|
يک قصرو هزاردريچه: ولايت باميان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ميرويس و تمنا با خوشی زياد، لالو ماما را ديده و همراهش احوال پرسی می کنند. بعد همه باهم روانه قصر می شوند. لالو ماما آنها را به دهليز جديد قصر رهنمايی می کند که دروازه طلايی دارد. دروازه طلايی قصر، با صدای عجيب و جادويی باز می شود. صدای موزيک ملايمی گوش های مهمانان را نوازش می دهد. تمنا متوجه عکس از مجسمه بزرگ می شود وا و نمی داند که اين مجسمه که است؟ لالوماما پس از مختصر توضيحاتی در مورد مجسمه بودا که در ولايت باميان موجود است، دريچه يی را در می گشايد. دريچه مهمانان به اتفاق لالوماما از دريچه، ولايت کوهستانی باميان را می بينند که بر فراز قله کوه های آن، در اوج گرمی تابستان، برف ديده می شود.
لالو ماما می گويد : اين کوه ها هميشه پوشيده از برف است و در زمستان آنقدر برف زياد دارد که حتی برف کوچ می آيد. ميرويس، از يک نوجوان که مشغول رمه چرانی است می پرسد: در ولايت باميان، مردم چه چيز ها را کشت می کنند؟ نوجوان با لهجه خاص وشيرين هزارگی، می گويد: گندم می کارند که خيلی با کيفيت است، جو، جواری، باقلی، مشنگ نيز می کارند. همچنان باميان، بعضی از باغ های سيب و زردآلو را نيز دارست ومردم درختان چنار را نيز غرس می کنند. درهمين هنگام مردی سوار براسپ از آن جا می گذرد و تمنا از وی می پرسد که مردم باميان به کدام کارها مشغول اند؟ مرد رهگذری، از اسپ پياده شده، ميرويس خبررسانک قصر می گويد: مردم مالداری می کنند و زراعت پيشه هستند و تعدادی هم به دوکانداری مصروف اند. زنان باميان، قالی و گليم می بافند و نمد می مالند، بعضا هم به صنايع دست دوزی دسترسی دارند که با فروش اين اجناس، زندگی خود را پيش می برند.
لالو ماما می گويد: ولايت باميان، از نگاه داشتن آثار باستانی، شهرت جهانی دارد و مردم اين ولايت بيشتر به زبان دری و لهجه هزارگی، صحبت می کنند. در همين وقت چشم ميرويس به يک مرد خارجی با چشمان آبی می افتد، از وی می پرسد آيا به زبان دری حرف زده می تواند؟ مرد خارجی، خودرا ديويد از کشور دنمارک معرفی می کند که زبان دری را از مادر خود که ايرانی الاصل است، ياد گرفته. تمنا، از مرد خارجی می پرسد که در ولايت باميان کدام چيزها برايش قابل توجه بوده است؟ ديويد، می گويد: "مجسمه های بزرگ بودا را دوست دارم، بند امير را، شهر های غلغله و ضحاک خيلی خوشم آمد که د رجهان مشهور است و باميان را با ارزش ساخته است. باهمين گفته های مرد، دريچه هم بسته می شود. مهمانان قصر و لالو ماما در دهليز قدم زده حرف می زنند، لالو ماما می گويد : در ولايت باميان نوجوانان ساعتيری قرسی (غرسی) بيشتر رواج دارد. تمنا، بر اشتباه لفظی قرسی که لالو ماما انجام داده، خنده سر می دهد.
لالو او را متوجه می سازد که خنديدن بر کسی که اشتباه لفظی دارد، کار مناسب نيست و در اين مورد دريچه را می گشايد. دريچه خبررسانک می پرسد اگر کسی اشتباه لفظی کند و ما بخنديم کدام مشکل را به بار آورده می تواند؟ بعد به ارائه قصه غلام نبی می پردازد. غلام نبی می گويد : در جمع دوستانم قصه می کردم که ناخود آگاه کلمه را اشتباه لفظی کردم. در همين هنگام يکی از دوستانم بالای من خنديد بعد همه خيدند، من را مسخره کردند. غلام نبی اضافه می کند: از آن روز به بعد با دوستم که مجال مسخره کردنم را فراهم کرده بود ، دوری کردم و دگر باهم حرفی نداريم. خبررسانک موضوع را با يک روانشناس در ميان می گذارد که نتيجه اين کار چی خواهد بود؟
روانشناس، می گويد: "اگر بر کسانی که اشتباه لفظی می کنند، بخنديم، آن شخص اولا کم جرات شده وبعدش هم شايد بالای دوستی و روابط شان تاثير منفی به جا بگذارد. حتی امکان دارد شخصی که مسخره شده در آينده انتقامجو بار بيايد. بهتر است در چنين حالتی اصلا تمسخرنکنيم. در همين حال دريچه بسته می شود. لالوماما و مهمانان قصر می روند تا دريچه های ديگر را باز کنند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||