 | | | داکتر ، مشکل شکيبا را خشونت خانوادگی خواند. او در پهلوی ترس از هوش هم می رفت. |
اکبر از زرمينه خواست تامشکلات زنان قريه را روی کاغذ نوشته توسط نماينده به وکلای مربوط بفرستند. رابعه گل تصور کرد که رحيم از احتجاج زنان ترسيده است، ولی رحيم وکلا را در برابر مردم مسوول خواند. مجيد از نتيجۀ صحبتش با عبدالرحمن وکيل ولسی جرگه به اکبر گفت و گلالی به ده بالا آمده تا با زنان قريه در مورد مشکلات شان صحبت کند. بعد از لت و کوب شکريه توسط فتح خان بالای شکيبا ضعف می آيد ، شکريه از اين بابت وارخطا . گلخان تصميم گرفت تا او را نزد داکتر ببرد. مريضی شکيبا از سوی داکتر زادۀ خشونت خانوادگی عنوان شد. شکيبا در پهلوی ترس دست و پايش کج می شود.  | | | مجيد از نتيجۀ صحبتش با عبدالرحمن وکيل ولسی جرگه به اکبر گفت. |
ناظر بعد از برگشت از ولايت با سرورخان روبرو شده خمچۀ را مقابلش گذاشت ولی روز ديگر خوشحال بود و به رحيمداد مژده داد. زنان بالای چشمه از آمدن ناظر خبر شدند، ولی گمان نمی بردند که ماه جبين دوباره به ده بالا بيايد. ناظر زندگی در آنجا برا دشوار خواند. |