BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 10:15 گرينويچ 2008 ,27 اپريل
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: قطر ه وستره

قطره و ستره
قطره صدای سبزه ها،گل ها و بته ها را شنيد که همه تشنه قطرات باران اند.
دو قطره آب بنام های قطره وستره در زير زمين با هم يکجا شدنده آرزوی رسيدن به گلها و درختان پر ميوه يی را داشتند که مدت ها قبل به شکل شبنم و باران می ر يختند.

بعد ها هردو قطره به هوا تبخير شده واپس به شکل باران در زمين جذب شدند. اين بار هردو عهد بستند برای رسيدن به مقصد شان بکوشند.

سرانجام هردوقطره با هزار زحمت از زيرگل ولای بيرون آمده تا اين که آفتاب را ديدند. آنها در برابر آفتاب درخشان تر از پيش شدند.

آفتاب مشکل را در يافته وعده کمک کرد. قطره و ستره در اشعه تابناک آفتاب محکم شدند تا که تبخير شده راهی آسمان شدند. هردو در مسير راه برای گلها می خواندند:

باران شوم او باران شوم تا ببارم قطره قطره - سر و روی ترا بوسه زنم

ستره وقتی صدای شمال را شنيد سخت وارخطاشد، اما بزودی دريافت که شمال هم در رسيدن به گل ها وسبزه می خواند:

 باران شوم تا ببارم قطره قطره - سر و روی ترا بوسه زنم

شمال شوم او شمال شوم تا روم(وزم) سوی ديارت - سر و موی تراشانه زنم

قطره وستره در آغازبا نرمش وملايمت ابر ونسيم روبروشدند، صحبت هاکردند و آرزوی دل شان را به هم گفتند.

اما ديری نگذشت که با امواج فضا وباد های تند مواجه شده غرش رعد وبرق با وزش باد هردو را متلاشی ساخت. توفان با قهر و رعد با غريدنش، ستره را باران ساخته ميان دند آبی فرو ريخت.

او که دور از سبزه وگل بود، تلاش کرد راه های مختلفی را جستجو کند تا اگر راهی يا بد . در همين حال از دورصدای ناله را شنيد و سخت وار خطاشد!

مگر بزودی دريافت که صدا، صدای گل وسبزه وگل ها و بته هاست که تشنه لب و دهان خشک در آرزوی قطرات باران اند.

ستره با شنيدن حرف های گل و سبزه، سر راه شمال ايستاد و به کمک هم منتظر قطره بود ند.

قطره و ستره همدگر را دوباره يافتند!
قطره و ستره
 قطره و ستره همديگر را در آغوش کشيده گل وسبزه ودرخت هارا آب دادند.

قطره در راه رسيدن به مطلبش مشکلات زيادتری را تحمل کرد، اما هيچ گاه از سعی وتلاش نماند. ابر او را با خشم در هوای سرد با ژاله ها و باران درتپه يی فرو ريخت .

قطره درين حادثه سخت خنک خورده وپريشان بود. او از هر کسی کمک خواست، تا اين که آفتاب تابيد و قطره به حرکت در آمده جاری شد و با ساير آب ها درجويچه هاسرازير شد.

قطره به ياد ستره بود. او با پريشانی مسيرش را می پيمود که از دورستر ه را ديده به با فرياد همديگر را در آغوش کشيده گل وسبزه ودرخت هاراآب دادند.

ظروف گلی قصه های زندگی
ظروف گلی
حرف پنهان قصه های زندگی
حرف پنهان
عادله قصه های زندگی
عاجزک
کوزه درآب قصه های زندگی
کوزه درآب
گوسفند نازدانه قصه های زندگی
گوسپندک نازدانه
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>