 | | | کريم به جانباز احوال برد که لعلباز را اهالی ده پايان دستگير کرده اند. |
خانه ی نو، زندگی نو: مجيد جوانان قريه ده پايان را جمع کرد، تا به عوض قمبر گل يکی از اهالی سربند را دستگير کنند، اماسمندر مخالف اين نظريه بود.کريم احوال دستگير ی جانباز را از اهالی ده پايان آورد، جانباز هشدار داد تا خود به آنها درس عبرت دهد. جانباز تصميم گرفت تا پسرش لعلباز را به زور سلاح تجات دهد، ولی رحيم مانع شده و بخاطر حل معضله، آنها را به جرگه در ده بالا دعوت کرد. رحيم فيصله جرگه را اعلان کرد که چراگاه دامنۀ کوه ملکيت سلطانی است و اشخاص دستگير شده ، هردو قريه و حيوانات شان تبادله شوند. گلمکۍ به غفار گفت تا در آوردن تخم ترکاری و نهال از بازار دقت کند. عابده، به او گفت هرگاه ترکاری به وقت معين آب ندهد زحماتش هدر می رود.  | | | عابده، به گلمکی گفت هرگاه ترکاری به وقت معين آب ندهد زحماتش هدر می رود. |
رحيمداد دُهل می زد تا برای سرورخان ، ناظر جديددريابد، که نسيم نامۀ به سرور سپرد. ناظر از پشيمانی کوچيدنش در نامه گفته بود. گلالی از مادرش خواست تا نسيم را برای کار هالی، ناظر گمارد. زنان کنارچشمه تبصره می کردند که ماه جبين از سادگی ناظر استفاده کرده او را به کوچيدن مجبور کرد. |