BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 08:52 گرينويچ 2007 ,10 دسمبر
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: کشتی گير نا بينا

کشتی گير نا بينا
اين خانواده، آرزوی کودکی را به سر می پرورانيد تا مال وجايداد شان را وارثی شود.
بود نبود، زير آسمان کبود، در يک قريه گک، خانواده ثروتمند زندگی داشت.

اين خانواده، آرزوی کودکی را به سر می پرورانيدند تامال وجايداد زندگی شان راوارثی پيدا شود.

شبی طوفانی وبارانی، وقتی پدر کلان، مانده وخسته به خانه رسيد، ديد همه از کثرت شوق وخوشی درکالا نمی گنجند.

با ديدن پدر کلان، خوشی ها زياتر شد وهمه نواسه دردانه او را تبريکی دادند واز خوبی های او ستايش کردند.

پدر کلان، وقتی نوزاد را به آغوش کشيد، ديد که جسامت چون پهلوانان را دارد، چست وچالاک می نمايد، از همين رو نوزاد را آرش نام نهاند.

ستايش ازخوبی های کودک نوزاد وجثه پهلوان مانند او، آتش نفرت وکينه را دردل عبدل، پسر کاکای آرش، افروخت .

عبدل، با زيرکی کودکانه اش متوجه چشمان آرش شد که باشوراندن انگشتان او پلک نمی زند ومردمک چشمانش، رنگی دگری دارد.

فهميدن اين حقيقت، خوشی همه محفل و به خصوص پدر کلان را بر هم زد. آرش، با وجود داشتن چشمان زيبا، چيزی را ديده نمی توانست.

در صدد انتقام!
عبدل
 عبدل، ازکاميابی ها وخوبی های آرش حسد می برد و او را هنگام بازی ، مزاحمت می کرد.

او بچه چالاک وبا هوشی بود، به مجردی که در کوچه همراه با هم سن وسالانش ، به ساعت تيری بيرون شد، خوبتر از همه، بازی کرد وچالاکتر از همه، بازيچه های را ساخت.

عبدل، ازکاميابی ها وخوبی های آرش حسد می برد و او را هنگام بازی ، مزاحمت می کرد.

روزی آرش با رستم وديگر رفيق های خود مصروف ساعت تيری بود، عبدل،نزدشان آمد.

او باقهربه دوستان آرش، گفت: "چرا با آرش بازی می کنيد، بگذاريد او با دختران بازی کند." رستم که از بازی باآرش لذت می برد، گفت:

“عبدل، آرش خوب بازی می کند وهم بازيچه های بهترازما می سازد، پس چرا با او ساعتتيری نکنيم"؟

عبدل نا بينايی او را ضعف اش دانسته و گفت که نمی تواند کار موثروخوب کندونبايد رستم با او همبازی باشد.

رستم، چيز های را که آرش از گل ساخته بود ،به اونشان دادواز لياقت اوزياد صفت کرد. عبدل با ديدن آنها برافروخته شد و آنها را به کشتی گيری دعوت کرد.

 عبدل، با زيرکی کودکانه اش متوجه چشمان آرش شد که باشوراندن انگشتان او پلک نمی زند ومردمک چشمانش، رنگی دگری دارد.

آرش و رستم چون کشتيگيری را ياد نداشتند ، نمپذيرفتند،اما عبدل با مکر وحيله، وعده داد که وی آنهارافقط ياد می دهد.

به همين بهانه رستم را آهسته، اما آرش را محکم به زمين زد، که تا چند روز از خانه برآمده نتوانست.

آرش که پسرخوب بود،ازاين عمل عبدل هيچ کينه به دل نگرفت.او با رفقايش درپهلوی بازی های ديگر، کشتی گيری راهم آموخت.

آنهاهر روز ازهمديگر، چال های مختلف راياد می گيرفتند، آرش بيشتر از همه درکشتی گيری مهارت کسب کرد وکشتی گيرماهر شد.

روزی آرش قاسم ورستم بين هم کشتی گيری داشتند وچال های رابه همديگر، ياد می دادند، که عبدل سررسيد، اواز خود وکشتی گيری های خود، تعريف کرد.

کشتی گير نا بينا
آرش با چال هايش داوود را شانه کرده طوری به زمين زد که فرياد وخوشی همه به استقبال بلند شد.

برعکس، آرش را به باد مسخره گرفت وضمناازمسابقه که به زودی بر پا خواهد شد، به آنها خبر داد وگفت که آرش با موشکی مثل خودش مسابقه خواهد انداخت .

آرش ،قاسم ورستم روزهاتمرين کردندوچال های مختلف رابرای روز مسابقه ياد گرفتند.بالاخره روز مسابقه فرارسيد، همه در ميدان مسابقه آمدند.

عبدل، بالای آرش صدا کرد، با رستم کشتی بگير، آرش قبول نکرد. عبدل ،او را به بی غيرتی و بز دلی ،طعنه داد. قاسم ورستم،گفتند:

"آرش ، باهر کسی می تواند کشتی گيرد."

اين حرف ها خوش عبدل نيامد، او آرش رابا داوود که حريف عبدل بود و چندين بار عبدل را به زمين کوفته بود، کشتی انداخته گفت:

"شما لاف می زنيد که آرش با هر کسی کشتی گرفته می تواند، حالا اين گز واين هم ميدان"! آرش، وارد ميدان مسابقه شد وبا داوود، به کشتی گيری پرداخت .

کشتی گير
وقتی عبدل ديد که آرش حريف سر سخت اورا، يعنی داوود را برد، زياد خوش شد واز کرده های خود سخت پشيمان شد.

هر دو غرش کنان با همديگر زور آزمايی کردند ودراخيرآرش با چال هايش داوود را شانه گردان کرد و طوری به زمين زد که فرياد وخوشی همه به استقبال برنده شدن آرش بلند شد.

وقتی عبدل ديد که آرش حريف سر سخت اورا، يعنی داوود را برد، زياد خوش شد واز کرده های خود سخت پشيمان شد.

عبدل اين را فهميد که آدم نا بيناهم می تواند در بعضی کارها مثل ديگران شرکت کند.

عبدل با خود عهد کرد ديگر آرش را به ديده بد نبيند وحسد نبرد، اودرک کرد که احترام آرش نسبت به او، از ترس نه، بلکه از خوبی خود او بوده است.

سبد مهره نشان قصه های زندگی
سبد مهره نشان
مهارت کمال قصه های زندگی
مهارت کمال
کبک قصه های زندگی
مسابقهَ آواز خوانی
سيمرغ قصه های زندگی
مرغک خوش آواز!
قوی طلايی قصه های زندگی
قوی طلايی
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>