سليمان عادت داشت بوت لباس و بازيچه هايش را ميان اتاق پراکنده ساخته و منظم سرجايش نگذارد. او برای ساعتتيری با دوستانش چيزی مانند دسته غولک و يا هم بازيچه ديگری را می ساختند، کار هر کدام که بهتر می بود برايش جايزه داده می شد. اين بار سليمان با دوستانش تصميم گرفت، مسابقه رسامی راه اندازی کند و برای بهترين رسم جايزه دهند. سليمان، که رسام خوب بود با عجله شتافت تا رسم کشيده، جايزه را از آن خود سازد. او با داخل شدن به خانه، کفش هايش را روی خانه انداخت. خواهرش کفش هايش را سر جايش گذاشت و نشانی ورق و قلم هايش را داد. سليمان روی کاغذ گل رسم کرده با رنگه های شريف آن را رنگاميزی کرد. شريف با ديدن رسم تعجب کرده گفت: "جايزه از توست". سليمان رسم را روی اتاق انداخت و خود برای ساعتتيری بيرون رفت. زمان مسا بقه رسيد، اما سليمان رسم را گم کرده بود. خواهر و مادرسليمان علت را پرسيدند، سليمان تمام قصه را برايشان گفت. مادر از نشانی های ورق دريافت که آن را خواهر خورد سليمان گرفته بود .  | | | سليمان با دوستانش تصميم گرفت، درمسابقه رسامی برای بهترين رسم جايزه دهند. |
سليمان با وارخطا سوی اتاقش رفت، اما آنچه تصور نداشت ديد، بلی او ديد توته های رسم را خواهرکش به زمين می ريزد و لذت می برد. سليمان از اين که نمی توانست در مسابقه اشتراک کند و جايزه بگيرد، به سختی گريست. خواهرش ، وی را دلداری داد، اگر عادت کند، تا هر چيز را سرجايش بگذاری هيچگاهی به مشکل مواجه نمی شود. |