BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 10:22 گرينويچ 2008 ,07 جنوري
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: سفر پر خطر

ميکی وچکی
بود ونبود در زمان های قديم دو تا رفيقک ها بودند که درجستجوی غذا هميشه در تلاش بودند.

اين دو مو جود کوچک ،دوتا مکروبی بودند به نام های ميکی وچکی.

ميکی وچکی ،در کثافات زندگی داشتند، در يکی از روزها، آنها در جمع کثافات از خانه يی بيرون پرتاب شده و در کوتی از کثافات وجنگلی ها رها شدند.

هر دو آواره وگرسنه درجستجوی غذا ومکان مناسب همسفر شدند، هرقدر تلاش کردند، چيزی درخورضرورت شان را نيافتند.

هردو گرسنه و مانده، تصميم گرفتند جايی بروند وکمی غذا بخورند، چکی که از مکی بزرگتر بود، پيشتر می رفت، هی ميدان وطی ميدان تا که به کوت بزرگتری ازکثافات رسيدند.

کوت کثافات را خيلی مگس ها فرا گرفته بودند وهر طرف لای ولوش به چشم می خورد وبس!

تمام زحمت های ما هدر رفت!
چيکی و ميکی
 چيکی و ميکی در خطر جدی قرار داشتند آنها خود را در چين و چروک ميوه پنهان کردند، اما مادر ماری ميوه ها را برای شستن برد.

ميکی از ديدن خوراک های مزه دار ورنگارنگ آن جا،زياد خوش شد وخواست که در همانجا زنده گی کند.

اماچکی که باتجربه تر بود، اورا متوجه مشکلات زمستان وهوای سرد و باد وطوفان ساخت واوراراضی به طی سفر طولانی کرد.

او گفت :"ما بايد خودرابه شکم آدم ها برسانيم، چون آنجا خوراک ها ی زياد وهوای خوب برای ما مکروب ها مهيا ست وبعد هردو خودرا به پای مگسی رساندند وخودرا محکم به آن چسپاندند.

با پرواز مگس، سفر فضايی ميکی و چکی شروع شد. از جاهای مختلف گذشتند ميکی هوس جاهای خوب ومقبول را می کرد.

اما چکی اورا متوجه ساخت که ما در جا های خوب ومقبول نمی رويم ،زيرا در آنجاها درد مادوا نمی شود.

ميکی اصرار می ورزيد و از خود آرزو وعلاقه شديدی نشان می داد که در همان جا های پاک هر نوع خوراک دراختيار دارند،خوب است همين جا بمانند.

ماری
چکی متوجه ناخن های رسيده وچرک ماری هردو خود را زير ناخن های ماری پنهان کردند

مگر چکی او را با دلايل محکم قانع ساخت وگفت:" در چنين جاها مردمانی با نظافت زنده گی دارند، خانه و ظروف وکلکين های شان را پاک می کنند.

ازصا بون کار می گيرند واين را ميدانی يانی که صابون من وتو را جزا ميدهد، پس جای ما لجن زار ها و پس کوچه ها ی سرد وطوفانی می شود،جای مناسب، بدن انسانهاست درانجا بايد خودرا برسانيم."

در همين اثنا مادری با سبد پر ازميوه وارد خانه خودشد، مگسی که چکی وميکی به پاهايش چسپيده بودند،هم راسا سر ميوه ها فرود آمد.

اطفال خانه ،بالای ميوه ها هجوم آوردند وهر يک برای خود ميوه راگرفتند.

ميکی وچکی
يکی از روزها، ميکی وچکی در جمع کثافات، از خانه يی بيرون پرتاب شده در کوت کثافات رها شدند.

مادربا عجله، مانع اطفال شد وبعد با خواندن شعری در مورد ميوه ،آنها رابه خوردن ميوه های پاک وشسته فرا می خواند:

ميوه نخور نشسته- مگس رويش نشسته

اول بشور به دقت - بعدش بخور به لذت

مادر، ميوه ها را يکايک شست که با اين کاراو فرياد ميکی وچکی بلند شد، ميکی با وار خطايی زياد به چکی گفت:

" تمام زحمت های ما به هدر رفت." اما چيکی که خود نيز در خطر جدی قرار داشت باو گفت که خود را در چين و چروک ميوه پنهان کن و خود نيزچنين کرد.

ميکی وچکی،خودرامحکم درچين و چروک ميوه چسپانند،اما مادر با دقت تمام ميوه ها را پاک شست و ميکی وچکی را سر نگون ساخت.

سفر فضايی ميکی و چکی !
مگس ناقل مکروب
 ميکی! بايد خود را به شکم آدم ها برسانيم، بعد هردو خودرا به پای مگسی رساندند وخودرا محکم به آن چسپاندند.

ميکی وچکی باز هم نالان وپريشان شدند،ازميان گل ولای به بسيارزحمت بيرون آمدند.

ميکی خسته شده بود وخواست از تلاش وسرگردانی دست بردارد، اما چکی اورا وادار به ادامه سفر ساخت.

آنها در حالی که خسته شده بودند دخترکی را ديدند به نام ماری که درلب جوی با آب چتل بازی داشت. آن دوخوش شدند و تصميم گرفتند که با آب جوی يکجا شوند.

مادر ماری، اورا به نان چاشت فرا خواند،وی دستانش را با همان آب نا پاک جوی شست، چکی وميکی خود رادر ميانه انگشتان ماری محکم گرفتند.

مادرماری، او را گفت که دست هايش را بشويد ،اين گپ باز هم سبب پريشانی چکی وميکی شد.

آنها زياد وارخطا شدند که مبادا ماری دست ها ی خودرا بشويد وآنها را به سر نوشت قبلی دچار سازد.

ماری زياد گرسنه بود!
ميکی وچکی در شکم ماری
 ماری بدون شستن دست ها به خوردن نان شروع کرد، با خوردن اولين لقمه، چکی وميکی وارد معده ماری شدند

دفعتا چکی متوجه ناخن های رسيده وچرک انگشتان ماری شد وبه ميکی گفت که ما نجات يافتيم، هردو خود را زير ناخن های ماری پنهان کردند.

ماری که زياد گرسنه بود،بدون شستن دست ها به خوردن نان شروع کرد. با خوردن اولين لقمه، چکی وميکی وارد معده ماری شدند.

ديری نگذشت که ماری دلبد شد و در بستر بيماری افتاد .

اين که سرنوشت ماری با چکی وميکی چه می شود، در قسمت بعدی قصه خواهيد فهميد.

برفيگک قصه های زندگی
برفيگک
عکه گم شده قصه های زندگی
عکۀ گم شده
قصه های زندگی قصه های زندگی
تنورک خورد
کشتی گير قصه های زندگی
کشتی گير نا بينا
سبد مهره نشان قصه های زندگی
سبد مهره نشان
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>