|
يک قصر و هزاردريچه: داستان نويس جوان | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فهيمه و رازق به قصر می آيند و بالالوماما ( دلقک قصر) احوال پرسی می کنند. لالو ماما با مسخره گری های هميشگی اش مهمانان را خندانده و داخل قصر می برد. مهمانان از اشيای عجيب و غريب داخل دهليزقصر، از چراغ ها و عکس های جالب و تزيين يافته قصر باهم می گويند. رازق می گويد او عنقريب در مورد تمام عجايب قصر قصه خواهد نوشت. فهيمه با تمسخر به لالو ماما می گويد: " رازق در اين سن و سال کمی که دارد، می خواهد قصه بنويسد، آن هم در مورد يک قصرو هزاردريچه"! لالو ماما با تائيد حرف های رازق، از توانايی و استعدادش تمجيد می کند. او از طوبا رحمان 13 ساله، مثال می زند، که داستان می نويسد و در حد توانش بسيار خوب می نويسد. طوبا، با وجود عمرکم کوشش کرده تا داستان و قصه بنويسد. فهيمه تعجب کرده درمورد وی خواستار معلومات بيشتر می شود. لالوماما برای آشنا ساختن مهمانانش با طوبا دريچه در مورد می گشايد. دريچه مهمانان و لالو ماما از دريچه، خبررسانک قصر را در تعمير رايو تلويزيون می بينند که به طرف دفتر طوبا راه افتاده است. طوبا درحال تهيه مطالب برای برنامه تلويزويونی است.
خبر رسانک از طوبا می خواهد تا درمورد نويسندگی و قصه هايش صحبت کند . طوبا می گويد 6 سال داشت که علاقمند نوشتن شد. او اولين قصه اش را که "گل و پروانه" نام داشت، در همين سن نوشت. هرچند نبشته هايش خالی از اشتباهات نبود، اما باز هم مورد تشويق والدين و دوستدارانش قرار می گرفت. طوبا در قصه "گل و پروانه" به همسالانش پيام داده بود، تا گل ها را نشکنند. او در اوايل قصه می نوشت و بعد آن را به دوستانش تقديم می کرد. طوبا می گويد تا فعلا 500 داستان نوشته است که اکثرا داستان هايش بيشتر رنگ تخيلی و جادويی دارند، اما قصه هايش تا به حال، به گونه مجموعه چاپ نشده است. طوبا رحمان فعلا در را ديو تلويزيو ن ملی، گوينده و گرداننده برنامه ويژه اطفال و نوجوانان است . وی برخی از نوشته هايش را در برنامه های تلويزيون نيز می خواند. او برای موفقيت در نوشته هايش می کوششد و بيشتر مطا لعه می کند . شنيدن برنامه های راديويی نيز وی را کمک می کند، چنانچه می گويد: "به برنامه های راديوی بی بی سی که مخصوص نوجوانان است با اشتياق گوش می دهم و از آن می آموزم". با ختم گفته های طوبا، دريچه هم بسته می شود. مهمانان و لالو از استعداد و علاقه طوبا تمجيد می کنند.
رازق از خودش می گويد که يکی از روز ها قصه در مورد ترس از تاريکی شب نوشت . نوجوانان با لالو ماما در مورد ترس از تاريکی شب و يا رفتن در تاريکی شب، به بحث می پردازند. لالو ماما ترس های بی موجب را رد کرده، برای قناعت مهمانانش يکی از دريچه های قصر را در مورد "ترس های بی جا يا توهم نوجوانان، درتاريکی شب هنگام" می گشايد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||