|
يک قصروهزاردريچه: مکتب | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مرضيه و متين، درصحن قصر اسپ زيبای را می بينند و تعجب می کنند که چرا لالو ماما بيرون قصر نيامده است. در همين هنگام اسپ با سر اشاره به طرف آنها می کند، هردو با تعجب می روند و بر پشت اسپ سوار می شوند. اسپ آنها را تا دروازه قصر می برد و با لگد آهسته دروازه قصر را برايشان می گشايد . مرضيه و متين داخل قصر می روند. لالوماما در داخل قصر با مهمانان احوال پرسی می کند و از مرضيه می پرسد که چرا باخود کتاب آورده است. مرضيه از آمادگی گرفتن به امتحانات خود ياد می کند و متين می خندد که مرضيه به عوض درس خواندن چرا نقل نمی کند. لالو ماما آن ها را متوجه اين کار نادرست می سازد و به همين بهانه دريچه ای در مورد برای شان می گشايد. دريچه
مرضيه و متين، از دريچه خبر رسانک قصر را می بينند که درجمع از شاگردان مکتب ايستاده است و از آنها می پرسد آيا به امتحانات مکتب آمادگی گرفته اند يا خير؟ تعداد از نوجوانان آمادگی گرفته اند و لی بعضی از نوجوانان ديگر عقيده دارند که به عوض درس خواندن خوبست تا نقل کنند. خبررسانک می پرسد آيا نقل کردن نتيجه خوب دارد؟ دو تن از نوجوانان خاطرات تلخ خود را قصه می کنند که يکی از آنها هنگام نقل کردن از توته های کاغذ که عبارات درسی را رويش نوشته بود، توسط معلم گير آمد و ناکام ماند. دومی هم به اميد اين که دوستش به وی نقل می دهد، روزها را به ساعتيری سپری کرد و معلم روز امتحان او را از دوستش دور ساخته، که درنتيجه ناکام ماند. خبررسانک می گويد نقل کردن نه تنها درحال، بلکه در آينده نيز مشکلاتی را به بار می آورد. او از استاد ظاهره پوپل که دريکی از مکاتب معلم است ميخواهد تامشکلات آينده آن را بگويد. استاد ظاهره پوپل ميگويد : کسانيکه به نقل درمکتب پيش می روند تنبل به بار می آيند.
آنها نه تنها مکتب را به درستی به پايان رسانده نمی توانند، بلکه در آينده هم، نه در فاکولته های دلخواه خود ره نمی يابند و نه در دفاتری که بايد کارکنند به کارپرداخته می توانند. خبررسانک از معلم ظاهره پوپل می پرسد که خوبترين شيوه خواندن درس چگونه است تا شاگردان درس های خود را قبل از امتحان خوب ياد گيرند؟ معلم می گويد: بهتر است شاگردان دروس خويش را روز مره ياد گيرند. بهترين وقت درس خواندن صبح وقت است، چرا که ذهن آرام می باشد و عمل آموزش به بهتر ين وجه صورت می گيرد. استاد پوپل در ادامه گفته هايش می افزايد: البته يکی ديگر از راه های آموزش به صورت گروپی است، اگر چند نفر يکجا شوند و بالای يک موضوعات بحث کنند هم معلومات شان بيشتر می گردد و هم درس به صورت خوب ذهن نشين شان می شود. با همين گفته دريچه هم بسته می شود.
لالوماما و مهمانان در يکی از دهليزی های دگر قصر قدم می زنند، مرضيه و متين موترسايکل کوچکی را می بينند که به قول لالو ماما مربوط شهزاده قصر می شود. آنها از ديدن موتر سايکلی با آن کوچکی اش تعجب کرده فکر می کنند که نسبت به اين، موترسايکل کوچکتر ی دگر وجود نخواهد داشت؟ لالو می گويد : او يک موترسايکلی کوچک را می شناسد که از تاير اين موترسايکل کرده هم کوچکتر است. نوجوانان دراين مورد خواهان معلومات می شوندو لالوماما دريچه را باز می کند: دريچه مرضِيه، متين و لالو ماما از دريچه، يک موترسايکل را می بينند که روی ميز پهلوی يک قطعی گوگرد قرار دارد و سه برابر قطعی گوگرد می باشد.
لالوماما معلومات می دهد که اين موترسايکل نيم کيلو وزن دارد و در کشور سويدن ساخته شده است، يک موتور دارد و دريک ساعت قادر است که يک کيلو متر راه را بپيمايد. دو تاير دارد و ظاهر آن به موترسايکل های عادی نمی ماند، رنگ آن زرد و سفيد است. بعضی از قسمت های آن نکلی می باشد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||