 | | | لعلباز خبر آورد که گاوهايشان را اهالی سربند برد، آدم خان دستور حمله داد. |
ديدن درامه برای گل مکی خوش آيند تمام شد، غفار از سلسله ی آن هم ياد کرد. جانداد اکثراهالی قريه را بيسواد خوانده تماشای اين درامه را سودمند خواند. فاطمه اظهار داشت که هرگاه قبلاً در باره (HIV) آگاهی می داشت به اين مرض مبتلا نمی شد.غفار از درامه آموخت که از سرنج مشترک نبايد استفاده کند. مجيد به اکبر اطمينان دادکه او با ساير جوانان قوی هيکل سربند آماده مقابله است. اهالی قريه ده پايان قادر شدند گاوها به قريه بازگردانند. لعلباز خبر آورد که گاوهايشان را اهالی سربند برد، آدم خان دستور حمله داد، اما عاطفه از رحيم خواست تا با صلح معامله کنند. حميده از قول گلالۍ به ناظر گفت که دوران عروسی ماه جبين گذشت بايد در کارهای خانه سهم بگيرد.  | | | ديدن درامه برای گل مکی خوش آيند تمام شد، غفار از سلسله ی آن هم ياد کرد. |
ماجبين گلالی را به مداخله در زندگی خود متهم ساخت.گلالی شديداً آزرده بود، ولی سرور او را نو عروس و بی تجربه خواند. ناظر ابراز انديشه کرد که هرگاه ماه جبين رويه اش را تغيير ندهد ممکن سرورخان آنان را از خانه بيرون کند. |