BBCNazer.comBBCNazer.comBBC World Service Trust
  • مرسته
RELATED SITES
CBEEBIES
CBBC
BBC CHILDREN
د خپريدو وخت: 06:17 گرينويچ 2007 ,30 دسمبر
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
قصه های زندگی: برفيگک

برفيگک

در يک دهکدۀ کوچک، پروين با مادر و برادرکوچکش زندگی می کرد.

آنها درجمع مرغ های شان، يک مرغک سفيد تخمی هم داشتند که نامش برفيگک بود وهر روزيک دانه تخم می داد.

روزی پس از نان چاشت، مادرپروين ظرف ها را گرفته بيرون رفت و به پروين گفت که دسترخوان را جمع کند.

همچنان جگ آب را هم از روی خانه بردارد و ميده های دسترخوان را برای مرغ ها اندازد.

پروين سرگرم ساعتيری!
تنور
 مادر، پروين را وظيفه داد تا رفته روی خمير را بپوشاند،همچنان گفت برای تنور، از هيزم خانه هيزم ببرد تا تنور سرد نشود.

پروين به گفته های مادرش گوش می دهد، بعد با برادرش به ساعتيری پرداخت، بعد از اين که مدتی باهم ساعتتيری کردند، پروين به برادرش گفت:

"من ميروم تا ميده های نان را به مرغ ها اندازم تا مرغها نان بخورند وبرفيگک، برايت تخم های کلان کلان بدهد ."

بازهم درروی حويلی، بادخترهمسايۀ شان سکينه، مصروف انجاق پنجاق می شود که مادرش صدا می زند جگ آب را بردار.

پروين، خو گفته وبازهم به بازی ادامه ميدهد. بعد از چند دقيقه چيغ و گريه کودک ،بلند می شود.

پروين ومادرش با عجله خود را به اتاق می رسانند ومی بينند که کودک آب را بالای خود چپه کرده است .

مادرش بالای پروين قهر می شود که اگر به جای همين آب سرد چای جوش می بود، بچه می سوخت!

مادر، پروين را برای بی توجهی اش سرزنش کرده می گويد:" روزی همين بی گفتی هايت، سبب بروز جنجال بزرگی خواهد شد".

مادر برای تبديلی لباس طفل و خواباندن او در اتاق نشست و پروين را وظيفه داد تا رفته روی خمير را بپوشاند.

برفيگک
ميروم تا ميده های نان را به برفيگک اندازم تا بخورد و برايت تخم های کلان کلان بدهد .

تا مرغ ها ،خمير را نول نزنند و آلوده نسازند،همچنان گفت که برای تنور، از هيزم خانه هيزم ببرد و در تنور بيافگند،تا تنور سرد نشود،اوتاکيد کرد، وقتی داخل هيزم خانه ميرود، احتياط کند.

تا مبادا کدام حشره اورا بگزد، پروين برعلاوۀ اين که هيزم نياورد، متوجه خمير هم نشد.

زيرا وقتی نزديک هيزم خانه رسيد، ديد که دختر همسایۀ شان معروفه آمده است تا با او ساعتتيری کند،او باز هم بدون توجه به حرف های مادرش با معروفه، سرگرم قصه شد.

مادرپروين، باقهراز خانه بيرون آمد، وقتی پروين، مادرش را قهرديد، به عجله طرف هيزم خانه رفت وخاری در پايش خليد وچيغش بلند شد.

مادر، به پروين نشان داد که مرغ ها بالای خمير جمع اند، يکمقدار خمير را خورده و يک مقدار را هم با نول و پنجه آلوده کرده اند و تنور هم سرد شده است.

مادر، در حالی که قهربود، به پروين گفت: "بيا ودر تنورهيزم بيانداز، تا آتش کنيم و تنور داغ شود.

وای برفيگکم!
تنور
 پروين ،ديد که برفيگک دوستداشتنی شان، به تنور افتاده ومرده است. پروين با تاثرچيغ زد که وای برفيگکم!

درهمين هنگام مادر پروين ،با جگر خونی بالای پروين صدا کرد که يکبار متوجه داخل تنور می شود.

پروين ،ديد که برفيگک دوستداشتنی شان، به تنور افتاده ومرده است. پروين با تاثرچيغ زد که وای برفيگکم!!

بعد از آن حادثه، پروين با خود فکرکرد که اگرهميشه بازی گوشی نميکرد ،کار را در وقتش انجام می داد،هيچگاه برفيگکش از بين نمی رفت .

و با خود عهدکرد وقتی کاری برايش سپرده شود، هيچگاه فراموش نکند وحرفی که برايش گفته می شود، پس گوش نکند.

عکه گم شده قصه های زندگی
عکۀ گم شده
قصه های زندگی قصه های زندگی
تنورک خورد
کشتی گير قصه های زندگی
کشتی گير نا بينا
سبد مهره نشان قصه های زندگی
سبد مهره نشان
مهارت کمال قصه های زندگی
مهارت کمال
نور خبرونه
دا پاڼه کوم ملگري ته ولېږئچاپي بڼه
BBC Copyright Logo^^ سرپاڼه
لومړى مخ | نوى کور نوى ژوند | زمونږ نړۍ زمونږ راتلونکې | ژوند او زده کړه
خانه نو زندگى نو | جهان ما اينده ما | زندگى و آموزش
راډيوي پروگرامونه | نشريات | انځور/ عکس | له مونږ سره اړيکه | زموږ په اړه
BBC World Service >> | BBC World Service Trust >>