BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 05:55 گرينويچ 2008 ,10 جون
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زند گی : آرزوی نهال

آرزوی نهال

در قريۀ نزديک جنگل، خانواده يی زندگی می کرد. پدر فاميل که از فروش هيزم پول کما يی می کرد، به مسافرت رفت و برخی کارها را به شاپور پسرش گذاشت.

روزی شاپور تمام روز را با دوستانش در ساعتيری گذشتاند و در ختم روز متوجه بچه ها شد که با پشتاره های از هيزم به بازار می روند.

شاپور الاغ و تبرش را گرفته سوی جنگل رفت، صلاح الدين دوستش را ديد که او هم هيزم هايش را برای فروش به بازار می برد.

شاپور با عذر وزاری از صلاح الدين کمک خواست. چون ناوقت بود، هيزم خشک کم مانده بود، شاپور شاخه ها ی تازه را شکست.

آرزوی نهال
می خواهم درخت برومندی شوم، تا همه در سايه من بياساييند و از ميوه من استفاده کنند.

هرچند صلاح الدين مانع اش شد،اما حرف هايش بر کار وی اثری نداشت. سرانجام شاپور خيلی ناوقت به بازار رسيد و هيزم هايش به قيمت مناسب فروخته نشد.

شاپور با مقداری هيزم خانه بازگشت. مادر از تر بودن هيزم شکايت کرد که درست نمی سوخت.

فردا باز هم شاپور برای جمع آوری هيزم با دوستش به جنگل رفت. او بچه های ده را ديد که به قطع شاخه های تر درختان پرداختند.

شاپور هم با بچه های ده، هرروز بيرحمانه شاخه های تازۀ جنگل را می زد، روزی تبر شاپور از دسته خطا خورده ميان بته های جنگل گم شد.

شاپور تبرش را پاليد، اما نيافت. صلاح الدين با شوخی گفت: "توشاخه های تر درخت ها می زدی، حالا حتما پری جنگل، تبرت را برده است."

در همين اثنا صدای گريه يی به گوش رسيد، شاپور متوجه نهالی شکسته شد که از آن قطره، قطره آب می ريخت. ً نهال گفت: "اين آب نيست، خون منست که تو ريختی".

شاپور وصلاح الدين ترسيدند، نهال در ادامه گفت: "شاپور! تو بيرحمی را به همه به بچه ها آموختی، تو شاخه های تر درختان را قطع کردی، حالا همه از تو پيروی می کنند.

درخت
می دانيد که ما جلو سيلاب را گرفته، باعث سر سبزی و بارش می شويم؟

من نهالک نوجوان هستم، اگر شاخه های مرا قطع کنی، قد نمی کشم، اما من می خواهم درخت برومندی شوم، تا تو با دوستانت در سايه من بياسايی و ازميوه من استفاده کنی.

تو شاخه های خشک ما را قطع کرده می توانی، مگر می دانی که ما جلو سيلاب را گرفته، باعث سر سبزی و بارش می شويم؟ چشمه قريه هم به خاطر نبود ما خشک شد.

شاپور فرياد بر می آورد و متوجه اشتباهش شده، راه خانه اش را در پيش می گيرد.

عادلهقصه های زندگی
محبوبيت
روباه قصه های زندگی
چاه کن در چاه است!
گرگقصه های زندگی
فرار شکاری
توت قصه های زندگی
ميله توت
خرگوشک قصه های زندگی
قيمت محبت
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>