دنيا آمد و به عمر (78)سالگی وفات کرد. فولاد در مورد ديوان اشعار خوشحال خان می گويد، که به (4000)بيت می ر سد و مشهور ترين کتاب وی دستار نامه است، که در زندان ظرف شش روز نوشته شده است.  | | | سينه را چاک کنم حال دل خود بينم - همچو خوشحال چه در گوشه خزيد اين دل من |
هما، خوشحال خان را شاعر مبارز ملی می خواند، که به زبان های پشتو، دری و اردو شعر می سرود. اشعارخوشحال خان پيامی از اتحاد، اتفاق، برادری و برابری دارد. درختم همين گفته ها دريچه هم بسته می شود. فاطمه و اجمل با لالو ماما در مورد اتحاد و اتفاق صحبت می کنند، بعد لالو ماما دريچه دگری در مورد برای مهمانانش می گشايد. |