|
يک قصرو هزاردريچه: زيردريايی | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
لالوماما بی صبرانه منتظر سيده و مصور دو مهمان قصر است. او از ديرگاهی در صحن قصر قدم می زند و پيوسته به ساعتش نظر می اندازد. در همين اثنا دروازه ورودی قصر باز شده و سيده و مصور ظاهر می شوند. لالو ماما با اين که از دير آمدن مهمانانش شکايت می کند، آنها را داخل دهليز های قصر رهنمون می شود. سيده، مصور را ملامت کرده می گويد با آن که می دانست امروز بالالو ماما وعده دارد، با ز هم ساعت ها مصروف بازی بود ودر آمدن تاخير کرد. لالوماما در مورد اين که مصور مصروف چه نوع بازی بود از آنها می پرسد؟ مصور پاسخ می دهد که او با دوستانش در شيله يی نزديک خانه شان بازی می کرد، چون شيله حالا آب ندارد، بنابرين جای خوب برای بازی محسوب می شود. در همين حال بحث ميان مهمانان و لالوماما ادامه می يابد، تا اين که لالو ماما بر اثر تقاضای مهمانانش دريچه ای را می گشايد. دريچه: سيده، مصور و لالو ماما از دريچه، زمری و احمد را می بينند که می خواهند جواری هايشان را بريان کرده، ميله کنند. باد ملايمی می وزد، زمری می خواهد تا در شيله جواری بريان کند، چون آن جا شمال کم تر مزاحم شان می شود. هر دو به شيله رفته آتش می افروزند. آنها سرگرم پوست کردن جواری ها می شوند. يکباره صدای انفجار وحشتناکی بلند می شود. دود سياهی همه جا را فراه می گيرد.
دراين اتفاق زمری انگشتان يک دستش را از دست داده و احمد هم از اثر اصابت چره در قسمت های از رويش زخم برداشته است. احمد و زمری بعد از اين که در بيمارستان معالجه می شوند دوباره به خانه بر می گردند. روز بعد توريالی و جليل، دوستان نزديک آن دو به ديدن شان آمده از چگونگی رخداد واقعه می پرسند . زمری درحالی که سخت گرفته و مايوس است، از جريان حادثه برايش قصه می کند. توريالی می گويد: ممکن در شيله يی که آنها بازی می کردند گلوله يا شی منفجر نا شده موجود بوده است و آنها بدون اطلاع از آن، در شيله آتش افروخته اند. زمری حرفهای توريالی را تائيد می کند و درهمين حال دريچه بسته می شود. مهمانان و لالوماما با تاثر از قصه زمری و احمد باهم می گويند. سيده برای تغيير دادن موضوع می گويد: مصور دوست دارد درشيله نه، بل در آب بازی کند. لالو ماما خنديده، می گويد: من نيز خوش دارم همچو زيردريايی، ساعت ها زير آب بمانم. نوجوانان زيردريايی را نمی شناسند، آنها از لالوماما طالب معلومات می شوند. لالو ماما برای فهماندن بهتر مهمانانش دريچه دگری را در مورد زير دريايی می گشايد. دريچه: از دريچه مينه و سلما به نظر می رسند که در مورد عکس با هم حرف می زنند. مينه می گويد اين عکس ها را کاکای شان از سفر با خود آورده است، او تصاوير را به سلما نشان می دهد .
مينه عکس کشتی بزرگ را با ساختمان غير معمولی می بيند، او تعجب کرده، از سلما در مورد می پرسد. ولی سلما هم در مورد آن عکس ها چيزی نمی داند، سرانجام تصميم بر آن می شود تا هر دو يکجا نزد بابا حکيم بروند تا در باره، معلومات حاصل کنند. بعد از احوال پرسی با حکيم بابا ، مينه عکس ها را به او نشان داده و در مورد خواهان معلومات می شود. حکيم بابا می گويد: اين عکس های زير دريايی است، سلما در مورد می پرسد و حکيم بابا می گويد: زير دريايی نوع از کشتی است که در زير آب حرکت می کند. زيردريايی دوقسمت دارد يکی بخش داخلی و دگر بخش خارجی آن. درميان اين دو قسمتی زير پوش، خاليگاهی وجود دارد که توسط شيردان های مخصوص از هوا و آب پرو خالی می شوند. هرگاه خاليگاه از هوا پرشود زيردريايی روی آب می آيد و هرگاه زير دريايی از آب پرشود زيرآب می رود. همين گونه در قسمت اخير زيردريايی يک چرخ وجود دارد که با به حرکت در آمدن چرخ، زير دريايی نيز حرکت می کند.
همچنان توسط يک لوله که در سر آن شيشه خاصی نصب است بيرون را می توان تماشا کرد، طوری که هرگاه خواستند آن را از آب بيرون می کنند و همه جارا نظاره می کنند. با همين گفته های حکيم بابا، دريچه هم بسته می شود. مهمانان از اين که در مورد زيردريايی معلومات حاصل کردند خيلی ها خوش می شوند. باز هم لالو ماما برای گشودن دريچه دگر با مهمانانش به طرف دهليز دگر راه می افتند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||